غزل شمارهٔ ۱۵۶
هوش مصنوعی: این شعر، شاعر به عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق اشاره میکند. او از معشوق خواسته تا به سوی او بیاید و مشکلات و دردهایش را برطرف کند. شاعر همچنین به زیبایی معشوق و تاثیر او بر زندگیاش اشاره دارد و به طوری احساس میکند که وجود او راه نجات است. در کل، مضمون شعر حول عشق، اشتیاق و نیاز به وصال میچرخد.
ای هوسهای دلم بیا بیا بیا بیاای مراد و حاصلم بیا بیا بیا بیا
هوش مصنوعی: ای آرزوهای دل من، بیایید، بیایید، بیایید! ای هدف و خواستهام، بیایید، بیایید، بیایید!
مشکل و شوریدهام چون زلف تو چون زلف توای گشاد مشکلم بیا بیا بیا بیا
هوش مصنوعی: من دچار مشکل و گیجی هستم، مانند موهای پریشان تو. ای کسی که مشکلاتم را میتوانی حل کنی، بیا به نزد من.
از ره منزل مگو دیگر مگو دیگر مگوای تو راه و منزلم بیا بیا بیا بیا
هوش مصنوعی: از مسیر خانهام چیزی نگو، دیگر نگو، ای تو! تو را میطلبم، بیا، بیا، بیا.
درربودی از زمین یک مشت گل یک مشت گلدر میان آن گلم بیا بیا بیا بیا
هوش مصنوعی: از زمین یک دسته گل برداشتیم، حالا بیا و بیا تا با هم آن گلها را تماشا کنیم.
تا ز نیکی وز بدی من واقفم من واقفماز جمالت غافلم بیا بیا بیا بیا
هوش مصنوعی: من از نیکی و بدی آگاه هستم، اما از زیبایی تو غافل هستم. پس بیا، بیا، بیا.
تا نسوزد عقل من در عشق تو در عشق توغافلم نی عاقلم باری بیا رویی نما
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق تو به بیخبری میروم و فکر نمیکنم. بگذار با روی تو آرامش بگیرم تا عقل من در این عشق نسوزد.
شه صلاح الدین که تو هم حاضری هم غایبیای عجوبه واصلم بیا بیا بیا بیا
هوش مصنوعی: ای عجب موجودی، ای اصل و اصل و نسب، بیا، بیا، بیا، که صلاحالدین، هم حاضر است و هم غایب!