قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴۶ - در ستایش جناب جلالت مآب میرزا کاظم نظام الملک دام مجده گوید
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ستایش جوانی و دولت میپردازد و از زیباییها و شادیهای زندگی میگوید. او با مثالهایی مانند نظام الملک که هم جوانی و هم دولت دارد، به توصیف لذتهایی که جوانی به همراه میآورد، میپردازد. شاعر از شادابی و سرزندگی جوانان صحبت کرده و بیان میکند که جوانان با وجود زیبایی و نشاطشان، میتوانند جهان را تحت تأثیر خود قرار دهند.
او به نقش یاد و ذکر نام جوانان در آسمان اشاره میکند و هنر و فضیلتهایشان را مدح مینماید. در ادامه، شاعر به مشکلات و ستمهایی که بر او رفته است، اشاره میکند و از رنجهایی که در نتیجه این ستمها تحمل کرده، سخن میگوید.
در نهایت، شاعر بر این باور است که عشق به زندگی و زیباییها، موجب شادی و امیدواری است و او آرزو دارد که لذتهای زندگی را تجربه کند و پایدار بماند.
چو دولت جمع گردد با جوانیجوان لذت برد از زندگانی
هوش مصنوعی: وقتی که نعمت و کامیابی در کنار جوانی قرار میگیرد، جوان از زندگی بیشترین لذت را میبرد.
به مانند نظامالملککاو راخدا هم داده دولت هم جوانی
هوش مصنوعی: شخصی مانند نظامالملک وجود دارد که خداوند برای او هم موفقیت و هم جوانی را عطا کرده است.
نمیگنجد جهان در جامه از شوقز بس دارد به رویش شادمانی
هوش مصنوعی: این جهان با تمام زیباییها و شادیهایش به قدری گسترده و عظیم است که نمیتوان آن را تنها در یک لباس یا قالب محدود کرد؛ زیرا شادمانی و سرور زیادی بر چهرهاش نمایان است.
چهخوبو خوش طراز افتاده الحقبر اندامش لباسی کامرانی
هوش مصنوعی: او بهواقع لباسی زیبا و مناسب بر تن دارد که اندامش را به خوبی نشان میدهد.
به رقص آید سپهر از ذکر نامشچو مست می ز الحان و اغانی
هوش مصنوعی: آسمان از یادکرد نام او به شادی و رقص در میآید، مانند مستی که تحت تأثیر آهنگها و آوازها قرار گیرد.
همای همتش در هر دو عالمنگنجد از چه از تنگآشیانی
هوش مصنوعی: پرواز بلند و آرزوهای او در هر دو جهان نمیگنجد و این به خاطر است که از محدودیتهای کنونی خود رنج میبرد.
چو مدح او کنم اجزای عالمزبان گردند در همداستانی
هوش مصنوعی: وقتی که من از ویژگیهای والای او سخن میگویم، تمام اجزای جهان به نوعی همصدا و هماهنگ میشوند.
هنر در گوهر پاکش نهفتهبه کردار معانی در مبانی
هوش مصنوعی: هنر در ذات خالص و واقعی خود نهفته است و در عمل و رفتار به معنا و مفهوم عمیقتری دست مییابد.
ز حرص مدح او بیمنت لفظز دل هر دم به گوش آید معانی
هوش مصنوعی: به خاطر حرص و ولع در ستایش او، کلامی بیمنت از دل هر لحظه به گوش میرسد و معانی آن آشکار میشود.
محیط عرش را سازد ممثلمحیط خاطرش از بیکرانی
هوش مصنوعی: خودش را به وسعت عرش در میآورد و دنیای درونیاش را با بینهایت درک میکند.
دقایق در حقایق درج داردبه کردار ثوالث در ثوانی
هوش مصنوعی: زمانها به حقایق عمیق متصل هستند، مانند ارتباطی که بین ثانیهها وجود دارد و میتوان به سرعت به درکهای جدید از آنها دست یافت.
ز میل جود بیند در دل خلقرخ آمال و رخسار امانی
هوش مصنوعی: از عشق و بخشش، در دل مردم تصویر آرزوها و چهرهی امید را مشاهده میکند.
