شمارهٔ ۱۷ - در مدح خان خانان
هوش مصنوعی: این شعر درباره تجربیات تلخ و دشواریهای زندگی است که شاعر در آن به نقش زمان (روزگار) در ایجاد جدایی، ناکامی و مشکلات اشاره میکند. شاعر از جدایی از معشوق صحبت میکند و اینکه چگونه روزگار آرزوها و امیدهایش را نابود کرده است. او به درد و رنجی که از فراق معشوق متحمل شده است، اشارت دارد و به ناامیدی و بیعدالتیهایی که تجربه کرده، میپردازد. در این میان، شاعر از زهر و مرارت زندگی، تلخیها و سختیهای آن سخن میگوید و به دنبال دعا و امیدی به بهبود وضع خود است. در پایان، شاعر به این نتیجه میرسد که روزگار نقش مهمی در سرنوشت انسانها دارد و خواستار توجه به الطاف خداوند و رحمتهای اوست.
تابازم از وصال جدا کرد روزگاربا روزگار شوق چهها کرد روزگار
هوش مصنوعی: زمانه من را دوباره از وصال محبوب جدا کرد و در این فاصله، چه شوق و آرزوهایی در دل من برافروخته است.
آن دست را که بر نفکندی حجاب وصلبند قبای هجر گشا کرد روزگار
هوش مصنوعی: آن دستی که به خاطر عشق و پیوندها، حجاب جدایی را کنار نزد، اکنون زمانه را به گونهای رقم زده که بندهای جدایی را گشوده است.
آن جنس های فتنه که در شهر غم خریدقحط متاع بود ، عطا کرد روزگار
هوش مصنوعی: در زمان سختی و کمبود، آن چیزهایی که دل را به درد میآورد و مشکلات را بیشتر میکند، به دست روزگار به ما رسید.
آن چشمه های زهر که در باغ فتنه بوددرکار بیخ مهر گیا کرد روزگار
هوش مصنوعی: چشمههای زهرآلودی که در باغ فتنه وجود داشت، موجب شد که زمانه به بیخ مهر و محبت آسیب برساند.
چون من ستم خری سر بازار او نداشتزودم فروخت حیف خطا کرد روزگار
هوش مصنوعی: من مثل ستمگری هستم که در بازار کسی را نداشتم، به همین خاطر زود خریدم و این کار باعث شد که روزگار به من ظلم کند.
دردم بکشوریکه عنان اثر فکندبیمار را بمرگ دوا کرد روزگار
هوش مصنوعی: درد من به جایی رسیده که درمانش فقط مرگ است و زمانه به گونهای عمل کرده که بیمار را به سوی مرگ هدایت کرده است.
از بوی تلخ ، سوخت دماغ امید و یأسزهری که در پیاله ما کرد روزگار
هوش مصنوعی: بوی تلخی که وجود دارد، باعث شده که امید و ناامیدی مانند سم در دل ما احساس سوختگی کنند، سمّی که روزگار در فنجان ما ریخته است.
در بزم ما زشعبه و آوازه ملالهر نغمه ای که داشت ادا کرد روزگار
هوش مصنوعی: در مهمانی ما، هر نغمهای که روزگار داشت و میتوانست، به دلیل غم و اندوه، بازگو کرد.
ای دل کلاه کج نه و بر یأس تکیه زنکت جامه امید قبا کرد روزگار
هوش مصنوعی: ای دل، ناامیدی را کنار بگذار و به امید تکیه کن؛ زیرا روزگار به تو نشان خواهد داد که چگونه میتوانی با لباس امید به جلو بروی.
ای دل پیاله درکش و مستی زیاده کنکت زهر هجر تشنه فزا کرد روزگار
هوش مصنوعی: ای دل، پیاله را ببر و بیشتر مستی کن، چون درد فراق جان را تشنهتر کرده است.
آن دست را که رو ننمودی به آستیندامان سعی گیر دعا کرد روزگار
هوش مصنوعی: آن دمی که دستت را از من پنهان کردی، اکنون به دامن زحمت خود چنگ بزن و دعا کن، چرا که روزگار به تو نیاز دارد.
