غزل شمارهٔ ۳۱۹
هوش مصنوعی: در این متن شاعر به توصیف حالاتی از سرخوشی و مستی میپردازد. او احساس میکند که دلش از می و شراب تازه پر از نشاط میشود و خود را سرشار از مستی و بیخودی حس میکند. شاعر از میکدهها میخواهد که کلیدشان را به او بدهند تا بتواند بدون حد و اندازه، به سراغ مستی برود. او به صحنههای مختلفی اشاره میکند که مستی در آنها تجلی دارد، مانند صدای نغمهها و عواطف عاشقانه. در نهایت، او بیان میکند که این حالات، عقلش را تحت تأثیر قرار داده و به نوعی او را به عالم دیگری میبرد.
دگر دلم ز می تازه مست می گرددر صیت مستی ام، آوازه مست می گردد
هوش مصنوعی: دل من دوباره شاد و سرخوش شده و از شراب تازه سرمست میشود. آوازه حال خوش من نیز در دلها طنینانداز میشود.
کلید میکده ها را به من دهید، که مننه آن کنم که به اندازه مست می گردد
هوش مصنوعی: به من کلید میخانهها را بدهید، زیرا من کارهایی انجام میدهم که انسان را به اندازه مستی میسازد.
خراش نغمه دهد می، گمان مبر که دلمبه شامِ مشعله آوازه مست می گردد
هوش مصنوعی: نغمهای که از جام می برمیخیزد، گمان نکن که دل من به خاطر صدای گدازنده و داغ آن شاد و سرمست میشود.
چنان سرشتهٔ کیفیت ام که از نفسمخمار بیخود و خمیازه مست می گردد
هوش مصنوعی: احساس و حالتی را در خود دارم که وقتی نفس میکشم، دیگران تحت تأثیر آن سرمست و خوابآلود میشوند.
کدام قافله عزم دیار حسن نمودکه فتنه بر در دروازه مست می گردد
هوش مصنوعی: کدام کاروان به سوی دیار زیبایی حرکت کرده که جنون و آشفتگی در دروازهها میچرخد؟
از آن شراب که مجنون فشاند بر لیلیهنوز محمل و جمّازه مست می گردد
هوش مصنوعی: از آن می که مجنون بر لیلی ریخت، هنوز هم بار و تاج گل عیش و شادمانی به راه میافتد و مستی و سرخوشی ایجاد میکند.
خراب زمزمهٔ تازهٔ توام عرفیعقل از این نفس تازه مست می گردد
هوش مصنوعی: شوق و شگفتی از صدای دلنشین تو باعث میشود که فهم و عقل من در این حال جدید به سرعطا و نشاط بیفتد.