ترجیع بند
هوش مصنوعی: این متن شعری است از شاعر بزرگ ایرانی که به بیان عشق، درد فراق و زیبایی معشوق میپردازد. شاعر با توصیف ظرافتهای چهره و قامت معشوق، احساسات عمیق و احوالات خویش را به تصویر میکشد. او از شدت عشق و longing برای وصال معشوق صحبت میکند و بیان میکند که چگونه این عشق باعث آشفتگی روح و جسم او شده است. در این شعر، معشوق به عنوان ناز و زیبایی وصفناپذیری معرفی میشود و شاعر در پی به دست آوردن یک لحظه نزدیک شدن به اوست، اما هر بار شکست میخورد و در نهایت به غم و حسرت در عشق اشاره میکند. این شعر به طور کلی تجسمی از عاشقانههای ایرانی و غمهای عشق را به نمایش میگذارد.
ای حسن تو برتر از چه و چونسبحان الله ز حسن بیچون
هوش مصنوعی: ای حسن، تو از چه چیزی برتری؟ تو مانند خداوندی هستی که زیباییاش بینهایت است.
لعل تو فریب اهل ادراکقد تو بلای طبع موزون
هوش مصنوعی: طلای تو، دل را فریب میدهد و قد تو، مشکل طبیعی توازن را به وجود آورده است.
شمشاد قدان فتنه انگیزبرفتنه قامت تو مفتون
هوش مصنوعی: درخت شمشاد با قدی زیبا و فریبنده، بر زیبایی و جذابیت قامت تو تأثیر گذاشته است.
سرو از قد تو فتاده برخاکگل از رخ تو نشسته درخون
هوش مصنوعی: به خاطر قامت بلند و زیبای تو، درخت سرو از خود بیخبر شده و بر زمین افتاده است، و گلها به خاطر زیبایی روی تو، در غم و اندوه گرفتار شدهاند.
آشفته تو هزار فرهاددیوانه تو هزار مجنون
هوش مصنوعی: تو در دل هر دیوانهای هزاران عشق و شور و شوق را به وجود میآوری.
آواره عشق توست خورشیدسرگشته مهر توست گردون
هوش مصنوعی: خورشید به خاطر عشق تو در حال سرگردانی است و آواره شده است. آسمان نیز تحت تأثیر عشق تو به حالت افسردگی آمده و بیهدفی را تجربه میکند.
شد غرق بخون دیده لالهز آن چشم سیاه و لعل میگون
هوش مصنوعی: به خاطر آن چشم سیاه و لبهای زیبای میگون، گل لاله در خون خود غرق شده است.
زلف تو شب دراز یلدارخسار تو مهر روز افزون
هوش مصنوعی: موهای تو به شب طولانی یلدا میماند و چهرهات مانند خورشید در حال افزایش روشنی است.
از زلف تو ، کار ما پریشانوز خال تو حال ما دگرگون
هوش مصنوعی: زلف تو باعث ناراحتی و پریشانی کارهایمان شده و خال زیبای تو حال و روز ما را تغییر داده است.
جانم بلب آمد و نیامداز دل هوس لب تو بیرون
هوش مصنوعی: دل من به شدت مشغول و درگیر آرزوی دیدن لبهای تو است و هر چه تلاش میکنم، این آرزو از قلبم کنار نمیرود.
بر بوی وصالت ای جفا جوعمری بهوس دویدم اکنون
هوش مصنوعی: من به دنبال بوی وصالت، با تمام قدرت و تلاشم سالها دویدم، اما اکنون احساس میکنم که تمام زحمتهایم بیفایده بوده است.
چون دست نمیدهد وصالتدست من و دامن خیالت
هوش مصنوعی: از آنجا که به وصال تو نرسیدم و دستت را نمیتوانم بگیرم، تنها به خیال تو دل خوش هستم.
جان بسته لعل نوشخندتدل شیفته قد بلندت
هوش مصنوعی: جانم در گرو لبخند شیرین توست و دل من به خاطر قامت بلندت به تپش افتاده است.
