شمارهٔ ۱۸ - حکایت
هوش مصنوعی: این شعر درباره یک عابد است که در نیمهشب خواب عجیبی میبیند و به تماشای عرش میپردازد. وقتی که از خواب بیدار میشود، در نگرانی و تعجب به یاد آن خواب میافتد و به دعا و عبادت میپردازد. او از خداوند درخواست میکند که معانی خوابش را برایش روشن کند. در این بین، او با مردی غمگین و رنج دیده مواجه میشود که در حال ناله و اشکریزی است. این مرد در حال بیان درد و رنجی است که زمین و انسانها بر دوش دارند. عابد با شنیدن این دردها، دلی داغ و پر از اندوه میشود و به درگاه خداوند برمیگردد. در انتها، این گفتگو او را به تفکر درباره زندگی و هدفش سوق میدهد و او را دعوت به سیر و سلوک معنوی میکند. در نهایت، دعوت به این میشود که تلاش کند تا به عرش حقیقت دست یابد و از غفلت دوری کند.
عابدی از شمع هدی نور یابگشت شبی مرغ دلش صید خواب
هوش مصنوعی: یک عابد در شب نور هدایت را از شمعی دریافت کرد و در این حال، دلش به خواب رفت و همچون پرندهای در دام خواب افتاد.
نیم شبی واقعه رو نموددید که بر فرق سپهر کبود
هوش مصنوعی: نیمه شب، حادثهای رخ داد که دیدم در آسمان آبی رنگ، اتفاقی افتاده است.
خوابگه عرش برین دوش اوستمنظره عرش نشین دوش اوست
هوش مصنوعی: خوابگاه بلند مرتبه آسمان متعلق به اوست و او خود تماشاگر این عرش آسمانی است.
صبح که مرغ دلش از خواب جستچشم بمالید و بزانو نشست
هوش مصنوعی: صبح که دل پرنده از خواب بیدار شد، چشمهایش را مالید و روی زمین نشست.
دمبدم از واقعه نیم شبداشتی انگشت تحیر بلب
هوش مصنوعی: هر لحظه از آنچه در نیمه شب اتفاق افتاده، انگشت تعجب تو در دهان بود.
وسوسه پایی بدلش برفشرددست سوی مطهره آب برد
هوش مصنوعی: وسوسهای او را به سمتی سوق میدهد و دستش به سوی آب پاک میرود.
ساخت وضوئی و عبادات کرددست بر آورد و مناجات کرد
هوش مصنوعی: وضو گرفت و عبادت کرد، سپس دست به دعا برداشت و راز و نیاز کرد.
کی تو بر آرنده حاجات ماوی تو پذیرنده طاعات ما
هوش مصنوعی: کی تو خواستههای ما را برآورده میکنی و کی تو عملهای نیک ما را میپذیری؟
نیستم آگاه زتعبیر خواببازنما صورت تأثیر خواب
هوش مصنوعی: من از تعبیر خواب اطلاعی ندارم، فقط میخواهم تأثیر آن را به طور واضح ببینم.
بادلی اندر کف حسرت زبونرفت زمعبد متحیر برون
هوش مصنوعی: در دل خود حسرتی بزرگ داشت و با حالتی ناتوان و سرگردان از معبد خارج شد.
دید که ماتمزده دردناکمضطرب افتاده چو ماهی بخاک
هوش مصنوعی: او دید که کسی به شدت غمگین و بیتاب، همچون ماهیای که از آب خارج شده، روی زمین افتاده است.
نوحه کنان، اشک فشان، سینه کوبچهره زمین سای و مژه خاک روب
هوش مصنوعی: با زاری و گریه، اشک میریزد و به سینهزنی مشغول است، چهرهاش را به زمین میساید و با مژهاش خاک را میروباید.
آمد و برداشت سرش از زمیناشک فشاند از مژه اش زآستین
هوش مصنوعی: او آمد و سرش را از زمین بلند کرد و اشکها از چشمانش بر روی آستینش ریخت.
