غزل شمارهٔ ۲۴۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق به محبوب است. شاعر به تاثیری که عشق بر روح و جانش گذاشته اشاره میکند و بیان میکند که این عشق نمیتواند از دل و جان او برود، حتی در برابر مشکلات و ظلمها. او از درد جدایی و غم عشق سخن میگوید و تأکید میکند که هرگونه آزار و بیداد دشمنان نمیتواند او را از احساسات عمیقش منحرف کند. شعر به نوعی نشاندهنده وفاداری و پافشاری در عشق است.
از دیده ام کدام نفس خون نمی رودسیل هزار زهر به جیحون نمی رود
هوش مصنوعی: هیچ دم و نفسی وجود ندارد که از چشمم خارج شود و خون نریزد؛ حتی اگر هزاران زهر روانه جیحون شود، نمیتواند بر احساسات من اثر بگذارد.
غیرت برم به شادی عالم که هییچ گاهاز خلوت وصال تو بیرون نمی رود
هوش مصنوعی: عشق و ادب من به خوشحالی دنیا این است که هیچگاه از تنهایی و نزدیکی به تو دور نخواهم شد.
تمکین عشق بین که به این جذبهٔ طلبصد گام رفت محمل و مجنون نمی رود
هوش مصنوعی: عشق را به راه خود ببر که این کشش و اشتیاق، از محمل و مجنون بسیار فراتر است.
معراج غیرت است، سر کوهکن، ولیباور مکن که ظلم به گلگون نمی رود
هوش مصنوعی: عروج و بلندی عزت و غیرت را تنها در سختیها و کوششهای بزرگ میتوان دید، اما این را فراموش نکن که ستم و بیرحمی هرگز به زیبایی و لطافت آسیب نمیزند.
معمورهٔ دلی اگرت هست، بازگویکاین جا سخن به ملک فریدون نمی رود
هوش مصنوعی: اگر دلباختهای در اینجا هست، بگو که اینجا صحبتها به طبع فریدون نمیرسد.
خیزد به کوی عشق ز دیوار و در فغانکای وای دیده ای کزو خون نمی رود
هوش مصنوعی: در کوی عشق، صدا و نالهای بلند میشود و به دیوار و در رسیده است. ای وای از چشمی که از عشق، حتی یک قطره اشک هم نمیریزد.
در سینهٔ من است که آغشته با المآهی که از غم تو به گردون نمی رود
هوش مصنوعی: در دل من به قدری غم و اندوه از تو جمع شده که حتی آه من نمیتواند به آسمان برود.
عرفی تو خود مرنج ، که بیداد دشمنانزین پیش می شد از دلت، اکنون نمی رود
هوش مصنوعی: ناراحت نشو، زیرا بیرحمی دشمنان قبل از این به قلب تو آسیب میزد، اما حالا دیگر آن احساس از بین رفته است.