غزل شمارهٔ ۱۵۲
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و احوال شاعر میپردازد و نشان میدهد که زمان و مشکلات زندگی چگونه او را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر به این نکته اشاره میکند که گذر زمان، همچون شاهبازی که بر کبکی شکسته بال میگذرد، او را به حالتی ناامید و عاجز رسانده است. او از دوستانش میخواهد تا کمی آرامش بگیرند، زیرا دردها و رنجهای او به سختی و با فسون گزراندند. همچنین، شاعر به ناپایداری دنیا و تغییر مداوم آن اشاره کرده و میگوید که عمرش در یک حس ملال میگذرد. او در کلامش به عشق و غم نیز اشاره میکند و میگوید که یک شب غم عشق ممکن است به اندازه هزار سال طول بکشد. در نهایت، شاعر از طبع خود و تازگیهای آن در باغی که همچون نسیم میگذرد، یاد میکند.
گذشت و بر من عاجز ببین چه حال گذشتکه شاهباز به کبک شکسته بال گذشت
هوش مصنوعی: زمانی سپری شد و حال مرا ببین، چقدر در حال بدی هستم که پرندهای بزرگ و قوی، به راحتی از کنار پرندهای کوچک و آسیبدیده میگذرد.
ز غمگساریم ای دوستان بیاساییدکه دردها ز فسون کارها ز حال گذشت
هوش مصنوعی: ای دوستان، برای آرامش من، از غم و اندوه دوری کنید؛ چرا که دردها و مشکلات گذر کردهاند و دیگر تاثیری ندارند.
ملال عالمیان دم به دم دگرگون استمنم که مدت عمرم به یک ملال گذشت
هوش مصنوعی: هزاران دلی که در این دنیا وجود دارد، هر لحظه تغییر میکنند و حال و هوایشان عوض میشود، اما من تنها به یک حس خستگی و یکنواختی در تمام عمرم گرفتار بودهام.
همین بس است دلیل بقای عالم عشقکه یک شب غم او در هزار سال گذشت
هوش مصنوعی: فقط همین کافی است که عشق باعث ادامه حیات جهان میشود، چرا که یک شب غم عشق میتواند تاثیری بهسزا در گذر زمان داشته باشد، انگار که هزار سال گذشته است.
به باغ طبع تو عرفی که صید تازگی استهر آن نسیم که بگذشت بر نهال گذشت
هوش مصنوعی: هر نسیمی که به درخت نو، یعنی نشانههای تازگی و جوانی، میوزد، شبیه به یک شکارچی در باغ طبیعت توست. این نسیمها هر بار که میآیند، میبرند و میگذرانند، مثل اینکه به دنبال چیزی تازه میگردند.