غزل شمارهٔ ۲۸۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و محبت است و نقدی بر جدایی بین عبادت و محبت میزند. شاعر به زاهد (مومنی که بر الزامات دینی تأکید دارد) میگوید که عبادت و محبت باید در کنار هم باشند. او از ننگی که به خاطر بیتوجهی به این امر بر دوش دارد، ابراز تاسف میکند و اشاره میکند که در روز قیامت، هیچ چیزی نمیتواند او را نجات دهد. در پایان، شاعر به بزم درویشان اشاره میکند و میگوید که بهتر است انسانی عادی باشد و در پی حقیقت (که به مانند جام جم است) برود تا اینکه در جستجوی امور غیرضروری باشد.
کسی به دور محبت خمار خم نکشدکه در کشد قدح زهر، درد هم نکشد
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر عشق دچار غم و اندوه میشود، نمیتواند به راحتی غصهها و دردهایش را تحمل کند؛ چون او، در حالی که مشغول نوشیدن از جام محبت است، خودش را در معرض زهر و آسیب قرار داده است.
تو را عبادت و مارا محبت ای زاهدبهل که کار به نادانی قلم نکشد
هوش مصنوعی: ای زاهد، تو فقط عبادت میکنی و ما به تو محبت داریم؛ پس بیخیال باش، زیرا کار به نادانی نمیارزد.
بسوز برهمنا سبحهٔ دیدهٔ ناقوسکه ننگ نسبت ما دیر چون حرم نکشد
هوش مصنوعی: آتش بزن به تسبیح چشمان ناقوس، چون ننگی که به ما نسبت داده شده، مانند حرمی دیرینه است که نمیتواند تحمل شود.
چو دود سینهٔ من سایه بان زند فرداز آفتاب قیامت کسی الم نکشد
هوش مصنوعی: اگر درد و رنج من به مانند دودی باشد که سایهای بر افروز آفتاب قیامت میافکند، هیچکس از اوضاع و احوال آن روز رنج نخواهد کشید.
همان به است که عرفی به بزم درویشانسفال جوید و منت جام جم نکشد
هوش مصنوعی: بهتر است که عرفی در مجالس درویشان با دقت و سادگی زندگی کند و به دنبال جواهرات و زرق و برقهای دنیوی نباشد و به جای آن، به دنبال آرامش و معنویت باشد.