تناجی
عرفی شیرازی

غزل شمارهٔ ۹۱

اندوه هجر پیشه و شادی من استجویای آفتابم و شب هادی من است
زود آ ، که توتیا شود، این بیستون هجرزین سان که زیر تیشه ی فرهادی من است
تا خوانده ام که هیچ گره بی گشاد نیستتلخی فروش هجر تو قنادی من است
خضرم به چشم خوانده و ترسم خجل شوداین خاک چشمه خیز که در وادی من است
آزادگی نه کام شناسای بندگی استنشو و نمای بندگی، آزادی من است
طغیان شوق بین که کجا زد به کشتنماندوه را که فخر به همزادی من است
بلبل سرشت را غزل شوق بی نواستعرفی تو گوش باش که این وادی من است