غزل شمارهٔ ۵۳۸
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد و رنج ناشی از فراق میپردازد. شاعر از ناامیدی خود میگوید و اینکه به عشق محبوبش مبتلا شده است. او به زیباییهای دیگران اشاره میکند و میگوید که همه چیز را برای محبوب آماده است. همچنین به غمهای عمیق و غیرتهای عاشقانهاش اشاره میکند و از تنهایی و سوزش درون ناشی از دوری محبوبش سخن میگوید. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشقش همچنان پایدار است، حتی اگر شکایتها و دردها ادامه داشته باشد.
مسازم نا امید از خود، چو گشتم مبتلای توکه محروم از تمام خوبرویانم برای تو
هوش مصنوعی: من از خود ناامید نیستم، اما وقتی به تو مبتلا شدم، حس میکنم از همه زیبا رویان دیگر محروم شدهام.
در آن صحرا که گیرد هر شهیدی دامن قاتلبود دست کسی و دامن شرم و حیای تو
هوش مصنوعی: در آن بیابان که هر شهید دامن خود را به خون آغشته میکند، تنها دست کسی به دامان تو نمیرسد و شرم و حیای تو را نمیآلاید.
شدی بهر فریبم سر گران با عز و خوشحالمکه آگه نیست آن غافل نهاد از شیوه های تو
هوش مصنوعی: تو با وقار و زیباییات مرا فریب دادهای و من خوشحالم که آن بیخبر از روشهای تو، آگاهی ندارد.
تبسم گونه ای فرما و عمر جاودانم دهکه باشد لذتی گیرم ز درد بی دوای تو
هوش مصنوعی: لبخندت را بر من ارزانی دار و عمرم را جاودانه کن، چرا که از درد بیدرمان تو، لذتی عمیق میبرم.
زمین جوش آشنا در می خوری، دانسته ای گویاکه می سوزم ازین غیرت که هستم آشنای تو
هوش مصنوعی: زمین آشنا بهتندی میجوشد و تو در عیش و نوشی، اما میدانم که از غیرت و عشق به تو میسوزم.
چو فردا جانم آمد سوی تن از سینهٔ تنگمدهند آواز غم هایش که این جا نیست جای تو
هوش مصنوعی: وقتی فردا روح من به بدنم برگردد، از دل تنگم صدای اندوههایم بلند میشود که اینجا، جایی برای تو نیست.
نه با جذب تو کم روزی است، نی در شوق من نقصاناگر این ها ی دردم باز دارد از قفای تو
هوش مصنوعی: نه کمبود روزی من به خاطر جاذبه توست و نه عشق من کم است. اگر این دردها از پشت تو دور شود، این مسأله برای من بیمعناست.
علاج شوق عرفی کردی از وصل و برم غیرتکه دردش می کند داروی بیماری فزای تو
هوش مصنوعی: عشق و شوق را با چه درمانی میکنی، وقتی که دیدن من تو را به غیرت میآورد و این غیرت، درد تو را تشدید میکند؟