شمارهٔ ۱۰۶
هوش مصنوعی: در این شعر، پیرمردی لال در صبح به یک کودک میگوید که صدایش به خاطر زلف و چهرهی کودک روشن و تاریک میشود. کودک از پیرمرد میخواهد که به او تقلید نکند و تهدید میکند که ممکن است به او ضربه بزند. پیرمرد توضیح میدهد که او 83 سال دارد و همچنان لال است. کودک با خوشحالی از خدا تشکر میکند که به دنیا آمده و میگوید که او هم مانند پیرمرد لال است. این شعر به نوعی گفتگو بین نسلها و انعکاس حال و روز انسانها را نشان میدهد.
پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکنمیشنیدم که بدین نوع همی راند سخن
در سحرگاه میدیدم که پیرمردی لال به این شکل با کودکی که لکنت زبان داشت سخن میگفت
کای ز زلفت صصصبحم شاشاشام تاریکوی ز چهرت شاشاشامم صصصبح روشن
هوش مصنوعی: ای شب تار من به خاطر زلف تو روشن است و صبح من به خاطر چهرهات روشنی دارد.
تتتریاکیم و بی شششهد للبتصصصبر و تاتاتابم رررفت از تتتن
هوش مصنوعی: من از سختیها و مشکلات زندگی ناراحت هستم و دلم میخواهد که صبر و تحمل بیشتری داشته باشم تا بتوانم از این وضعیت رهایی یابم.
طفل گفتا مَمَمَن را تُتُو تقلید مکنگگگم شو ز برم ای کککمتر از زن
کودک گفت: "مرا را تقلید نکن، من از تو میخواهم که خودت را نشان بده. تو که از من کمتر هستی، بهتر است که خودت باشی."
میخخواهی مممشتی به ککلّت بزنمکه بیفتد مممغزت ممیان ددهن
هوش مصنوعی: دوست عزیز، میخواهم به تو ضربهای بزنم که فکر و ذهنت به هم بریزد و دیگر از حواشی دور نشوی.
پیر گفتا وووالله که معلومست اینکه که زادم من بیچاره ز مادر الکن
هوش مصنوعی: پیر گفت که واضح است، من به چه کسی تعلق دارم و چه کسی من را به دنیا آورده است؛ من بیچارهای هستم که از مادری ناتوان به دنیا آمدهام.
هههفتاد و ههشتاد و سه سالست فزونگگگنگ و لالالالم به خخلّاق زَمَن
هفتاد وسه هشتاد و سه سال و بیشتر است، که به خاطر خداوند زبانم گنگ و لال است
طفل گفتا خخدا را صصصدبار ششکرکه برَستم به جهان از مملال و ممحن
کودک گفت: "خدا را صد مرتبه شکر که از درد[ها] و غم ها در این جهان رهایی یافتم "
مممن هم گگگنگم مممثل تتتوتتتو هم گگگنگی مممثل مممن
من مثل تو لالم و تو هم مثل من لالی