کلامش تالی عقد اللالیبیانش ثانی سبع المثانی
هوش مصنوعی: سخنش همچون رشتهی مروارید است و بیانش مانند سورههای قرآن، پرمحتوا و عمیق است.
زهی این آن که با یکران عزمتنیارد خنگ گردون همعنانی
هوش مصنوعی: چه خوب است این که کسی با عزت و ارادهی قوی، به اندازهای در برابر مشکلات ایستادگی کند که حتی گردونهی روزگار نتواند به او آسیب برساند.
ملکشاه نخستینست خسروتو در پیشش نظامالملک ثانی
هوش مصنوعی: ملکشاه اولین پادشاه توست و نظامالملک دوم در برابرش قرار دارد.
بساط نقطهٔ موهوم خصمتنیاید در نظر از بینشانی
هوش مصنوعی: بساط دشمن خیالیات به خاطر بیثباتی و عدم وجودش در برابر چشمت نخواهد آمد.
فلک گرچه زبردستست و چیرهنیارد با توگردون پهلوانی
هوش مصنوعی: اگرچه آسمان بلند و قدرتمند است، اما نمیتواند با تو، پهلوانی که بر گردون چیرهای، مقابله کند.
کمند رستمی چون تاب گیردنیارد تاب کاموس کشانی
هوش مصنوعی: کمند رستمی، که به نوعی به تسلط و قدرتمندی اشاره دارد، وقتی به درستی و با قوت عمل کند، نمیتواند به آسانی در برابر کشیده شدن به سمت هدفی دیگر، تسلیم شود.
از آن خندد به خصمت هر زمان چرخکه بید روی بختش زعفرانی
هوش مصنوعی: هر زمان که چرخ فلک به رقیب تو میخندد، بدان که بخت او به شکلی خوش و روشن است.
تو اندر عزم و حزمت در سفاینکند این لنگری آن بادبانی
هوش مصنوعی: تو در تصمیم و ارادت مانند یک لنگر و یک بادبان در کشتیها هستی.
ز شوق آنکه زودش میببخشیزکان با سکّه خیزد زرٍّکانی
هوش مصنوعی: از علاقهای که به بخشش زودهنگام تو دارم، مثل سکهای در جیب میخیزم و به سمت تو میآیم.
خداوندا ازین مداح دیرینهمانا داری اندک دلگرانی
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگ، از این مداح قدیمی که همیشه برای تو سخن میگوید، دانستهام که اندکی از دلگرمی را برایم داری.
شنیدمگفتهیی قاآنی از چهنمیجوید به بزم من تدانی
هوش مصنوعی: شنیدهام که قاآنی گفته است چرا در مهمانی من جستجو نمیکند.
ز زحمت دادن خود شرم دارماز آن درآمدن کردم توانی
هوش مصنوعی: از اینکه از زحمت دیگران بهرهبرداری میکنم، شرمنده هستم و نمیخواهم بر آن تکیه کنم.
بترسیدم که گر ارنی بگویمز دربان پاسخ آید لنترانی
هوش مصنوعی: میترسم که اگر بگویم تو را خواهم دید، پاسخ خواهم شنید که تو را نخواهم دید.
اگر هر خشمی از نامهربانیستبه من خشم تو هست از مهربانی
هوش مصنوعی: اگر هر خشم و ناراحتی ناشی از بیمحبتی باشد، پس خشم تو به خاطر محبت و مهربانی من نسبت به توست.
وگر هم در دلت غیظست شایدکه هم والکاظمین الغیظ خوانی
هوش مصنوعی: شاید در دلات خشم وجود داشته باشد، اما ممکن است بتوانی خشمات را کنترل کنی و از خودت خشمگین نشوی.
الا یا سرورا از چرخ دارمحدیثیخوش چو وحی آسمانی
هوش مصنوعی: ای دوست، من از گردش روزگار داستانی خوش دارم که مانند وحی آسمانی میباشد.
