غزل شمارهٔ ۲۷۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با زبانی عاشقانه از درد و رنج عشق سخن میگوید. او احساس میکند که دلش در عشق به زخمهای عمیق آغشته شده و از هر جای درد به دنبال بهبودی است. هرگاه که داغ سینه پروانه را میبیند، دوباره دچار آتش عشق میشود. او به سرنوشت خود معترف است که همیشه غمگین خواهد بود، در حالیکه دنیا در زمان خوشیها گذران میکند. شاعر از تلخی ماجرای عشق صحبت میکند و نگرانیاش از این است که آب زندگی به زهر بدل شود. در نهایت، او از عدم موفقیت و ناکامی در عشق سخن میگوید و بیخبری خود را از منبع این مستی ابراز میکند.
دلم در عاشقی با زخم زهر آلود می گرددکه از دنبال درد آوارهٔ بهبود می گردد
هوش مصنوعی: دل من در عشق با زخمهای تلخ و دردناک میخورد. در حالی که به دنبال درمان و بهبودی است، هنوز در عذاب و رنج به سر میبرد.
به مرهم کلفتی نو می شود، هر گه که می بینمکه داغ سینهٔ پروانه آتش سود می گردد
هوش مصنوعی: هر بار که میبینم داغ سینهٔ پروانه، آن زخم عمیق مثل درمانی جدید به نظر میرسد.
ز طالع تا قیامت برگ غم دارم ، ولی داغمکه گردون در زمان کامرانی بود می گردد
هوش مصنوعی: من از سرنوشت خود تا قیامت غم و اندوه دارم، اما افسوس که در زمان خوشی، داغ و غم بر دل من نشسته است.
نگاه تلخ کامان دور دار از لعل او ، یاربکه آب زندگی ناگاه زهرآلود می گردد
هوش مصنوعی: از خیره شدن به نگاه تلخ و ناامیدکننده او بپرهیز، زیرا ای کاش که آب زندگی به ناگاه مسموم نشود.
ندانم از کدامین باده مستی می کند عرفیکه ناکامی طلب در کعبهٔ مقصود می گردد
هوش مصنوعی: نمیدانم چه نوع نوشیدنی او را مجذوب کرده است که شخصی، به جای رسیدن به هدف اصلیاش، به دنبال ناامیدی در خانهی هدف میگردد.