قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱۱ - در مدح صدراعظم
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی و ویژگیهای ظاهری محبوب خود میپردازد. او چهره محبوب را در شب توصیف میکند و به شب قدر اشاره میکند که باعث روشنایی و امید در دلش میشود. شاعر همچنین به دردها و رنجهای خود و وضعیت نامناسب زندگیاش میپردازد و احساس تنهایی و ناامیدی را بیان میکند. او از خداوند طلب یاری و بخشش میکند و میخواهد که از مشکلات رهایی یابد. در نهایت، شاعر با امید به لطف و رحمت الهی زندگی را ادامه میدهد و بر این باور است که تنها یاد خدا و زیباییهای محبوبش توانسته است او را زنده نگه دارد.
دوش چونگشتجهان از سپهزنگ سیاهاز درم آن بت زنگی به در آمد ناگاه
هوش مصنوعی: دیشب که جهان به رنگ سیاه سپهزاد درآمد، ناگهان آن معشوق زنگی از در خارج شد.
با رخی غیرت مه لیک به هنگام خسوفخنده بر لب چو درخشی که جهد ز ابر سیاه
هوش مصنوعی: با صورتی زیبا و باوقار، در زمانی که ماه در حال تیرگی است، لبخندی بر چهره داری مانند درخششی که تلاش میکند از پشت ابرهای سیاه بیرون بیاید.
بینیش چون الف اما بسرهای دهنابرویش همچو یکی مد که نهی بر سر آه
هوش مصنوعی: او بینیاش شبیه حرف "الف" است، اما ابروهایش مانند مدی است که بر سر "آه" قرار داده شده باشد.
همچو نرگس که به نیمی شکفد در دل شبچشم افکنده به صد شرم همیکرد نگاه
هوش مصنوعی: مانند نرگسی که در نیمه شب با شرم و حیا به اطراف نگاه میکند و در دل شب آرام آرام شکوفا میشود.
دو لبش آب خضر کرده نهان در ظلماتغبغب او ز دل سوخته انباشته چاه
هوش مصنوعی: دو لب او، با چشمان زیبایش رازهای عمیق و پنهانی را به تصویر میکشند، در حالی که غبغب او از عشق و دردهای درونش پر شده است و گویی همچون چاهی عمیق احساساتش را در خود جای داده است.
لب چو انگشت ول نیمه ی آنگشت آتسمو چو سرطانش ولی چون شب سرطان کوتاه
هوش مصنوعی: لبهای او مانند انگشتانی است که در میانهی آنها آتش وجود دارد. موهایش شبیه به سرطان است، اما مانند شب، به طور کوتاه و مختصر وجود دارد.
مژه و ابرویش آمیخته بر دشنه و تیغسپه زنگ توگفتی شده عاصی بر شاه
هوش مصنوعی: مژه و ابروی او به قدری زیبا و فریبنده است که انگار بر روی دشنه و تیغ حک شده است. به نظر میرسد که این زیبایی، نمادی از نافرمانی او در مقابل قدرت سلطنت است.
چون یکی شب که دو روزش به میان درگیردمیخرامید وز آصف دو غلامش همراه
هوش مصنوعی: در یک شب خاص که دو روز به هم میپیوندند، او با زیبایی و آرامش حرکت میکرد و دو غلام آصف نیز در کنارش بودند.
ایستاد از طرفی رویکشیده درهمراست چون چین بهسر زلف نگارد دلخواه
هوش مصنوعی: دختر از سمتی ایستاده و بهطور زیبایی به سمت دیگر خم شده است، مثل چین و شکنهایی که در موهایش ایجاد شده، دل را میرباید.
گفتم ای از رخ تو گشته شب من شب قدرروی به زلفین تو آورده شب قدر پناه
هوش مصنوعی: گفتم ای کسی که زیباییات شب را برای من به شب قدر تبدیل کرده، به زلفهای تو پناه میبرم که همچون شب قدر، مرا در خود نگه میدارد.
ای تو با بخت من سوخته توأم زادهزی برادر به شب تیره که بنمودت راه
هوش مصنوعی: ای تو که تقدیر من را خراب کردی، برادرم، در شبی تاریک که به من راه نشان دادی.
زان دوام گفت یکی تحفهٔ سردارست اینسر احرار پرستار شه و پشت سپاه
هوش مصنوعی: یکی از افراد میگوید که این سر مبارک که به آنان خدمت میکند، نشانهای از بزرگی و ثبات است. این سر، نگهدارنده و حامی آزادگان بوده و در پشت فرماندهی سپاه قرار دارد.