بر عارض آتشین تو خالهست از پی چشم بد سپندت
هوش مصنوعی: بر روی چهره جذاب و آتشین تو، لکهای وجود دارد که مانع از چشمزدی دیگران بر تو میشود.
چشم تو و ابروی کشیدهآهوی فتاده در کمندت
هوش مصنوعی: چشمان تو و ابروی پرچینات مانند آهویی هستند که در دام تو گرفتار شده است.
تا زلف تو گشت بند دلهاآزاد نشد دلی ز بندت
هوش مصنوعی: تا وقتی که زلفهای تو در دلها حالت جاذبه دارد، هیچ دلی نمیتواند از این جاذبه رها شود و آزاد باشد.
شطرنج هوس مباز ای دلبا چشم بتان که می برندت
هوش مصنوعی: دل، در بازی هوس شطرنج نکن؛ زیرا چشمهای زیبا تو را به سمت خود میکشند و از رمق تو میکاهند.
چون گوی بکوی تو بسی سرافتاده، نمیفتد پسندت
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به کسی نزدیک شوی و با او ارتباط برقرار کنی، باید با او مانند توپ بیفتی و از او دور نشوی؛ زیرا این نزدیکی و وابستگی برای تو رضایتبخش خواهد بود.
تا داده سمند ناز جولانجان داده هزار مستمندت
هوش مصنوعی: اگر در راه عشق تو با دل و جان برسم، همچون اسبی ناز با اراده، هزاران بینوا را به خود جذب میکنم.
آهسته بران که رفت بربادبسیار سر از سم سمندت
هوش مصنوعی: به آرامی گام بردار که زمان زیادی را از دست دادهای و بسیاری از چیزها به هدر رفته است.
در راه طلب فتادم از پاچندت طلبم ، بناله ، چندت
هوش مصنوعی: در مسیر عشق و طلب، به شدت دچار مشکل شدم و دیگر نمیتوانم ادامه دهم. حالا فقط از تو میخواهم که به من کمک کنی.
چون دست نمیدهد وصالتدست من و دامن خیالت
هوش مصنوعی: زمانی که دست من به وصالت نمیرسد، به دنبال دامن خیال تو هستم.
با روی نکوی تو پری رادعوی نرسد برابری را
هوش مصنوعی: با چهره زیبای تو، هیچ پری نمیتواند ادعای برابری با تو داشته باشد.
زیباست پری ولی ندارداین عشوه و ناز و دلبری را
هوش مصنوعی: پری زیبا به نظر میرسد، اما این شوق و ظرافت و محبت واقعی را ندارد.
چشم تو بیک نگاه جادوآموخته سحر سامری را
هوش مصنوعی: نگاه تو به قدری جذاب و enchanting است که مثل جادوگران سامری قدرت جذب و سحر دارد.
لعل لب تو به نیم بوسهجان داده بتان آزری را
هوش مصنوعی: لبهای زیبای تو با یک نیم بوسه جان میدهند به معشوقانی که در آرزوی تو هستند.
زلف تو زکف نمیگذاردسر رشته کفر و کافری را
هوش مصنوعی: موهای تو به حدی زیبا و جذاب هستند که نمیگذارند کسی به افکار منفی و کفر برود.
سودای رخت زاوج گردونآورده فرود مشتری را
هوش مصنوعی: خواب و خیال تو را به آسمانها آورده و ستاره مشتری را به زمین نزد خود آورده است.
دادند بسرو قامت توخوبان زمانه سروری را
هوش مصنوعی: به تو که دارای قد و قامت زیبا هستی، برتری و سروری را هدیه دادهاند که در زمانهای خوبان و زیباییها در کنار تو قرار دارند.
چون دست نمیدهد وصالتدست من و دامن خیالت
هوش مصنوعی: وقتی که نمیتوانم به وصال تو دست پیدا کنم، تنها به یاد تو و خیال تو دلخوشم.
باز آن بت تند خوی طنازکرد از سر ناز فتنه آغاز
هوش مصنوعی: دوباره آن معشوق مغرور و زیبا از روی ناز و محبت، فتنه و آشوبی به راه انداخت.