آن مست را که بوسه ندادی بدست وصلدر پای مژده میر صبا کرد روزگار
هوش مصنوعی: آن عاشق شیدا که نتوانستی او را ببوسی، روزگار به او وعدهای از وصال میدهد و این خبر را مانند بادی خوش به او میرساند.
هر وعده جفا که بکونین کرده بودبا ما ز روی مهر وفا کرد روزگار
هوش مصنوعی: هر وعدهای که با ما بر اساس بیوفایی و جفا داده بود، اینک به خاطر محبت و وفاداری، روزگار تغییر کرده و وفا کرده است.
هر ناوکی که زد بشهیدان کربلازخمش نثار سینه ما کرد روزگار
هوش مصنوعی: هر زخم و دردی که در کربلا به شهیدان وارد شد، یاد آنها همیشه در دل ما باقی مانده و روزگار آن را به ما تقدیم کرده است.
درج امید و گنج دعا را گهر نمانددست دلم بجیب رضا کرد روزگار
هوش مصنوعی: امید و دعا به من نیکی و ثروت نمیدهند و دل من با رضایت روزگار خوش است.
عرفی بحیرتیم که بی نسبت گناهما را اسیر تیغ جفا کرد روزگار
هوش مصنوعی: ما در حیرت و شگفتی هستیم که بدون اینکه گناهی مرتکب شده باشیم، روزگار ما را با زخمهای بیرحمانه خود اسیر کرده است.
آخر نه در حمایت الطاف داوریمظلمی چنین صریح چرا کرد روزگار
هوش مصنوعی: در نهایت، با وجود حمایتهای خداوند، چرا اینگونه ظلم آشکاری به ما روا داشته است، روزگار؟
ما را مگر زجمله اعدای او شمردوین ظلم بر سبیل جزا کرد روزگار
هوش مصنوعی: ما را جزو دشمنان او به حساب نیاورد و این ناعدالتی در مسیر پاداشی بود که روزگار به ما روا داشت.
فرزانه خانخانان کز فر دولتشخجلت نصیب ظل هما کرد روزگار
هوش مصنوعی: فرزانهای که در میان سرزمینها و سلطنتها درخشش داشت، به واسطهی قدرت و منزلت خود، باعث شد که زمانه به او افتخار کند و سایهای از عظمت بر سرتاسر عالم بیفکند.
در هر کجا مبارز عدلش کمر ببستتیغ از میان حادثه وا کرد روزگار
هوش مصنوعی: هر کجا که کسی برای مبارزه با ظلم به پا خیزد، مشکلات و چالشها در برابر او کنار میروند و زمان، برای او فرصتهایی مناسب فراهم میآورد.
از آرزوی سایه ایوان رفعتشتعمیر ارتفاع ثنا کرد روزگار
هوش مصنوعی: در آرزوی رسیدن به سایهاش، روزگار از بلندای ستایشش به بلوغ و کمال رسید.
هم روزنامه دار نصیب حسود ویفتوی نویس خوف و رجا کرد روزگار
هوش مصنوعی: در این شعر به بررسی دو نوع نگرش در زندگی پرداخت میشود؛ یکی نگرانی و ترس و دیگری امید و آرزو. به نوعی، روزنامهدار و فتوینویس نماد کسانی هستند که در زندگی به دنبال اطلاعات و آگاهی هستند و در عین حال، حسودان و مشکلسازان نیز وجود دارند که بر نگرانیها و ترسها میافزایند. این اشعار به تقابل بین این دو حالت و تأثیرات آنها بر زندگی افراد اشاره دارد.
هم چهره مسا و صباح حسود ویاندوده صباح و مسا کرد روزگار
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که روزگار به مانند یک بازیگر، چهرهای زیبا و خوشآهنگ را فتنهانگیز و حسود میسازد. در واقع، زمانه به ظاهر زیبا و دلنشین مینماید، اما در پس آن حسادت و رقابتی نهفته است که همواره وجود دارد.