زان غلام این چو شنید اشک روان کرد بروکاه جرمم چه که این گشت مرا بادافراه
هوش مصنوعی: زمانی که آن جوان این ماجرا را شنید، اشکهایش سرازیر شد. او به خداوند میگوید: چه تقصیر بزرگی دارم که به این حال دچار شدم.
هر زمان بر من و بر کلبهٔ من مینگریستآه میزد که به دوزخ شدهام واویلاه
هوش مصنوعی: هر بار که به من و خانهام نگاه میکرد، آهی عمیق میکشید و میگفت که من به جهنم رفتهام، واویلا!
حجرهٔ خانهٔ او هفت و درونش هفتادگردهٔ سفرهٔ او پنج و به گردش پنجاه
هوش مصنوعی: خانه او هفت حجره دارد و درون آن هفتاد گرده نان موجود است. همچنین سفره او پنج و در اطراف آن پنجاه نفر جمع شدهاند.
مطبخی دید بمانند یکی بیضه سپیدروزنش دید ز دود دل اطفال سیاه
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف یک مطبخ (آشپزخانه) میپردازد که شبیه به یک تخممرغ سپید است. او از روزنهای که به خاطر دود، سیاه و تیره شده، نور را میبیند. این تصویر، نمایی از زندگی و کار در آشپزخانهای پر از دود و آشفتگی است که به تازگی روشنایی و زیبایی را در خود دارد.
کف به کف سود که دیدی به چه روز افتادماین بلا تا به من آمد به جزای چه گناه
هوش مصنوعی: به کف شما سودی رسید که وضعیت من را ببینید، این مشکل به من تحمیل شده است و با چه گناهی به این حال و روز افتادهام.
جامهعریانی و بسترحجر و غصهخورشکس مبادا چو من خسته بدین حال تباه
هوش مصنوعی: کسی مثل من که در این وضعیت خسته و دلسرد شده، نباید در زندگی به حال و هوای عریانی و دلکردگی بیفتد.
کرد باید چو سگان پاس و ندید آش و طعامبرد باید چو خران بار و نخورد آب و گیاه
هوش مصنوعی: انسان باید مانند سگها مراقب باشد و هر چیزی را نبیند، همچنین باید مانند الاغها بار سنگین را حمل کند و از آب و گیاه چیزی نخورد.
من به صد چرب زبانی و به شیرین سخنیکه به این چربی و شیرینیت آرم در راه
هوش مصنوعی: من با لحن لطیف و سخنان شیرینم، برای جلب توجه و محبت تو تلاش میکنم.
اهل و فرزند درآویخته چون سگ در منکای به افسونگری و حیله فزون از روباه
هوش مصنوعی: خانواده و فرزندان مانند سگی با من درگیر هستند، در حالی که تو با فریب و نیرنگی که داری، از روباه هم زیرکتر به نظر میرسی.
با خداوند چه نیرنگ دگر کردستیکت چنین هدیه فرستاد مکافات گناه
هوش مصنوعی: آیا با خداوند اینگونه فریبکاری کردهای که چنین هدیهای برایت فرستاده شده است به عنوان پاداش گناههایت؟
هیچ در خانه نهادی که گرفتی خادمهیچ بر سفره فزودی که فزودی نانخواه
هوش مصنوعی: هیچ چیزی در خانه نیاوردهای که گنجایش خدمتی به تو داشته باشد و هیچ چیزی بر سفره نیافزودی که به اندازهی نان یا خوراکی مورد نیازت باشد.
لطف حق بود که آن جاریه مرغوب نبودورنه چون روی ویم روز همی گشت سیاه
هوش مصنوعی: اگر لطف خداوند نبود، آن دختر مورد پسند نمیبود؛ زیرا اگر چنین نبود، چهرهاش هر روز به سیاهی میگرایید.
آن یکش گفت بی آرد بزن نان به تنوروین یکش گفت که بیدلو بکش آب از چاه
هوش مصنوعی: یکی از آنها گفت که بدون آرد، نان را در تنور بگذار و دیگری گفت که بدون دلو نمیتوان از چاه آب کشید.
آن یکش گفت بزن وصله بر آن کهنه حصیروب یکش گفت بکن بخیه بر این پارهکلاه
هوش مصنوعی: یکی از آن دو نفر گفت که بر روی آن حصیر کهنه وصله بزنند، و دیگری گفت که به این کلاه پاره دوخت بزنند.