سرتا بقدم تمام ناز استوز ناز بکس نمیکند ناز
هوش مصنوعی: تمام وجود تو پر از ناز و زیبایی است و این زیبایی آنقدر زیاد است که کسی نمیتواند به تو بیتوجهی کند.
چو کان دو زلف او ببازیدل میبرد و نمیدهد باز
هوش مصنوعی: وقتی که دو زلف او را میبینم، دل را به بازی میگیرد و دیگر آن را پس نمیدهد.
گفتم که نهان کنم غم دلکز پرده برون نیفتد این راز
هوش مصنوعی: گفتم که غم و اندوه دل را پنهان نگه دارم تا این راز از پرده بیرون نیفتد.
در چنگ غمم چنانکه افتدگنجشک بزیر چنگل باز
هوش مصنوعی: در دل غمهایم، مانند گنجشکی که زیر درختی پنهان شده، احساس درگیری و درد عمیقی دارم.
مینالم و ناله گریه انگیزمیگریم و آب دیده غماز
هوش مصنوعی: من با نالهای اندرز دهنده و بغضی در گلو میگریم و اشکهایم را به عنوان نشانهای از اندوه به نمایش میگذارم.
چندانکه بسینه میزنم چنگچنگ طربم نمیشود ساز
هوش مصنوعی: هر چقدر هم که بر سینهام بخوانم یا بفشارد، همچنان خوشحالیام به اوج نمیرسد.
آمد سحری خیال وصلتبنواخت مرا و گشت دمساز
هوش مصنوعی: در سحرگاه، خیال وصال تو به سراغم آمد و با من همنوا شد.
برجستم و دامنش گرفتموز دست ندامتش دگر ، باز
هوش مصنوعی: من از جا برخاستم و دامن او را گرفتم و دیگر نمیتوانستم از احساس پشیمانیام دست بردارم.
چون دست نمیدهد وصالتدست من و دامن خیالت
هوش مصنوعی: وقتی که نمیتوانم به وصال تو دست یابم، فقط میتوانم به یاد تو و خیالت دل خوش کنم.
خوش باش که عشق عافیت سوزبر لشکر عقل گشت پیروز
هوش مصنوعی: خوش باش که عشق، با وجود نقشی که در رنج و دشواری برای عقل دارد، در نهایت بر آن پیروز شده است.
در معرض عشق بی محاباعاجز شده ، عقل حیلت اندوز
هوش مصنوعی: عشق بیپروا و شدید باعث شده که عقل و تدبیر انسان در برابر آن ناتوان شود.
خورشید رخ تو و دل منپروانه و شمع عالم افروز
هوش مصنوعی: تو مانند خورشیدی هستی که دل من همچون پروانه و شمعی در دنیای روشنایی به گرد تو میچرخند.
زلف و تو گونه های گلگونیک شام و ز پی در صبح نوروز
هوش مصنوعی: موهایت و گونههای گلت مانند گلهای زیبا هستند که در یک شب به سر میبرند و در روز نوروز به نور تازهای میرسند.
تا دل نرود ز جا بدوزشبرسینه من به تیر دلدوز
هوش مصنوعی: تا وقتی که دلم از جای خود نرود، آن تیر محبت را به سینهام بزن.
بی پرتو شمع رویت ای ماهشمعم : همه گریه و همه سوز
هوش مصنوعی: ای ماه روشناییات همانند شمعی برای من است؛ بدون نور تو، همه چیز برایم غم و اندوه و سوز است.
بسیار جفا مکن که بسیارحسن تو مراست عشق آموز
هوش مصنوعی: لطفاً بیش از حد اذیت نکن، زیرا زیبایی تو برای من بسیار ارزشمند است و من در عشق به تو چیزی را میآموزم.
درهجر تو رفت عمرم از دستوصل تو نداده دست یک روز
هوش مصنوعی: عمر من در دوری تو تلف شد و هرگز یک روز هم به وصالت نرسیدم.
چون دست نمیدهد وصالتدست من و دامن خیالت
هوش مصنوعی: چون نمیتوانم به وصال تو برسم، تنها با خیال تو سر میکنم.
