شمارهٔ ۱۴۹
هوش مصنوعی: شخصی را در ری دیدم که دائماً از درد جدایی شکایت میکرد و با درد و اندوه از بیوفایی معشوقان میگفت. او به این نتیجه رسیده بود که اگر قرار بود اینگونه باشد، بهتر بود اصلاً با آنها آشنا نمیشد.
یکی را دیدم اندر ری که دایمهمی نالید از درد جدایی
هوش مصنوعی: یک نفر را در ری دیدم که دائماً از درد جدایی شکایت میکرد.
به خون دل همی مویید و میگفتبتان را نیست الا بیوفایی
هوش مصنوعی: با دل شکسته و غمگین به دنبال زیباییها میرفتم و میگفتم که برای معشوقان، جز خیانت و بیوفایی چیزی وجود ندارد.
چو بر ما حاصل آخر خود همین بودنبودی کاش از اول آشنایی
هوش مصنوعی: اگر میدانستیم که در نهایت به این وضعیت دچار خواهیم شد، ای کاش از همان ابتدا با هم آشنا نمیشدیم.