غزل شمارهٔ ۴۸۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و غم است. شاعر در آن به احساسات عمیق خود اشاره میکند و خواهان ابراز عشق و درد دل خود است. او از بیوفایی معشوق سخن میگوید و این موضوع را عیب میداند. همچنین، شاعر میخواهد از پردههای پنهانی با خبر شود و رازهای دل را فاش کند. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که نباید از غم فرار کرد، زیرا این غم جزئی از زندگی است و نمیتوان به راحتی از آن خلاص شد.
کو عشق که در غمزدگی نام برآرمدستی به سزای دل خود کام برآرم
هوش مصنوعی: عشقی را میطلبم که بتوانم در زمان سختیها و غمها نامش را بر زبان بیاورم و با آن، دل خود را به آرامش برسانم.
بد خوی شوم روزی و این جان غم اندیشاز غمکدهٔ سینهٔ بد نام برآرم
هوش مصنوعی: روزی میآید که من به خاطر روح زخمخوردهام از درد و رنجی که در سینهام دارم، به دور از نام و آوازهٔ بد، رنج و غم را رها میکنم.
سررشتهٔ زنار جهانی به کف آمدیک رشته گر از پردهٔ اسلام برآرم
هوش مصنوعی: دست من به رشتهای از عالم رسید؛ اگر یک رشته از حجاب و موانع اسلام را کنار بزنم.
گر روشنی راز برون افکنم از دلگلبانگ ان الحق ز در و بام برآرم
هوش مصنوعی: اگر که روشنایی راز را از دل بیرون بیاورم، صدای حقیقت را از در و بالای خانه به گوش میرسانم.
معشوق وفادشمن و عیب است که در عشقناباخته هستی به وفا نام برآرم
هوش مصنوعی: عشق تو به من وفادار است و این اتفاقی نادرست است که من وفاداری را در عشق تو قرض میزنم.
از دام غم آزاد مشو کز دل عرفیاهوی حرم نیست که از دام برآرم
هوش مصنوعی: از درد و رنج رهایی نجو، زیرا چه بسا دل عرفی مانند آهوی حرم است که نمیتوانم او را از دام آزاد کنم.