غزل شمارهٔ ۵۶۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره تنهایی و عشق است. شاعر به کسی اشاره میکند که در خلوت خود، شمعی روشن کرده و در کنار آن پروانهای دارد. او میگوید که غم تنهایی را احساس نمیکند، اما درد جدایی او را میسوزاند. شاعر همچنین به عوارض نگاه دیگران و آسیبهایی که ممکن است به عشقش بوزد، اشاره میکند و از طرفی خواستار وصال و اتحاد با معشوقهاش است. او به این نکته تأکید میکند که در میانسالی و با عشق به معشوق، باید مراقب فریبهایی که از نگاه دیگران ناشی میشود، باشد و در نهایت بیان میکند که این مستی و شوقی که دارد، هیچگاه از دست نخواهد رفت.
به شمعی کو صبا کرده به خلوت، خانهای داریکه از تنهاییات غم نیست گر پروانهای داری
هوش مصنوعی: اگر شمعی داشته باشی که نسیم آن را به خلوت برده، در خانهات تنها نیستی و غمی از تنهایی نداری، اگر پروانهای در کنارت باشد.
از این خلوتنشینی کم نگردد هستی حسنتکه آنجا هم ز خون مجرمان پیمانهای داری
هوش مصنوعی: کم بودن در این خلوت و تنهایی لطمهای به وجود زیباییات نمیزند، زیرا آنجا نیز از خون گناهکاران چیزی در دست داری.
مرا این آتش از داغ جدایی بیشتر سوزد که میگویند جا در محفل بیگانهای داری
هوش مصنوعی: این آتش جدایی بیشتر از سوختگیاش، به خاطر این است که میگویند جای در جمع دیگران داری.
ز آسیب نظر گر میگریزی در دلم بنشینکه آنگه خالی از نامحرمان کاشانهای داری
هوش مصنوعی: اگر از آسیب دیده شدن بر اثر نگاه مردم فرار میکنی، در دل من جا بگیر، چرا که در آن صورت، مکانی امن و خالی از حضور نامحرمان برای تو فراهم است.
به شرط آنکه ناید گردی از خاکسترش بیرونطلب کن جان من گر جانفشان پروانهای داری
هوش مصنوعی: به شرطی که خاکسترش بیرون نیاید، از جانم بخواه، اگر پروانهای داری که جانش را فدای عشق میکند.
نخواهی دید عرفی تا قیامت روی هشیاریکه این مستی ز شوق نرگس مستانهای داری
هوش مصنوعی: هرگز نخواهی توانست در طول تاریخ، چهرهٔ کسی را که به هوشیاری میرسد ببینی، چرا که این حالتی که تو از شوق جانان و زیبایی او داری، مانند مستی است.