ای عدل پروری که بحکم عتاب تواجال را برید فنا کرد روزگار
هوش مصنوعی: ای خدای داد و justice، تو که به خاطر توبیخ و تنبیهات، عمر را برباد میدهی و روزگار را به فنا میکشی.
در روزگار قهر تو معموره ای که ساختدر تحت ظل جغد بنا کرد روزگار
هوش مصنوعی: در زمان ناراحتی و قهر تو، زندگی و آبادانی از بین رفته است، انگار که در سایهی مرغ شب (جغد) زندگی بنا شده باشد و همه چیز تاریک و بیسزا شده است.
در آفتاب لطف تو رنگ زریر رابالانشین رنگ حنا کرد روزگار
هوش مصنوعی: در زیر نور خورشید محبت تو، رنگ زرد زیبا به رنگ حنا تبدیل شد و این تغییر نشان از قدرت و عظمت روزگار دارد.
با التفات عام تو گرد کساد راآرایش متاع دعا کرد روزگار
هوش مصنوعی: با توجه به توجه عمومی تو، روزگار توانست کسادی و کمبود را به وسیله دعا و درخواستها زینت بخشد.
میخواست تحفه تو کند باغ خلد رااز روی همت تو حیا کرد روزگار
هوش مصنوعی: به دلیل ارادت و بزرگی همت تو، روزگار از این که باغ بهشت را به تو هدیه دهد، شرم کرد.
گلزار وصل شاهد عمرت بدست کردبربخت خود چه پایه ثنا کرد روزگار
هوش مصنوعی: به گلستانی که در آن به وصال معشوق رسیدی، عمری را فراهم آوردی. حالا چه خوشبختی که در زندگیات جاودانگی و زیبایی را برداشت کردهای.
شکل محبت تو ز چشمش نمیروداز بس نطر به آینه ها کرد روزگار
هوش مصنوعی: چهره محبت تو از چشمانش هرگز محو نمیشود، زیرا او به آینهها نگاه کرده و به یاد توست.
با ازدحام جاه تو زآنسوی لا مکانتاکید بر عموم ملا کرد روزگار
هوش مصنوعی: در اثر شلوغی و هیاهوی مقام و جاه تو، روزگار به همگان توجه کرده و بر اهمیت آنها تأکید میکند.
برهان دهر سوز عتاب تو میگذشتتسلیم در ثبوت خلا کرد روزگار
هوش مصنوعی: زمانه با خشم و سرزنش تو، به سادگی تسلیم میشود و حقیقت را در وجودش ثابت میکند.
صیت افاضت تو بشهری که ره نیافتخاشاک در دهان صبا کرد روزگار
هوش مصنوعی: نام و آوازه تو به قدری قوی و گسترده است که حتی در دورترین نقاط همجا میرسد، بهطوری که روزگار چنان به تو پرداخته که حتی زبالهها در دهان نسیم حتی نخواهند ماند.
امرت بمصلحت قدمی گر بسنگ زددستار در گلوی قضا کرد روزگار
هوش مصنوعی: اگر تو به خاطر سود و مصلحت، قدمی بر روی سنگی بگذاری، روزگار به بدی میتواند تو را در چنگ خودش گرفتار کند.
فرزانه داورا؛ نفسی گوش کن ز لطفتا بشمرد رهی که چها کرد روزگار
هوش مصنوعی: ای فرزانه و دانای بزرگ، به لطف و مهربانیات گوش کن تا راهی که روزگار با ما کرده را بشماری.
آورد روی بندگی مابدلبریما را درم خرید بلا کرد روزگار
هوش مصنوعی: سرانجام به بندهبودن ما، عشق و زیبایی ما را به بازی گرفت و زندگی بر ما سخت گرفت.
شوخی که با وجود وی از بیم فرقتشاز بهر جان خویش دعا کرد روزگار
هوش مصنوعی: شوخی که او با من کرد، از ترس جداییاش، مرا ناچار به دعا کردن برای خود کرد.
