غزل شمارهٔ ۲۰۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مبحث حیات و مرگ میپردازد و تأکید میکند که زندگی بسیار گذراست. او از ناپایداری دنیا و بیوفاییهای آن صحبت میکند و میگوید که انسانها به دنبال چیزهای فانی مثل ثروت و مال هستند در حالی که در نهایت همه چیز به فنا میرسد. شاعر هشدار میدهد که باید به حقیقت زندگی توجه کنیم و از قید و بندهای دنیا رهایی یابیم. او به یک نوع دلتنگی و ناامیدی نسبت به وضعیت انسانها اشاره میکند که به نوعی به خمودگی و سکون دچار شدهاند. در نهایت، شاعر خواستار بیداری و آگاهی از حقیقت وجودی خود میشود.
چند گریزی ز ما ؟ چند روی جا به جا ؟جان تو در دست ماست همچو گلوی عصا
هوش مصنوعی: چقدر از ما فرار میکنی؟ چند بار مکانت را تغییر میدهی؟ جان تو در دست ماست مانند گلوی یک عصا که کنترلش در دست است.
چند بکردی طواف گرد جهان از گزافزین رمه پُر ز لاف هیچ تو دیدی وفا ؟
هوش مصنوعی: چند بار بیمورد دور این دنیا چرخیدی؟ از این جمعیت پر از ادعا، آیا وفا و صداقت را دیدهای؟
روز دو سه ای زحیر گِردِ جهان گشته گیرهمچو سگانْ مردهگیر گُرْسِنِه و بینوا
مردهگیر در اینجا یعنی مردارخوار، زحیر یعنی کسی که از درد گرسنگی بر خود میپیچد
مردهدل و مردهجو چون پسرِ مردهشواز کفنِ مردهایست در تنِ تو آن قبا
غمگین هستی، مردهجو هستی و مثل پسرِ شخص مردهشوی، آن پیرهنی که به تن داری را از کفن مردهها دوختهای!
زنده ندیدی که تا مرده نماید تو راچند کِشی در کنار صورتِ گرمابه را ؟
تا حالا زنده ندیدهای تا بفهمی مرده کدام است! تا کی نقاشیِ گرمابه را (به عنوان زنده) در آغوش میکشی؟ (در گرمابههای قدیمی بر ورودی گرمابه و بر دیوارهای داخل نقاشی میکشیدند)
دامنِ تو پرسفال پیش تو آن زر و مالباورم آنگه کنی که اجل آرد فنا
هوش مصنوعی: اگر دامن تو پر از طلا و جواهر باشد، من یقین دارم که زمانی که مرگ فرا برسد، همه آنها از میان خواهد رفت.
گویی که زر کهن من چه کنم بخش کنمن به سما میروم نیست زر آن جا روا
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که من باید در مورد زر باستانیام تصمیم بگیرم، اما اگر آن را تقسیم کنم به آسمان میروم و در آنجا هیچ ارزش مادی وجود ندارد.
جغد نهای بلبلی از چه در این منزلی ؟باغ و چمن را چه شد سبزه و سرو و صبا
هوش مصنوعی: چرا در این مکان مثل جغد تنها نشستهای و غمگینی، در حالی که بلبلی خوشصدا باید باشد؟ چرا باغ و چمن، سبزه و درخت سرو و نسیم خوش دیگر وجود ندارند؟