مگر دی با فلککردی عتابیکه دوش آمد بر من در نهانی
هوش مصنوعی: شاید دیروز با آسمان تندی کردهای که دیشب به طور پنهانی بر من فشار آورد.
همی گفت و همی هردم ز انجمدو چشمش بود درگوهرفشانی
هوش مصنوعی: او مدام در حال سخن گفتن بود و هر لحظه، دو چشمانش در حال درخشیدن و جواهرپاشی بودن.
که اجداد نظام الملک را منچه خدمتها که کردم در جوانی
هوش مصنوعی: من در جوانی چه خدماتی که به اجداد نظامالمُلک نکردم!
زحل را هر شبی گفتم که تا صبحکند در هر گذرگه دیدهبانی
هوش مصنوعی: هر شب به زحل گفتم که تا صبح در هر راهی مراقب و مح注意 باشد.
به مریخم سپردم تاکشد زارعدوشان را به تیغ قهرمانی
هوش مصنوعی: من درد و رنج خود را به پروردگارم سپردم تا دشمنانم را با قدرت و شجاعت از بین ببرد.
بگفتم مشتری تا بر شرفشانکند هر عید ساز خطبهخوانی
هوش مصنوعی: گفتم که مشتری باید هر سال در مراسم ویژهای برای آنها چیزهایی بگوید و خدماتی ارائه کند.
به خوان جودشان از ماه و خورشیدهمی از سیم و زر بردم اوانی
هوش مصنوعی: در سفره generosity و بخشش آنها، مانند ماه و خورشید، من از سیم و زر ظرفهایی را برمیدارم.
بدان عفت که دانی زهرهام داشتکه هرگز کس نمیدیدش عیانی
هوش مصنوعی: بدان که عفت من چنان است که هیچکس هرگز نتوانسته او را به وضوح ببیند.
به رقص آوردمش در بزم عشرتبه شبهای نشاط و میهمانی
هوش مصنوعی: من او را در شبهای شاد و مهمانی به رقص درآوردم و فضای خوشگذرانی را فراهم کردم.
چو گشتم پیر و در میدان غم کردقدمگویی و پشتم صولجانی
هوش مصنوعی: زمانی که پیر شدم و در میدان غم قدم گذاشتم، احساس کردم که کسی با پشت سرم در حال زدن است.
نظامالملکم اکنون کرده معزولز دربانی و شغل پاسبانی
هوش مصنوعی: نظامالملک، به حالتی افتاده که دیگر در مقام دربانی و نگهبانی نیست و از مسئولیتهایش برکنار شده است.
مرا هم عرضکی خاصست بشنوکه در خلوت به رن ضه رسانی
هوش مصنوعی: من نیز ویژگی خاصی دارم که بشنو در خلوت چگونه میتوانی به من آرامش برسانی.
که قاآنی پس از سی سال مدحتکه شعرش بود چون آب از روانی
هوش مصنوعی: بعد از سی سال مدح و ستایش، قاآنی همچون آبی جاری و زلال شعر خود را به زیبایی و سادگی بیان کرده است.
ز شاهنشاه و اجداد شهنشاهگرفتی گنجهای شایگانی
هوش مصنوعی: تو از شاه و نیاکان بزرگ او ثروتهای ارزشمندی به ارث بردی.
گهی در جشنها خواندی مدایحگهی در عیدها گفتی تهانی
هوش مصنوعی: گاه در مجالس جشن به مدح و تحسین دیگران پرداختهای و گاه در مناسبتهای عید و شادی، برای دیگران تبریک گفتهای.
کنون پژمرده از بیداد گردونچو اوراق گل از باد خزانی
هوش مصنوعی: اکنون از ظلم و ستم آسمان، مانند برگهای گل که در باد پاییزی پژمرده شدهاند، شدم.
به جای گنجهای شایگانشرسد بس رنجهای رایگانی
هوش مصنوعی: به جای آنکه به گنجهای با ارزش دست پیدا کند، فقط رنجها و زحمتهای بیفایده نصیب او میشود.
