غزل شمارهٔ ۳۰۷
هوش مصنوعی: شاعر در این متن به بیان احساسات عمیق خود میپردازد. او خود را به مرغی تشبیه میکند که در آشیان آرام میگیرد، اما روحش همچنان در جستجوی زلف معشوق است. از طرفی، او از ننگ بوسهای که بر درگاه محبوبش دارد، رنج میبرد و دلش از حسادت به آسمان سنگین شده است. شاعر از درد و عذابی که از بازیچههای محبت میکشد، ناله میکند و به باغی اشاره میکند که پر از بوی سوختگی است. در ادامه، او به عواطفش اشاره میکند و میگوید که حتی پس از مرگش نیز یادش بر دلها باقی خواهد ماند. در نهایت، او از تلخی زندگیاش و تنهاییاش سخن میگوید و به زندگی خود به عنوان یک سرنوشت دردآور اشاره میکند.
چو مرغ سدره که در آشیان بیاسایدبه چین زلف تو جان بیاساید
هوش مصنوعی: مانند پرندهای که در آشیانهاش آرام میگیرد، جانم نیز در زیبایی و نرمی زلفهای تو آرام میگیرد.
برانم از در یار، ای ادب، که یک چندیز ننگ بوسه ام آن آستان بیاساید
هوش مصنوعی: من از درگاه یار دور میشوم، ای ادب، تا مدتی از شرم بوسهام بر آن آستان آسوده باشد.
ز رشک حوصله ام آسمان بود دلگیرکرشمه ای که دل آسمان بیاساید
هوش مصنوعی: از حسادت به شکیباییام، آسمان غمگین بود؛ ناز و کرشمهای که بتواند دل آسمان را آرام کند.
مکن هلاک به بازیچه ام، بزن زخمیکه خون چکان لبم از الامان بیاساید
هوش مصنوعی: لطفاً با بازیها و سرگرمیهای خود مرا از پا نینداز، بلکه اگر قرار است زخم بزنی، زخمی بزن که درد و رنج من را کم کند و از نالههایم کاسته شود.
مبر به باغ، ببر سوی گلخنم، کانجاز بوی سوختگی مغز جان بیاساید
هوش مصنوعی: به باغ نرو، به خانهام بیا، چرا که در آنجا بوی سوختگی روح مرا آرام میکند.
دلش که مانده شود آسمان، در آزارمهزار سال پس از من جهان بیاساید
هوش مصنوعی: اگر قلب او به آسمان دل بسته باشد، برای من سالها بعد از رفتنم جهان در آرامش خواهد بود.
چنان به ماتم دل در غمت کنم شیونکه کشته گان غمت را روان بیاساید
هوش مصنوعی: چنان در غم تو به سوگواری میپردازم و شیون میکنم که حتی کشتهشدگان به خاطر غمت نیز آرام بگیرند.
فغان که تلخ سرشتند، پیکرم، عرفینشد که زاغی از این استخوان بیاساید
هوش مصنوعی: ای وای که چقدر تلخ و تلخی درونم را حس میکنم، هیچکس نتوانسته است از این درد و رنجی که در وجودم هست، تسکین یابد.