در مصر حسن تو نستانند رایگانکنعان صدف دری که بها کرد روزگار
هوش مصنوعی: در سرزمین مصر، زیبایی تو را رایگان نمیدانند و کنعان، مروارید دریا را که زمان ارزش آن را بالا برده است، به دست میآورد.
عمری کرشمه اش بشکست دلم گماشتاما بر آن کرشمه جفا کرد روزگار
هوش مصنوعی: زندگی با زیبایی و دلربایی او دلم را شکست و به یادگار گذاشت، اما دنیای بیرحم بر آن زیبایی ستم کرد.
آمیزشی چو شیر و شکر داد عاقبتما را ز هم بحیله جدا کرد روزگار
هوش مصنوعی: در نهایت، روزگار ما را به واسطه یک تدبیر، از هم جدا کرد، گویی که ارتباط ما همچون آمیزهای از شیر و شکر بود.
هم روزگار داغ شود گر بیان کنمآنها که در میانه ما کرد روزگار
هوش مصنوعی: اگر بخواهم در مورد آنچه که در میان ما اتفاق افتاده صحبت کنم، روزگار هم داغ و ملتهب خواهد شد.
گفتم چنان مکن که شکایت برم بچرخخندید و خیل فتنه دو تا کرد روزگار
هوش مصنوعی: به او گفتم که اینکار را نکن تا من شکایت نکنم، اما او با خنده و شوخی به کار خود ادامه داد و مشکلات زیادی را برایم پیش آورد.
چون گفتمش که شکوه بداور همی برمآغاز عجز کرد و ابا کرد روزگار
هوش مصنوعی: وقتی به او گفتم که به من کمک کند و شکایتم را بشنود، اما او به من توجهی نکرد و از این کار سرباز زد. زمانه هم در این میان به من بیرحمی کرد.
چون فتنه های رفته شمردم بدامنششرمنده گشت و وعده وفا کرد روزگار
هوش مصنوعی: وقتی که به یاد مشکلات و فتنههای گذشتهام میافتم، او از شرم سرش را پایین میاندازد و در نهایت وعدهاش را به من وفا میکند.
گفتم بقای دوستیت نیست باورمعدل ترا ضمان بقا کرد روزگار
هوش مصنوعی: گفتم که دوستی تو دوام ندارد، اما باورم این بود که انصاف تو، ضمانت ماندگاری آن است و زمان خودش این را ثابت کرد.
هر فتنه ای که باز نمودم که این مکنصوت نعم قرین صدا کرد روزگار
هوش مصنوعی: هر مشکلی که من بروز دادم و گفتم این کار را نکن، صدای زندگی به من گفت که این وضعیت همچنان ادامه خواهد داشت.
هر مطلبی که پیش گرفتم که این برآربنیاد جمع برگ و نوا کرد روزگار
هوش مصنوعی: هر موضوعی را که شروع کردم، روزگار به نوعی آن را گسترش داد و به ثمر رسانید.
القصه نام داور ایام چون شنیدصد عجز،بهر صلح و صفا کرد روزگار
هوش مصنوعی: در نهایت، وقتی داور زمان سخنهای بسیار از ناتوانی و نیاز به صلح و آرامش را شنید، تصمیم گرفت که روزگار را به سمت آرامش و صلح هدایت کند.
عرفی دعای داور ما کن که نام اوبشنود و حاجت تو روا کرد روزگار
هوش مصنوعی: طلب کن که ای داور، دعا و خواستهات را بشنود و به نیازهایت پاسخ دهد، تا روزگار به نفع تو سپری شود.
تا در زمان خاک نشینان ملک یاسگویند جور کرد و جفا کرد روزگار
هوش مصنوعی: در زمانی که مردم در سختی و مشقت به سر میبرند، این دنیا ظالم و بیرحم است و در حق آنها بیعدالتی و ستم میکند.
آوازه دیار مرادت جز این مبادکاینک هزار قصر بنا کرد روزگار
هوش مصنوعی: نام و شهرت سرزمین آرزوی تو بیش از این نیست که امروز روزگار هزار قصر برایت ساخته است.