جز وصل تو ملتمس ندارمغیر از تو زتو هوس ندارم
هوش مصنوعی: من به جز وصالت هیچ آرزویی ندارم و غیر از تو هیچ تمایلی به چیزی دیگر ندارم.
شبگرد بکوی تو ، چو بادماندیشه ز خار و خس ندارم
هوش مصنوعی: شبگردی در کوی تو برایم شگفتی و خیال است، و به خاطر سختیها و مشکلات نمیاندیشم.
بیمم ز رقیب و پاسبان نیستپروای سک و عس ندارم
هوش مصنوعی: نگران رقیب و نگهبان نیستم، چون به حبس و درد و رنج هم اهمیتی نمیدهم.
از هر طرفم غم تو بگرفتدیگر ره پیش و پس ندارم
هوش مصنوعی: غم تو از هر سو مرا احاطه کرده و من هیچ راهی به جلو یا عقب ندارم.
یک چند اگرچه طاقتم بوددر عشق تو ، زین سپس ندارم
هوش مصنوعی: مدتی میتوانستم در عشق تو تحمل کنم، اما از این به بعد دیگر نمیتوانم.
من بلبل باغ وصلم ای گلزین بیش سر فقس ندارم
هوش مصنوعی: من بلبل باغ وصلم هستم، ای گل! دیگر از این بیشتر در قفس نمیتوانم بمانم.
از درد فراقت ای پریرویمینالم و همنفس ندارم
هوش مصنوعی: من از درد جدایی تو، ای روی زیبا، ناله میکنم و هیچ همصحبتی ندارم.
جز ناله که از منت دهد یادافسوس که هیچکس ندارم
هوش مصنوعی: تنها صدای نالهای از درد و اندوه من برمیخیزد، و افسوس که هیچکس را در کنار خود ندارم.
بر نه فلکم اگر رسد دستبر وصل تو دسترس ندارم
هوش مصنوعی: اگر دستم به وصالت برسد، حالا از آسمان میخواهم که تو را در اختیار داشته باشم، اما در این حال، دسترسی به تو برایم ممکن نیست.
چون دست نمیدهد وصالتدست من و دامن خیالت
هوش مصنوعی: وقتی که دسترسی به محبت تو برایم میسر نیست، از یاد تو هم دور میشوم و نمیتوانم به آن فکر کنم.
کارم ز غمت بجان رسیدهاین کارد باستخوان رسیده
هوش مصنوعی: غصههای تو به حدی به جانم رسیده که حالا مانند کاردی است که به استخوان رسیده و درد را شدت بخشیده است.
چندانکه توان خیال کردنغم بر دل ناتوان رسیده
هوش مصنوعی: به هر اندازهای که توانستهایم اندیشه کنیم، غم بر دل ضعیف ما سایه افکنده است.
از حسرت آن میان چوی مویسیل مژه تا میان رسیده
هوش مصنوعی: حسرت آن لحظهای که مژههای سیاه من به میان موهای او رسید، در دلم باقی مانده است.
پرورده آب دیده ماستسرو تو که این زمان رسیده
هوش مصنوعی: سرو تو از آب و هوای ما بالیده و در حال حاضر به اوج خود رسیده است.
بر لب زهوس هزارها جانز اندیشه آن دهان رسیده
هوش مصنوعی: بر لب شما هزاران جان به خاطر تفکرات آن دهان جمع شدهاند.
در عشق تو این همه بلاهاما را همه از زبان رسیده
هوش مصنوعی: در عشق تو، ما با این همه سختیها و رنجها روبهرو شدهایم، اما همه اینها را با زبان و گفتار خود بیان کردهایم.
تیغش بسرم رسیده ای جانبرخیز ، که میهمان رسیده
هوش مصنوعی: تیغ او بالای سرم است، ای جان، بلند شو، چرا که مهمان آمده است.
دامان وصال اگر نیفتاددر دست من زیان رسیده
هوش مصنوعی: اگر به وصال و دیدار معشوق نرسم، برایم زیان و خسارت بزرگی خواهد بود.
