غزل شمارهٔ ۱۶۷
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به انتظار و شوقی که برای عشق و درمان دردهایش دارد، اشاره میکند. او به تأخیر مسیحا برای کمک به بیمار اشاره میکند و میگوید که عشق و هوس، در حالی که به هم نزدیک میشوند، ناعادلانه رفتار میکنند. همچنین از زیبایی و جذابیت محبوب، به عنوان شهنشاهی در عالم عشق یاد میکند که نور او دیگر آسمانها را تحت تأثیر قرار میدهد. شاعر از عشق میخواهد تا برای زخمهای دردمندان مرهمی بگذارد و در نهایت، به شخص شادابی اشاره میکند که از لبخند محبوبش رنج میبرد و چنان است که گویی خوشحالی و درد همزمان در زندگیاش وجود دارند.
نرنجم گر به بالینم مسیحا دیر میآیدکه میداند بر بیمار از جان سیر میآید
هوش مصنوعی: اگر در کنارم مسیحا نرنجی، به این دلیل است که او میداند برای بیمار، وقتی میآید که جانش از درد خسته و سیر شده است.
هوس هم جوش عشق آمد، وه چه ظلم است اینکه روباه مزور همعنان شیر میآید
هوش مصنوعی: تمایل و اشتیاق به عشق به شدت در وجودم جاری شده است، و چه ظلمی است که حتی روباه فریبکار نیز به موازات شیر، نماد قدرت و شجاعت، وارد این میدان میشود.
شهنشاهی به ملک دلبری در ترکتاز آمد... ز نور حسنش مهر و مه زیر میآید
هوش مصنوعی: یک پادشاه به سرزمین عشق و زیبایی وارد شد، و نور چهرهاش آنقدر درخشان بود که خورشید و ماه از روشنی او خجالت زده شدند.
نمکسایی کن ای عشق از برای زخم بیدردانکه زخم با نمک سود از دیم شمشیر میآید
هوش مصنوعی: ای عشق، لطفا به زخمهای کسانی که درد نمیکشند، نمک بپاش. چرا که زخمهایی که با نمک همراه هستند، از ضربههای شمشیر به وجود میآیند.
منم آن مست ای عرفی، کز لب شیون تراز منترنم زود میرنجد، تبسم دیر میآید
هوش مصنوعی: من آن فرد شاد و سرخوش هستم که صدای نالهام از لبهایم به آواز درمیآید. این صدا به سرعت دلتنگ میشود، اما لبخند به سختی و دیر به چهرهام میآید.