پیری و پشیمانی
هوش مصنوعی: جوانی در حال خداحافظی است و احساس میکند که باید برود. او میداند که سوختن در عشق و احساسات سخت است، اما این را به جان میخرد. او درباره ستایش مخلوقات صحبت میکند و میگوید که تنها خداوند را شایسته ستایش میداند و از نکوهش دیگران نمیهراسد.
جوانی رفت و پنداری بخواهد کرد بدرودمبخواهم سوختن دانم که هم اینجا بپرهودم
هوش مصنوعی: جوانی سپری شده و حس میکنم که باید با آن وداع کنم. میدانم که باید بسوزم، اما هنوز دوست دارم در اینجا بمانم.
به مدحت کردن مخلوق، روح ِ خویش بشخودمنکوهش را سزاوارم که جز مخلوق نستودم
هوش مصنوعی: من باید روح خود را به خاطر ستایش مخلوق فدای کنم و خود را سرزنش کنم، چرا که هیچگاه جز مخلوق را ستایش نکردهام.