هرگز نرود خیالت از دلاین ناله برآسمان رسیده
هوش مصنوعی: هیچگاه خیال تو از دل من نرفته و این نالهای که از دل برکشیدهام، به آسمان رسیده است.
چون دست نمیدهد وصالتدست من و دامن خیالت
هوش مصنوعی: از آنجا که نمیتوانم به وصال تو دست یابم، فقط به خیال تو و دامن یاد تو دل خوش کردهام.
ای مایه جان فگارم از توآخر نظری که زارم از تو
هوش مصنوعی: ای مایه زندگی من، تو را به خاطر دارم، لطفی کن و به حال زار من نگاهی بینداز.
بگشای گره ز زلف مشکینافتاد گره بکارم از تو
هوش مصنوعی: زلف مشکی تو را باز کن که گره ای در کارم از تو افتاده است.
بردار کنی اگر دل منبردار که برندارم از تو
هوش مصنوعی: اگر تو بخواهی قلب من را بربایی، من هرگز نمیتوانم تو را رها کنم.
زینگونه که میکشم دم سردچون دی نشود بهارم از تو
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم با این حالت ناامید و سرد زندگی کنم، در حالی که بهاری از تو نمیرسد؟
در بحر غمم ز آب دیده استپرگوهر و در کنارم از تو
هوش مصنوعی: در دریای غمهایم اشکی با ارزش و گرانبها دارم و کنارم از تو یاد و خاطرهای دارم.
رفتی تو گل از کنار و ماندهدر سینه هزار خارم از تو
هوش مصنوعی: تو رفتی و من در کنار تو فقط غم و درد ماندهام. قلبم پر از خاری است که از دوری تو زخم کرده است.
اکنون بچمن چوابر نیسانبا دیده اشکبارم از تو
هوش مصنوعی: اکنون مانند کسی که در بهار در یاد تو با چشمانی پر از اشک هستم.
هر چند که سخت دورم افکندچشم بد روزگارم از تو
هوش مصنوعی: هرچند که روزگار به من سختی و دوری از تو را تحمیل کرده است، اما هنوز هم به تو فکر میکنم.
باور نکنی که بی خیالتیک لحظه بود قرارم از تو
هوش مصنوعی: اگر فکر کنی که بیخیالی تو، حتی برای یک لحظه، آرامش من بوده است، سخت در اشتباهی.
چون دست نمیدهد وصالتدست من و دامن خیالت
هوش مصنوعی: زمانی که وصالت به من نمیرسد و نمیتوانم به تو دسترسی پیدا کنم، تنها دامن خیال تو را در دست دارم.
دل بردی و در کمین دینیبا عاشق خود چرا چنینی
هوش مصنوعی: تو قلب مرا دزدیدی و در پی گناهی هستی، چرا با عاشق خود چنین رفتار میکنی؟
پر خون دل و دیده از تو تا کیتا چند تو خصم آن و اینی
هوش مصنوعی: با درد و اشک بسیار، از تو میپرسم که این وضعیت تا چه زمانی ادامه خواهد داشت، در حالی که تو دشمن من و این دنیا هستی.
دل بردی و عقل و دین ربودیوین طرفه که باز در کمینی
هوش مصنوعی: دل مرا بردی و عقل و دینم را نیز از من گرفتی و جالب اینجاست که همچنان در خفا در انتظار من هستی.
سروی است که جلوه میکند خوشیا قد تو در حریر چینی
هوش مصنوعی: سرو زیبایی است که با زیباییاش خود را نشان میدهد، یا قد تو مانند پارچه چینی خوشدست است.
برگرد تو حلقه بسته خوبانچون خاتم حسن را نگینی
هوش مصنوعی: به جمع دوستان خوب برگرد، مانند نگین بر روی خاتم که زیبایی خاصی دارد.
حسن تو ز مهر و ماه بگذشتخورشید سپهر هفتمینی
هوش مصنوعی: زیبایی تو فراتر از مهتاب و خورشید است، تو نور ساطعی داری که حتی از آسمان هم فراتر میرود.
چندان که بتو وفا نمودماز تو رسدم جفا و کینی
هوش مصنوعی: به اندازهای که من به تو وفادار بودم، از تو تنها ناپسندی و کینه دیدم.
