غزل شمارهٔ ۴۳۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره عذاب و رنج عاشقانه سخن میگوید. شاعر از دشواری فراوانی که در اثر عشق و فقدان احساس میکند، میگوید. شباهت درد خود را به زخم و مرهم بیان میکند و به این نکته اشاره دارد که غم او نباید بر کسی فاش شود. همچنین از حسرت اهل بهشت و چگونگی انتقال غم به آنها سخن به میان میآورد. شاعر از درد و ناکامی در عشق مینالد و آرزو میکند که روزی از این رنجها رهایی یابد.
از مردن دشوار من است آن مژه پر نمای جانِ به لب آمده گو یک نگهی کم
هوش مصنوعی: مرده شدن برای من به سختیِ آن مژهای که پر از اشک است، میباشد. ای جانِ نزدیک به مرگ، بگو فقط یک نگاه به من بینداز.
لطفی تو گرم چاره ندارد عجبی نیستبسمل شده را به نشود زخم به مرهم
هوش مصنوعی: اگر محبت تو پرحرارت باشد، شگفتی ندارد که کسی که به شدت دچار آسیب شده، نتواند زخم خود را با مرهم درمان کند.
تا فاش نسازم بر بیگانه غم اوتحقیق خصوصیت من کرده به محرم
هوش مصنوعی: من تا زمانی که دوستی نزدیک وجود دارد، غم خود را به دیگران نمیگویم و به همین خاطر سعی میکنم خودم را بیشتر بشناسم و از دیگران دور نگهدارم.
ای اهل بهشت این همه حسرت به غم چیستبر من که رسانم به شما لذت این غم
هوش مصنوعی: ای کسانی که در بهشت هستید، دلیل این همه حسرت و اندوه بر من چیست؟ چگونه میتوانم لذت این اندوه را به شما برسانم؟
هر گام که می زد کسی از عشق تو ناکامیاران مرا تازه شود شیوهٔ ماتم
هوش مصنوعی: با هر قدمی که کسی در عشق تو برمیدارد، از عشق تو ناامید میشود و این موضوع باعث میشود که دوستان من دوباره به سبک غم و اندوه بیفتند.
داغی بنهم بر دل و آن داغ که باشدلب تشنهٔ الماس تر و تشنهٔ مرهم
هوش مصنوعی: من عذاب و درد را بر دلم مینشانم، و این درد مانند عطش آن کسی است که به جواهرات جفا دیده و به مرهم نیاز دارد.
یا رب به جهانی که رود ننگ نباشدعرفی چو برد مایهٔ درد تو ز عالم
هوش مصنوعی: ای پروردگار، در جهانی که شرم و ننگ نباشد، وقتی که عرفی، درد تو را از این عالم میبرد.