غزل شمارهٔ ۲۶۰
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع قناعت و حرص و تأثیر آنها بر زندگی افراد میپردازد. شاعر بیان میکند که کسی که دچار حرص میشود هیچگاه به خوشی و رضایت نمیرسد، در حالی که کسی که به قناعت روی میآورد، هرگز نیازمند نمیشود. او همچنین به دشواریها و رنجهای زندگی اشاره میکند و میگوید که با همت و اراده میتوان بر مشکلات غلبه کرد. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که با وجود تلاشها و توبهها، برخی افراد نمیتوانند به وضعیت پارسایی برسند. این ابیات به نوعی نگاهی عمیق به روان انسان و موانع رسیدن به آرامش و کمال دارد.
هر که حرصش گام زد، کامش روا هرگز نشدهر که سلطان قناعت شد، گدا هرگز نشد
هوش مصنوعی: هر کسی که به خاطر حرص و طمع خود پیشرفت کند، هیچگاه به خواستههایش نخواهد رسید. اما کسی که به قناعت و رضایت از آنچه دارد برسد، هرگز به تنگدستی و فقر مبتلا نخواهد شد.
کام جانم درمیان آب و آتش حاضر استهر که با همت برآید بینوا هرگز نشد
هوش مصنوعی: خواسته و آرزوی من در میان مشکلات و چالشهاست، هر کسی که با عزم و اراده جلو بیاید، هرگز بیمثال یا ناامید نخواهد ماند.
بندهٔ تمکین دل گردم که در راه وفاسیل غم هر چند افزون شد، ز جا هرگز نشد
هوش مصنوعی: من خود را تسلیم عشق کردهام و در مسیر وفا، هر چند که غمها و مشکلات بیشتر شود، هرگز از وفا و صداقت خود دست نخواهم کشید.
نی همین دل یافتست از کعبهٔ عشقت صفاهر چه در این چشمه شستم بی صفا هرگز نشد
هوش مصنوعی: دل من از عشق تو صفای ویژهای پیدا کرده است، اما هرچقدر هم که در چشمهات شستهام، هیچگاه به پاکی و صفای واقعی دست نیافتهام.
هرگزت در دل نیاید کاین پریشان روزگارشرمسار از یک نگاه آشنا هرگز نشد
هوش مصنوعی: هرگز به ذهنت خطور نکند که این روزگار آشفته و نگران، تا به حال به خاطر یک نگاه آشنا شرمنده شده است.
بس که این درد از من و دل دشمن آسایش استصد مرض به گشت مجنون را ، شفا هرگز نشد
هوش مصنوعی: اینقدر که این درد من و دل دشمن را آزار میدهد، مجنون هم با وجود ابتلای به صد بیماری، هرگز درمان نشد.
در هوای پارسایی، عرفی از هر معصیتگشت صد ره تایب، اما پارسا هرگز نشد
هوش مصنوعی: در پرتو زندگی پرهیزکارانه، عرفی هزار بار از گناهان دست کشید، اما هیچگاه به واقع پارسا و پرهیزگار نشد.