غزل شمارهٔ ۲۵۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و تشنگی عاطفی است. شاعر میگوید که کسی که به عشق و شور و شوق خاصی نمیرسد، لایق دستیابی به موفقیتهای بزرگ نخواهد بود. او به خضر (نماد راهنمایی) اشاره میکند و از او میخواهد که بیاید تا این عطش عاطفی را برطرف کند، چون هیچکس جز او نمیتواند این درد را کم کند. همچنین شاعر به وضعیتی اشاره میکند که در آن، مغان (سرشناسها) در مکان مطلوبی قرار ندارند و حس شیدایی را از دست دادهاند. او در نهایت از میکده (محل خوشحالی) میخواهد تا راز دل و زخمهایی که دارد را برملا نکند، زیرا هیچکس نمیتواند احساسات واقعی او را درک کند.
آن کو چو من از عشق پریشان ننشیندبر مسند توفیق شهیدان ننشیند
هوش مصنوعی: کسی که مانند من از عشق آشفته نشود، نمیتواند بر اوج موفقیت شهیدان قرار گیرد.
ای خضر شکستی به سرایت برسد، خیزکاین تشنگی از چشمهٔ حیوان ننشیند
هوش مصنوعی: ای خضر، اگر به سرای تو بیایم، باید بیدار و حاضرم، زیرا این تشنگی از چشمهٔ زندگی برطرف نمیشود.
با آن که مغان را همگی مایهٔ شیداستدر دیر مگس بر لب مهمان ننشیند
هوش مصنوعی: با وجود اینکه همهٔ مغان شاد و خوشحال هستند، اما مگس روی لب مهمانی که در محل نوشیدن باده است نمینشیند.
گر چاشنی شربت درد تو بیابدهرگز مگس دل به لب جان ننشیند
هوش مصنوعی: اگر طعم تلخ درد تو در شربت احساس شود، هرگز حشرهای نمیتواند بر لب جان تو فرود آید.
عرفی برو از میکدهٔ ما، که کس این جااین زخم دل و چاک گریبان ننشیند
هوش مصنوعی: ای عرفی، از میخانه ما برو، زیرا هیچکس در اینجا دردی به دل و چاک گریبان من نمیسازد و نمیفهمد.