غزل شمارهٔ ۳۶۰
هوش مصنوعی: این شعر به بیان مضامینی از عشق، درد و حیرت در مواجهه با زیبایی میپردازد. شاعر از بیفایده بودن برخی نصیحتها و دعاها میگوید و تاکید میکند که در محبت فقط نمک، یعنی صداقت و عشق واقعی، وجود دارد. همچنین، به عدم درک کامل زیبایی و هیچگونه عذابی برای اسیران عشق اشاره میکند. در نهایت، شاعر به اهمیت زیبایی و تأثیر آن در دل و جان افراد اشاره کرده و میگوید که کسی که به معشوق مینگرد، نمیتواند بیاحساس و بیتأمل بماند.
وعظ من گرد فشانندهٔ عصیان نشودآستین عسل آلودهٔ مگس ران نشود
هوش مصنوعی: تذکر و نصیحت من نمیتواند سبب شود که کسی به کارهای ناپسند خود ادامه دهد، مانند اینکه آستین یک شخص عسل لکهدار و آلوده به مگس نشود.
نیست در خوان محبت خورشی غیر نمکلخت دل هر که نیندوخته مهمان نشود
هوش مصنوعی: در مهمانی عشق، غذا فقط نمک دارد، و دل کسی که نتوانسته خود را به این مهمانی راه دهد، لخت و عور باقی میماند.
کشوری هست که در وی رود از کفر سخنهمه جا گفت و شنو بر سر ایمان نشود
هوش مصنوعی: در این کشور، هر کس از اعتقادات کفرآمیز سخن میگوید، اما هیچکس نمیتواند به ایمان و باور خود پایبند بماند.
پا منه بر سر بالین اسیران، کاینجاهیچ بی درد نیاید که پریشان نشود
هوش مصنوعی: پا بر سر بالین افرادی نگذار که در شرایط سخت و درد هستند، زیرا در اینجا هیچکس با بیدردی وجود ندارد و هیچ کس نخواهد بود که در دلش آرامش داشته باشد.
دیدن روی تو ممکن نبود بی حیرتآن نه چشم است که در روی تو حیران نشود
هوش مصنوعی: دیدن چهرهی تو بدون شگفتی ممکن نیست، زیرا هیچ چشمی نمیتواند در برابر زیبایی تو سردرگم نشود.
غمزهٔ روزهٔ پیشینه حرامش باداکشته ای کز پی زخمت، همه تن، جان نشود
هوش مصنوعی: غمز و نگاه زیبای عشق گذشته، برای کسی که جانش به خاطر زخم تو به خطر افتاده، گناه و حرام است.
به تماشای گلستان خلیلم مبریدکه گل و لاله دگر آتش سوزان نشود
هوش مصنوعی: به تماشای زیباییهای گلستان خلیلم نروید، زیرا دیگر گلها و لالهها آتش عشق و زیبایی را نخواهند داشت.
عرفی ار خدمت بت کم کند ای خادم دیرمزنش طعنه که ناگاه مسلمان نشود
هوش مصنوعی: اگر الهه عشق، به خدمتم کم لطفی کند، ای خادم، به او طعنه نزن که ممکن است یک روز به ناگاه مسلمان شود.