مهل تا این ستم با او کند چرخچه شد آن خصلت نوشیروانی
هوش مصنوعی: به او مهلت بده تا این ظلمی که زمانه بر او میکند، تمام شود. آن ویژگیهای بزرگیشان که یادآور نوشیروان است، کجا رفتهاند؟
بر آن کس کاین ستم بر وی روا داشترسید ارچه بلای ناگهانی
هوش مصنوعی: به کسی که تحت ستم قرار گرفته، اگرچه ناگهان مصیبت بزرگی بر او نازل شود، آن ستمکار به زودی به جزای عملش خواهد رسید.
ولی چون سوخت خرمن را چه حاصلکه خود فانی شود برق یمانی
هوش مصنوعی: وقتی که خرمن (محصول انباشته) سوخت، دیگر چه فایدهای دارد اگر خود آتش هم نابود شود؟
غرض عیش مرا میکن منظمبه هر نوعی که دانی یا توانی
هوش مصنوعی: من را در هر راهی که میدانی یا میتوانی، به سرگرمی و خوشی برسان.
که تا من هم همه شب تا سحرگاهز دست دوست گیرم دوستگانی
هوش مصنوعی: تا من هم مانند دیگران، تمام شب را تا سحر بیدار بمانم و از دوست، دوستی بگیرم.
به چنگ آرم بتی از ماهرویانرخ از نسل پری تن پرنیانی
هوش مصنوعی: من دختری زیبا و دلربا را در آغوش میگیرم که چهرهاش مانند ماه میدرخشد و از نسل پریان است، جسمی لطیف و پرنس در بر دارد.
بدن عاجیّ و گیسو آبنوسیلبان لعلی و قامت خیزرانی
هوش مصنوعی: بدن او مانند عاج است که محکم و زیباست، موهایش مانند چوب آبنوس صاف و سیاه میدرخشد، لبانش شیرین و دلربا هستند و قامتش به گونهای است که شبیه به شاخههای خیزران، بلند و نرم و دلنشین است.
رخش چون خرمن گل از لطافتلبش چون غنچه ازکوچکدهانی
هوش مصنوعی: چهرهاش مانند خوشههای گل است و لبانش به نرمی غنچههایی میمانند که هنوز کوچک و بسته هستند.
خمارین نرگسش در خواب رفتهز بیماریّ و ضعف و ناتوانی
هوش مصنوعی: چشمهای خوابآلود او به خاطر بیماری و ناتوانی حال خوبی ندارند.
لب لعلش پر از لولوی شهوارچو تخت قیصر و تاج کیانی
هوش مصنوعی: لبهای او مانند نگینی قرمز و زیباست و درخشندگیاش به اندازه تاج پادشاه و تخت سلطنت است.
بهکام دل رسی پیوسته تا حشرگرم زینسان به کام دل رسانی
هوش مصنوعی: برای رسیدن به خوشبختی و رضایت همواره باید تلاش کنی، تا بتوانی در روز قیامت نیز با دل خوشی زندگی کنی.
تو خود دانی که جان یک جو نیرزدکرا در بر نباشد یار جانی
هوش مصنوعی: تو میدانی که ارزش جان یک مقدار ناچیز هم در صورتی که محبوب و یار عزیز در کنار نباشد، چیست.
دلم فانی شدن در عشق خواهدچو میدانم که دنیا هست فانی
هوش مصنوعی: دل من آرزو دارد که در عشق ذوب شود، چرا که میدانم این دنیا زودگذر و فانی است.
الا تا ارغوان روید ز گلزارز شادی باد رویت ارغوانی
هوش مصنوعی: ای کاش که ارغوانها در گلزار ببارند و با شادی، رنگ چهرهات به ارغوانی تغییر کند.
بپاید تا جهان با وی بپاییبماند تا فلک چون وی بمانی
هوش مصنوعی: در این بیت به این نکته اشاره دارد که باید همواره پایداری و استقامت داشته باشی، تا جهان نیز به تو پایداری نشان دهد. همچنین، مهم است که همچنان در مسیر درست و سالم بایستی، تا سرنوشت و قضا و قدر نیز به همان سمت حرکت کند.