ای آن که ز کبر و ناز هرگزسوی من مبتلا نبینی
هوش مصنوعی: ای آن کسی که به خاطر خودبینی و غرور هرگز به من دچار نخواهی شد.
وصل تو کجا شود میسربا همچو منی کجا نشینی
هوش مصنوعی: دستیابی به وصال تو برای کسی مثل من غیرممکن است، چون من در جایی قرار دارم که با تو فاصله دارد.
چون دست نمی دهد وصالتدست من و دامن خیالت
هوش مصنوعی: وقتی که نمیتوانم به وصال تو برسم، محبت و خیال تو را در دل دارم.
ماهی که فلک چو او ندیدهاز من بچه جرم ، سرکشیده
هوش مصنوعی: ماهی که آسمان مانند او را ندیده است، از من بچهای سرکشیده و آزاد است.
زد آبله پای طفل اشکماز بسکه سراغ او دویده
هوش مصنوعی: پای کودک به خاطر آبله زخم شده و من از شدت غم و ناراحتی برای او اشک میریزم، زیرا همچنان به دنبال درمانش هستم.
در سینه دگر نگیرد آرامآن دل که بزلفش آرمیده
هوش مصنوعی: دل کسی که خوشبختیاش به موهای کسی دیگر وابسته است، هرگز در درون خود آرامش نخواهد یافت.
برقصر فلک فرو نیایدمرغی که زبام او پریده
هوش مصنوعی: پرندهای که از بلندای آسمان پرواز کرده، نمیتواند بر روی قصر آسمان نشیند.
خیاط ازل لباس خوبیبرقامت دلکشش بریده
هوش مصنوعی: خیاطی که از ابتدا طرحی زیبا برای دلربایی آماده کرده، لباس مناسبی برای او دوخته است.
بر روز سیاه من نظر کنای چشم و چراغ نور دیده
هوش مصنوعی: به چشم و چراغ من نگاه کن در روزی که خیلی تاریک و ناامیدکننده است.
گفتم که بدامنت زنم دستکز شوق تو جیب جان دریده
هوش مصنوعی: گفتم که به دامنت دست بزنم، زیرا به خاطر علاقهام به تو، جانم را در دل خود پاره کردهام.
دامن زکفم کشیده ، رفتیای آهوی وحشی رمیده
هوش مصنوعی: دست من دامن تو را گرفته بود، اما تو رفتی، ای آهوی وحشی و فراری.
من دست ز دامنت ندارمگرچه ز غمت، قدم خمیده
هوش مصنوعی: من از تو جدا نمیشوم، هرچند که به خاطر غم تو، حال و روزم خراب است.
چون دست نمیدهد وصالتدست من و دامن خیالت
هوش مصنوعی: وقتی که تو به من نزدیک نمیشوی، من هم نمیتوانم به وصالت و ارتباط با تو دست یابم و فقط به خیالات تو بسنده میکنم.
تا کی ز غم تو زار گردمدیوانه و بیقرار گردم
هوش مصنوعی: تا کی باید به خاطر غم تو غمگین و بیقرار باشم و دیوانهوار زندگی کنم؟
با یاد تو خون دیده بارماز هجر تو دلفگار گردم
هوش مصنوعی: با یاد تو، چشمانم از غم دوریات پر از اشک میشود و دلم از درد فراق تو شکست میخورد.
سیلاب غمم گذشت از سرباز آی که بر کنار گردم
هوش مصنوعی: درد و غم من به پایان رسیده است، برگرد و بیایید تا در کنارت باشم.
خواهم چو غبار ، گاه جولانگرد سر آن سوار گردم
هوش مصنوعی: میخواهم مانند غباری شاد و بیقید و شرط، در اطراف آن سوار پرواز کنم و آزادانه حرکت کنم.
کار من بیقرار عشق استدیگر ز پی چکار ؟ گردم
هوش مصنوعی: من عاشقانه بیتابی میکنم و دیگر از چه چیزی باید دنبال چیز دیگری باشم؟
اینسان که شدم فسانه در عشقافسانه روزگار گردم
هوش مصنوعی: وقتی عاشق شدم، داستان عشق من در دل روزگار تبدیل به افسانهای ماندگار خواهد شد.