گفت که ای مرد بر آشفته حالصورت و معنی همه حزن و ملال
هوش مصنوعی: تو ای مردی که در اضطراب و نگرانی به سر میبری، هم ظاهر تو و هم درونت پر است از غم و ناراحتی.
گوهر اشک تو وفات که سفتدست بزانو زده نالید وگفت
هوش مصنوعی: گلولهای از اشک تو مانند جواهر ارزشمندی است، که در آن سوگ و اندوهی نهفته است. وقتی که دست به زانو زدهای و ناله میکنی، گویی میگویی که این اشکها بیانگر تمام غصهها و دردهای تو هستند.
شمع شبستان امل بایزندصدر شهان جان ازل بایزند
هوش مصنوعی: شمعی که در شبستان امید روشن است، به مانند سرور و بزرگی در عالم هستی است که جان ازلی را به خود جلب میکند.
عابد دلسوخته چون این شنیدگشت دلش خون وزمژگان چکید
هوش مصنوعی: عابد عاشق وقتی این سخنان را شنید، دلش به شدت جریحهدار شد و اشکهایش سرازیر شد.
راه حریم حرم او سپرددوش ادب را بته نعش برد
هوش مصنوعی: در راه ورود به آستان محبوب، ادب به دوش خود بار سنگینی را حمل کرد.
آمدش از عرش صدایی بگوشکی ز شرف پایه عرشت بدوش
هوش مصنوعی: از آسمان صدایی به گوش رسید که نشان از عظمت و ارزش بلندش داشت.
شب که ترا مستی غفلت فزودواقعه بولعجبت رخ نمود
هوش مصنوعی: در شب وقتی که نشئهی غفلت تو بیشتر شد، حادثهای شگفتانگیز نمایان گردید.
درنگر این صورت تأثیر اوستجلوه ده معنی تعبیر اوست
هوش مصنوعی: به زیبایی این شخص دقت کن، زیرا اثر او در اینجا مشهود است و نمایانگر عمق معانی و تفاسیر وجودش است.
روحش از این زمزمه پرواز کردعربده بانفس خو آغاز کرد
هوش مصنوعی: روح او از این نغمه به پرواز درآمد و با خشم و قوتی از نفس خود به سخن گفتن آغاز کرد.
گفت که ای نفس تو خود کیستیوین همه بیهوده چه میزیستی
هوش مصنوعی: گفت: ای جان، تو کیستی و چرا برای این همه بیهوده زندگی میکنی؟
نعش یکی دعوی عرشی کنددر ته آن دوش تو فرشی کند
هوش مصنوعی: یک جنازه در آسمان ادعایی میکند، در حالی که زیر آن، دوش تو را به زمین میبرد.
آنهمه عزاینهمه ذلت زچیستخود بده انصاف که تقصیر کیست
هوش مصنوعی: این همه سختی و ذلت که ما کشیدهایم، به چه دلیلی است؟ انصاف بدهید، تقصیر کیست؟
شرمت ازین زمزمه پست بادشرمت ازین غفلت پیوست باد
هوش مصنوعی: از نطق بیفایدهات شرمنده باش، از این بیتوجهی مداومات خجالت بکش.
نعش یکی مرده بود عرش توکوش که تا عرش بود فرش تو
هوش مصنوعی: یک جسد در برابر تو بود، پس تلاش کن که تا زمانی که عرش هست، فرش تو نیز پابرجا باشد.
عرفی از این دایره برگیرپایتا شودت پای طلب عرش سای
هوش مصنوعی: زبانت را از این دایره بیرون ببر تا بتوانی به مقام و درجهای بالا دست یابی.
میل کش دیده امید باشنفس بکش زنده جاوید باش
هوش مصنوعی: به چشمهایت امید و آرزو داشته باش و زندگی کن؛ زندگیای که همیشه پا برجا باشد.