تناجی
کسایی مروزی

شنبلید ، در میان خوید

بگشای چشم و ژرف نگه کن به شنبلیدتابان به سان گوهر، اندر میان خوید
بر سان عاشقی که ز شرم رخان خویشدیبای سبز را به رخ خویش بر کشید