غزل شمارهٔ ۲۱۴
در این شعر به اهمیت حرکت و سفر پرداخته شده است. شاعر به ما یادآوری میکند که رنجها و تلخیها و شکستها همه از ایستایی و توقف است و پیروزیها، زیباییها و معجزهها از حرکت و سفر بهدست میآید و در این زمینه مثالهایی از طبیعت و از داستان سیر و سفر انبیای الهی بیان کرده است. شاعر در ادامه بیان میکند که تو خود چیزهای بیشتری را شبیه اینها بیندیش و پیدا کن و بهحقیقتی بزرگ آگاهشو و آنگاه به خوی و خُلق الهی و خدایی درآی.
درخت اگر متحرک بدی ز جای به جانه رنج اره کشیدی نه زخمهای جفا
درخت اگر میتوانست حرکت کند؛ نه درد ارّه را میکشید نه زخمهای ستم تبر را.
نه آفتاب و نه مهتاب نور بخشیدیاگر مقیم بدندی چو صخره صما
آفتاب و ماه نیز نور نمیدادند و نمیدرخشیدند اگر همچون صخرهها ثابت بودند.
فرات و دجله و جیحون چه تلخ بودندیاگر مقیم بدندی به جای چون دریا
فرات و دجله و جیحون نیز چه تلخ و ناگوار میشدند اگر همچون دریا ایستا بودند.
هوا چو حاقن گردد به چاه زهر شودببین ببین چه زیان کرد از درنگ هوا
هوا اگر در یک چاه بماند همچون زهر، بد و کُشنده میشود؛ ببین هوا از ماندن و ایستادن چهقدر ضرر کرد!
چو آب بحر سفر کرد بر هوا در ابرخلاص یافت ز تلخی و گشت چون حلوا
وقتی که آب دریا بخار شد و ابر گشت، از تلخی نجات یافت و همچون حلوا شیرین گشت.
ز جنبش لهب و شعله چون بماند آتشنهاد روی به خاکستری و مرگ و فنا
آتش وقتیکه از جنبش و شعله کشیدن فرو ایستاد، خاکستر شد و مُرد.
نگر به یوسف کنعان که از کنار پدرسفر فتادش تا مصر و گشت مستثنا
ببین یوسف کنعان که وقتی از کنار پدر رفت و بهمصر سفر کرد، استثنایی شد.
نگر به موسی عمران که از بر مادربه مدین آمد و زان راه گشت او مولا
ببین موسی عمران را که از نزد مادر به مدین رفت و از اینطریق به سروری رسید.
نگر به عیسی مریم که از دوام سفرچو آب چشمه حیوانست یحیی الموتی
ببین عیسی مریم را که از زیادی سیر و سفر همچون چشمه آب زندگانی «زندگیبخش» شد.
نگر به احمد مرسل که مکه را بگذاشتکشید لشکر و بر مکه گشت او والا
به حضرت احمد مرسل ببین که وقتی از مکه رفت، لشکر کشید و بر مکه والا و برتر گشت.
چو بر براق سفر کرد در شب معراجبیافت مرتبه قاب قوس او ادنی
وقتیکه در شب معراج و سوار بر براق، سفر کرد، به مقام «قاب قوسین او ادنی» رسید. (مصرع دوم بخشی است از آیه ۹ سوره نجم)
اگر ملول نگردی یکان یکان شمرممسافران جهان را دو تا دو تا و سه تا
اگر خسته نشوی یکی یکی، دوتا دوتا و بیشتر برای تو، مسافران و روندگان جهان را میشمارم و توضیح میدهم.
چو اندکی بنمودم بدان تو باقی راز خوی خویش سفر کن به خوی و خلق خدا
وقتی تعداد کمی را نشان دادم و مثال زدم، بقیه را خود بدان؛ (و با این دانستن) از خوی و منش خود جدا شو و به خوی و خُلق خدا سفر کن.