غزل شمارهٔ ۱۰۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و قدرت سلیمان اشاره میکند و از او میخواهد که انگشتری را بیاورد که دیو و پری را تابع و بنده کند. او از قدرت آواز علی و نورانی کردن ششدرها سخن میگوید و به آفتابی که از مغرب طلوع میکند اشاره میکند که راز درون را روشن میسازد. شاعر بر اهمیت والای عدالت و مهربانی تأکید دارد و به مهمانی و جشن در کنار شاهنشاه دعوت میکند. او با اشاره به رنجهای زندگی و نیاز به چشمههای زاینده، به جهاد نفس و تلاش برای رسیدن به نیکی و محبت توصیه میکند. در نهایت، از عشق و زیبایی سخن میگوید و اهمیت دل پاک و عشق واقعی را میستاید.
سلیمانا بیار انگشتری رامطیع و بنده کن دیو و پری را
هوش مصنوعی: ای سلیمان، بیا و این انگشتری را به دست بزن تا دیوان و پریان را فرمانبردار و زیر دست خود سازم.
برآر آواز رُدّوها عَلَیَّمنوّر کن سرای شش دری را
هوش مصنوعی: آواز زیبا و دلنواز را بلند کن و خانهی شش دری را روشن و پرنور کن.
برآوردن ز مغرب آفتابیمسلم شد ضمیر آن سری را
هوش مصنوعی: طلوع آفتاب از مغرب به وضوح نشاندهنده آشکار شدن آن راز است.
بدین سان مهتری یابد هر آن کسکه بهر حق گذارد مهتری را
هوش مصنوعی: به این ترتیب، هر کسی که برای حقیقت و انصاف تلاش کند، به مقام بزرگی و ارجمندی دست خواهد یافت.
بنه بر خوان جِفانٍ کالْجَوابیمکرّم کن نیاز مشتری را
هوش مصنوعی: بر سر سفرهای که با راحله و نعمتها استقبال شده، با احترام به نیاز مهمان توجه کن.
به کاسی کاسه سر را طرب دهتو کن مخمور چشم عبهری را
هوش مصنوعی: به کاسهای که در دست داری، سر را شاد کن و به چشمان مست معشوقهات فرح ببخش.
ز صورتهای غیبی پردهبردارکسادی ده نقوش آزری را
هوش مصنوعی: از خود صورتهای پنهان پرده بردار و زیباییهای دلانگیز را نمایان کن.
ز چاه و آب چَه رنجور گشتیمروانکن چشمههای کوثری را
هوش مصنوعی: ما از دست چاه و آب به تنگ آمدهایم، پس ای پروردگار، چشمههای پر نعمت و زلالی را به ما عطا کن.
دلا در بزم شاهنشاه درروپذیرا شو شراب احمری را
هوش مصنوعی: ای دل، به میخانه شاهنشاه برو و از شراب آتشین لذت ببر.
زر و زن را به جان مپرست زیرابر این دو دوخت یزدان کافری را
هوش مصنوعی: طلا و زن را نباید با بذل جان پرستید، زیرا خداوند کافران را به این دو دچار کرده است.
جهاد نفس کن زیرا که اجریبرای این دهد شه لشکری را
هوش مصنوعی: با تلاش و مبارزه با نفس خودت، به پاداش بزرگی میرسی؛ زیرا این کوشش به نفع جنگجویان در راه حق نیز خواهد بود.
دل سیمینبری کز عشق رویشز حیرت گم کند زر هم زری را
هوش مصنوعی: دل سیمینبر که به خاطر عشق معشوقش و زیباییاش در حیرت و شگفتی است، حتی طلا را هم نسبت به او فراموش میکند.
بدان دریادلی کز جوش و نوششبه دست آورد گوهر گوهری را
هوش مصنوعی: بدان کسی که با احساسات و شور و شوق خود توانسته است در دل دریا چیزی ارزشمند پیدا کند.
که باقی غزل را تو بگوییبه رشک آری تو سحر سامری را
هوش مصنوعی: تو پس از آنکه باقی غزل را به زیبایی بگویی، میتوانی به سحر و جادوگری سامری غبطه بخوری.
خمش کردم که پایم گل فرورفتتو بگشا پر نطق جعفری را
هوش مصنوعی: من سکوت کردم تا زبانم به خطر نیفتد، تو اما باید سخن بگویی و از خودت دفاع کنی.