خواست دست آس یکی گفت که بر بام فلکجست گندم دگری گفت که در خرمن ماه
هوش مصنوعی: یکی از کسانی که بر روی بام آسمان به جستجوی گندم میپردازد، و دیگری درباره انباشت ماه صحبت میکند.
آن یکی جست همی از این کاین تحفهٔ زنگبهکدامین هنر و مایه بود مرتبه خواه
هوش مصنوعی: شخصی به فکر این است که این هدیه زنگی که به دستش رسیده، به کدام استعداد و هنر او مربوط میشود و چه ویژگیای آن را ارزشمند کرده است.
جز شپش جمله به مساحی جبب و بغلشگو چه آوردهیی از خانهٔ آصف همراه
هوش مصنوعی: به جز شپش که در لباس و زیر بغلش نشسته، از او بپرس که چه چیزهایی از خانه آصف با خود آورده است.
آنکنیز آن همه میدید و به من میخندیدمن مسکین به زمین دوخته از شرم نگاه
هوش مصنوعی: آن دختر آن همه را میدید و به من میخندید، در حالی که من از شرم نگاه کردن به زمین دوخته شده بودم.
از من و خانهٔ من شد همه نومید چو دیدکه همه چیز ضعیفست مرا حتی الباه
هوش مصنوعی: وقتی که او دید همه چیز در زندگیام ضعیف و ناتوان است، از من و خانهام تمام ناامیدیها را به دل گرفت.
عاقبت گفت چه گویی چه کنم با همه طعنگفتمش از کرم صدر جهان جوی پناه
هوش مصنوعی: در نهایت، او از من پرسید چه کار کنم با تمام این انتقادها. من از بزرگواری او خواستم که مانند همیشه، از لطف و رحمت خود به من پناه دهد.
خواجهٔ عالم عادلکه ز ابر کف اوازگل شوره بروید گل و از خار گیاه
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف شخصی با دانایی و عدالت میپردازد که از نیروی او، زیبایی و نعمتهای طبیعت به وجود میآید. او سبب میشود که از دل خاک کمخودی، گلهای زیبا رشد کنند و از میان خارها، گیاهان به ثمر برسند. در واقع، این فرد مثل باران از آسمان، برکت و شکوفایی را به زمین میبخشد.
آنکه از جودویت این غم جانکاه رسیدخواهدت باز رهانید ز طعن جانکاه
هوش مصنوعی: کسی که از بخشندگی تو این درد عمیق را احساس کرده است، دوباره تو را از چ criticisms سخت نجات خواهد داد.
زبدهٔ زمرهٔ دانش و سر ارباب کرمآنکه بارکرمش پشت فلککرده دوتاه
هوش مصنوعی: بهترین فرد در میان دانشمندان و سرآمد بخششگران، کسی است که رحمتش از آسمان نیز فراتر رفته و به قدری عظیم است که بارش نورش دو طرف آسمان را تحت تأثیر قرار داده است.
آنکه زان سیلکه از ابر نوالش خیزدنگذرد گر همه چرخست شناور به شناه
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر حسد و غم، دلش پر از ناراحتی است، حتی اگر در اوج خوشی و آرامش هم باشد، از غم خود نخواهد رست.
فلکش بندگی جاه کند با رفعتخردش پیروی رایکند بیاکراه
هوش مصنوعی: در اینجا به ما میگوید که شخص با نیتی خالص و ارادهای آزاد، به خدمت و بندگی میپردازد و بر اساس هوش و درایت خود، به سادگی از روی اختیار و بدون هیچ گونه فشاری، تصمیمگیری میکند.
آنکه وصف دل او شد بضیا نور قلوبآنکه خاک در او شد ز شرف زیب جباه
هوش مصنوعی: آنکه وصف دلش مانند نور، دلها را روشن میکند، همان کسی است که خاک وجودش به خاطر پاکی و زیباییاش ارزشمند شده است.
خنده بر باغ بهشتش زند از نکهت خلقطعنه بر اوج سپهرش زند از رفعت جاه
هوش مصنوعی: خندهی زیبای طبیعت به باغ بهشت او میافزاید و از بلندی مقامش، دیگران حسادت میکنند.
