غزل شمارهٔ ۱۵۱
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و توجه شاهی الهی به بندگانش میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و نمادین، به توصیف محبت و رحمت شاه میپردازد که جانهای مؤمنان را زنده میکند و آنها را به جهاد و طاعت دعوت میکند. او با اشاره به عنایتهای ابراهیم و چهرههای خوشبختی که در طاق و ایوان شاه صورت بستهاند، نشان میدهد که نزدیکی به این شاه، لذت و خوشی را به همراه دارد. دوری از این محبت و نادیدهگرفتن بندگان به معنای عدم برخورداری از برکات آن شاه است. در نهایت، شاعر با ابراز درد فراق و آرزوی نزدیکی به شاه، از عشق و اشتیاق خود سخن میگوید و بیان میکند که صبرش بر دوری از شاه به شدت آزرده شده است.
سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق رااز صبوحیهای شاه آگاه کن فساق را
هوش مصنوعی: از پنجره وجودت سر بیرون بیاور و عاشقان را ببین، بیخبر از حال فاسقان، آنها را از نوشیدنهای پرشور شاه مطلع کن.
از عنایتهای آن شاه حیات انگیز راجان نو ده مر جهاد و طاعت و انفاق ما
هوش مصنوعی: از لطفهای آن پادشاه زندگیبخش، به ما جان تازهای بده تا در راه جهاد، عبادت و انفاق کوشش کنیم.
چون عنایتهای ابراهیم باشد دستگیرسر بریدن کی زیان دارد دلا اسحاق را
هوش مصنوعی: اگر لطف و حمایت ابراهیم شامل حال کسی باشد، برش سر کسی نه تنها زیان ندارد بلکه حتی در این شرایط دل اسحاق نیز آرام میگیرد.
طاق و ایوانی بدیدم شاه ما در وی چو ماهنقشها میرست و میشد در نهان آن طاق را
هوش مصنوعی: درون یک طاق و ایوان، شاه را دیدم که مانند ماه زیباییهای دیگری در آنجا نمایان میشد و به آرامی در سایهها شکل میگرفت.
غلبه جانها در آن جا پشت پا بر پشت پارنگ رخها بیزبان میگفت آن اذواق را
هوش مصنوعی: در آن مکان، روحها با همدیگر به شدت درگیر هستند و نشانههای چهرهها بدون کلام، احساسات و طعمهای مختلف را بیان میکنند.
سرد گشتی باز ذوق مستی و نقل و سماعچون بدیدندی به ناگه ماه خوب اخلاق را
هوش مصنوعی: سرد و بیروح شده بودی، اما وقتی به ناگاه زیباییهای ماه و خوشاخلاقی او را دیدی، دوباره شوق و وجد مستی و شور و شوق در تو زنده شد.
چون بدید آن شاه ما بر در نشسته بندگانوان در از شکلی که نومیدی دهد مشتاق را
هوش مصنوعی: وقتی آن شاه، بندگانش را در حالی که در دروازه نشستهاند مشاهده کرد، در آن موقعیت به شکلی بود که امید را در دل مشتاقان خاموش میکرد.
شاه ما دستی بزد بشکست آن در را چنانکچشم کس دیگر نبیند بند یا اغلاق را
هوش مصنوعی: پادشاه ما با یک حرکت در را شکست و بهگونهای آن را باز کرد که هیچچیزی جز آن دیده نشود.
پارههای آن در بشکسته سبز و تازه شدکنچ دست شه برآمد نیست مر احراق را
هوش مصنوعی: تکههای آن در شکستهای سبز و تازه شد، کنج دست پادشاهی برآمد و آتشی ندارد.
جامه جانی که از آب دهانش شسته شدتا چه خواهد کرد دست و منت دقاق را
هوش مصنوعی: لباسی که از آب دهان او پاک شده، چه کار میتواند با دستان و بواسطه کارگران شسته شود.
آن که در حبسش از او پیغام پنهانی رسیدمست آن باشد نخواهد وعده اطلاق را
هوش مصنوعی: کسی که در زندان است و پیامی محرمانه به او رسیده، به شدت تحت تأثیر قرار گرفته و دیگر نمیتواند به وعدههای آزادسازی خوشبین باشد.
بوی جانش چون رسد اندر عقیم سرمدیزود از لذت شود شایسته مر اعلاق را
هوش مصنوعی: وقتی بوی وجود او به جایی خالی و بدون زندگی برسد، به سرعت از لذتها و شادیها دور میشود و خود را برای رسیدن به آرزوها و خواستهها آماده میکند.
شاه جانست آن خداوند دل و سر شمس دینکش مکان تبریز شد آن چشمه رواق را
هوش مصنوعی: شاه جان، که همان خداوند دل و عقل است، شمس دین را در جایی قرار داد که تبریز شود و به آن چشمه رواق معروف است.
ای خداوندا برای جانت در هجرم مکوبهمچو گربه مینگر آن گوشت بر معلاق را
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگ، در دوری تو مرا نزن و مثل گربه به آن گوشتی که از دو طرف آویزان است نگاه کن.
ور نه از تشنیع و زاریها جهانی پر کنماز فراق خدمت آن شاه من آفاق را
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از درد و غم فراق آن شاه، به صورتی که آزردگی و نالهام را بیان کنم، جهانی پر از این احساسات بسازم، میتوانم به وسعت عالم بپردازم.
پرده صبرم فراق پای دارت خرق کردخرق عادت بود اندر لطف این مخراق را
هوش مصنوعی: صبر من به خاطر دوری تو از هم پاشیده شد و این موضوعی غیرمعمول است که در این بخش از محبتای که به من میکنی، به وجود آمده است.