غزل شمارهٔ ۵۶۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به موضوعاتی چون عشق، مستی و وفاداری میپردازد. او از شکیبایی و توبه سخن میگوید و به زیبایی ساقی و تاثیر آن بر دل و جان اشاره میکند. شاعر از پروردگارش میخواهد که به او عافیت عطا کند و در عین حال به تنگدستی و ناتوانیاش در برابر لذتهای زندگی اشاره میکند. در نهایت، او به انتظار نامهای از محبوبش اشاره میکند و میگوید که این عدم حضور و عدم تحقق وعدهها، گلهای جز آرزوی وصال ندارد.
نه شکیب توبه از می، نه ادب ز ما به مستیکه به چین زلف ساقی بکنم دراز دستی
هوش مصنوعی: نه صبر و حوصلهای برای ترک شراب دارم و نه احترام و آدابی در مستی. فقط میخواهم با دستانی دراز، زلفهای زیبا و چیندار ساقی را در اختیار بگیرم.
چو کشی ز ناز لشکر، تو بگو فدای من شوکه گران نمی فروشد، به تو کس متاع هستی
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی و ناز تو را ببیند، به او بگو که برای من فدا شود، زیرا او چیز با ارزشی برای تو ندارد.
چه عقوبت است یا رب، من عافیت گزین رانه گمان زود مردن، نه امید تندرستی
هوش مصنوعی: خدایا، چه مجازاتی در انتظار من است وقتی که من به دنبال آرامش و راحتی هستم، نه به زودی مرگ فکر میکنم و نه به سلامتی امید دارم.
همه نقد جنس ایمان، به تو بر فشاندم اکنونتو و ننگ آن بضاعت، من و عیش و تنگدستی
هوش مصنوعی: تمام سرمایه و ارزش ایمان خود را به تو تقدیم کردم، حالا این تو هستی که شرم آن مقدار ناچیز را بر دوش داری، و من نیز در دشواری و فقر زندگی میکنم.
ره طاعت تو یا رب، که رود چنانکه شایدچو نیاید از برهمن، به سزا صنم پرستی
هوش مصنوعی: ای خدا، راه اطاعت تو را دنبال میکنم، اما اگر کسی مانند من به جایی نرسد، چه فایدهای دارد؟ زیرا در این جهان، شرک و پرستش بتها نتیجهای در پی ندارد.
گلهٔ نیامدن ها، گل وعده هاست، ور نهبه همین خوش است عرفی، که تو نامه ای فرستی
هوش مصنوعی: شکایت از عدم حضور و بیخبریها، نتیجهی امید به وعدههای ناپایدار است وگرنه، عرفی، به همین وضعیت راضی است که تو فقط نامهای برایش بفرستی.