در کوی تو عزتم همین بسکز دولت عشق ، خوار گردم
هوش مصنوعی: در محله تو، تنها همین برای من کافی است که بخاطر عشق به تو، حتی اگر به ذلت بیفتم، باز هم ارزشمند است.
دانم ، نرسم بگرد وصلتاز هجر تو گر غبار گردم
هوش مصنوعی: میدانم که اگر نتوانم به وصال تو برسم، حتی اگر به گرد و غبار وجودت نیز تبدیل شوم، دردی از دوریات کم نخواهد شد.
دنبال تو همچو باد ، تا کیسرگشته و خاکسار گردم
هوش مصنوعی: تا کی باید در پی تو مانند باد بگردم و سرگردان و خاضع باشم؟
چون دست نمیدهد وصالتدست من و دامن خیالت
هوش مصنوعی: وقتی که تو دست دراز نمیکنی تا به وصال برسم، تنها دست من و دامن خیال تو را دارم.
سرو از سرناز جلوه گر کنبرما بغلط یکی گذر کن
هوش مصنوعی: سرو زینت و زیباییاش را به ما نشان بده و به آرامی و با احتیاط از کنار ما عبور کن.
ای خرمن گل که میخرامیبر سوخته خرمنی نظر کن
هوش مصنوعی: ای گل خوشبو و زیبا، که بر دشت گلها قدم میزنی، به خرمن سوختهای نگاه کن که نباید نادیدهاش بگیری.
غافل مگذر که سوخت جانماز آتش آه من حذر کن
هوش مصنوعی: بگذار غفلت نداشته باشی و از کنار من عبور نکنی، زیرا وجودم از درد و نالهام میسوزد. باید از این وضعیت وعذاب من دوری کنی.
پروانه نیم سوزم ای شمعبا سوخته ای شبی بسر کن
هوش مصنوعی: ای شمع، در شبهایی که نیم سوز شدهام، کنار من باش و لحظاتی را با هم بگذرانیم.
امشب زدرم درآی چون صبحشام سیه مرا سحر کن
هوش مصنوعی: امشب به سراغ من بیا و مانند صبح، تاریکی شب را از بین ببر و مرا به روشنایی سحر برسان.
چون دست نمیدهد وصالتدست من و دامن خیالت
هوش مصنوعی: وقتی که نمیتوانم به وصال تو برسم، نه دستم به تو میرسد و نه میتوانم به خیال تو دست بزنم.
سویت که پیام ما رسانداین قصه مگر صبا رساند
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که انگار پیام ما به سوی تو منتقل شده است، و آیا این داستان را نسیمی (صبا) برای تو آورده است؟
خود کیست که درد ناتوانیبگرفته و بر دوا رساند
هوش مصنوعی: چه کسی است که درد ناتوانی را احساس کرده و بتواند به درمان آن بپردازد؟
کونکهت زلف او که بوییسوی من مبتلا رساند
هوش مصنوعی: آن کسی که با زلف خود بویی را به سوی من میآورد و مرا گرفتار میکند.
کو بخت که بر سر من او راروزی زره وفا رساند
هوش مصنوعی: کجا میتوان بختی را پیدا کرد که روزی لباس وفا بر من بپوشاند؟
کو آنکه بعرض حضرت شاهپیغام من گدا رساند
هوش مصنوعی: کیست که پیام من را به حضرت شاه برساند، حتی اگر من فقیر باشم؟
کو آنکه حدیث دلفریبمدر مجلس پادشا رساند
هوش مصنوعی: کیست که داستان زیبا و دلنشین من را به مجلس پادشاه برساند؟
آنگاه بخواند از زبانماین بیت و زمن دعا رساند
هوش مصنوعی: سپس این شعر را از زبان من بخواند و دعایی از من بگیرد.
چون دست نمیدهد وصالتدست من و دامن خیالت
هوش مصنوعی: اگر تو به من توجهی نمیکنی، پس دست من و دامن رویایت هم از هم دور است.