غزل شمارهٔ ۵۱۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را در مواجهه با عشق و زیبایی معشوق بیان میکند. او میگوید که فریادهایش ناشی از غم و عشق است و اگرچه در جمع غمگینها حضور دارد، اما میتواند با نالههایش آنها را تسکین دهد. همچنین به یادآوری شبهایی میپردازد که در خیال وصال معشوق بوده و به حلاوت زیباییاش اشاره میکند. شاعر به گونهای به محدودیتهای خود در ابراز عشق اشاره میکند و از حسرتی میگوید که اگر اجازه داشت، چه کارها میکرد. در نهایت، به تنهایی و عیبهای زاهدان اشاره دارد و به تردامنی خود در زندگی اعتراف میکند.
ز من نبوده فغانی که دوش می کردمنصیحت غم روی تو گوش می کردم
هوش مصنوعی: در شب گذشته، صدایی از من بلند نشد، زیرا تمام توجه و توجهام به نصیحت و غم وجود تو معطوف بود.
فغان به شیوهٔ اهل دل است ای بلبلوگر نه من ز تو افزون خروش می کردم
هوش مصنوعی: ای بلبل، ناله و فریاد من در واقع از روح و دل واقعی است، وگرنه میتوانستم بهمراتب بیشتر از تو فریاد بزنم.
گرم به جمع افسردگان قدم می رفتبه نالهٔ همه را شعله نوش می کردم
هوش مصنوعی: وقتی در جمع افرادی که غمگین و افسرده بودند قدم میزدم، به خاطر همه آنها با ناله و آه، آتش شوق و زندگی را در دلشان شعلهور میکردم.
ز صد وصال نیاید به شب، آن چه من به خیالز شیوه های تو با عقل و هوش می کردم
هوش مصنوعی: به خاطر شبهایی که به وصال نرسیدم، به یاد میآورم که چقدر در خیال و اندیشههای نابت، با عقل و هوش خود به تو میپرداختم.
چنان حلاوت لعل تو می ستودم دوشکه نیش را متاثر ز نوش می کردم
هوش مصنوعی: دیشب به قدری از شیرینی لبهای تو لذت بردم که حتی زهر را هم به خاطر نوشیدن شبیه آن فراموش کردم.
اگر به راز فشانی لبم اجازت داشتچه ها به عابد طاعت فروش می کردم
هوش مصنوعی: اگر اجازه میداشتم که راز دل را بگویم، کارهای شگفتانگیزی برای عابدی که فقط به عبادت مشغول است، انجام میدادم.
نهم به این همه تردامنی، همان، عرفیکه عیب زاهد پشمینه پوش می کردم
هوش مصنوعی: به خاطر تمام تردیدهایی که داشتم، باز هم همان عرفی را پیش میکشم که قبلتر عیب زاهدان را میگفتم.