بویی از خلق وی افزود تبت رارتبتحشوی از جاه وی افراخت فلک را خرگاه
هوش مصنوعی: بویی از صفات او به عالم رخت کشیده است و به برکت مقام او، آسمان را به زیور قدرت و عظمت خود آراسته است.
ای که بگذاشته دعوی بر جود تو سحاباینک این دست در افشانت براین نکته گواه
هوش مصنوعی: ای کسی که سحاب (باران) برای بخشندگی تو ادعا کرده، اکنون این دست من را به سوی تو دراز میکنم تا شاهد این نکته باشی.
اندر آن بزم که قدر تو بود صدرنشینچرخ را جای نشستن نبود جز درگاه
هوش مصنوعی: در آن میهمانی که تو در آن جایگاه والایی داری، حتی بر صدر آسمان نیز جایی برای نشستن نیست جز در درگاه تو.
انوری دید به خواب آنکه جلال الوزراچل درم داد سپیدش پی هندوی سیاه
هوش مصنوعی: انوری در خواب کسی را دید که جلالالوزرا برای او ۳۰ درهم داده بود و این درهمها را در رنگ سفید به عنوان هدیهای از طرف یک فرد هندی سیاهپوست دریافت کرده بود.
خواب نادیده و ناگفته به من لطف تو دادآنکنیزیکه شبیهش نبود از اشباه
هوش مصنوعی: خواب نادیده و ناگفته به من هدیهای عطا کرد که آن کنیز، مشابهی نداشت و بینظیر بود.
شکوهیی گر به زبان رفت در آغاز سخنبر زبان این سخنان نیز رود گاه به گاه
هوش مصنوعی: اگر زیبایی و شکوهی در آغاز کلام بیان شود، ممکن است این زیبایی و شکوه دوباره در طول سخن هم تکرار شود.
با من ار چرخ بهکینست تویی بر سر مهرکم مباد از سر من لطف تو و سایهٔ شاه
هوش مصنوعی: اگر چرخ روزگار با من دشمنی کند، تو که بر سر دوستی هستی، هرگز محبت و حمایت خود را از من دریغ نکن.
سرورا حاسدم از رشک به حسرتگویدبه سخن در نسرشتست کسی مهرگیاه
هوش مصنوعی: حسود من به خاطر حسادتش به محبوبیت من، در کلامش از کینه و آرزوی نداشتن چنین محبتی صحبت میکند، در حالی که کسی که واقعاً شایسته عشق و محبت است، از عشق و محبت شگفتانگیز برخوردار است.
شعر چندان و نه چندانکه تو خواهی زر و سیماین چه جادوست که برخاست از ایران ناگاه
هوش مصنوعی: شعر به قدری است که نمیتوان آن را به راحتی تهیه کرد، چه برسد به اینکه به خواستههای تو برسد. این چه سحری است که ناگهان از ایران به وجود آمده است!
این نه جادوست خداوندا کاین شاعری استکس چنین در نتوان سفت مرا زین چه گناه
هوش مصنوعی: این تلاشی خارقالعاده نیست، ای خداوند، بلکه من شاعری هستم که هیچکس نمیتواند مرا از این حال و امیالم بازدارد. ماجرای من چه گناهی دارد؟
شفقت شاه فزاینده و انصاف توامحاسدم گو تن ازین درد به بیهوده بکاه
هوش مصنوعی: دوست عزیز، رحمت و محبت پادشاه هر روز بیشتر میشود و انصاف تو نیز مثال زدنی است. اما حسادت من به تو باعث شده که دردی را تحمل کنم که بیدلیل است، پس بهتر است از این درد رها شوم.
بهر اثبات خداوند و پی نفی شریکلااله است همی تا بسر الاالله
هوش مصنوعی: برای اثبات وجود خداوند و رد هرگونه شریک برای او، باید گفت که فقط اوست و جز او هیچ معبودی نیست.
دست این حادثه از دامن اقبال تو دورداردت از همه آفات خداوند نگاه
هوش مصنوعی: این اتفاقاتی که برایت پیش میآید، به خاطر این است که شانس و اقبال خوبت از تو دور شدهاند. ولی نگران نباش، چون خداوند تو را از همه مشکلات و بدیها محافظت میکند.
تا جز افواه سخن را نبود جای عبوربه جز از ذکر جمیلت نبود درافواه
هوش مصنوعی: تا زمانی که در میان مردم سخنی از تو وجود ندارد، دیگر جایی برای بیان احساسات نیست و تنها یاد زیباییهای تو در گفتگوها مطرح است.