تناجی
جلال الدین محمد مولوی

غزل شمارهٔ ۲۳۸

هله ای کیا نفسی بیادر عیش را سره برگشا
 چه شد‌ این فلان   چه شد آن فلاننبود مرا سر ماجرا
نهلد کسی سر زلف اونرهد دلی ز چنین لقا
نکند کسی ز خوشی سفرنرود کسی ز چنین سرا
بهل این همه بده آن قدحکه شنیده‌ام کرم شما
قدحی که آن پر دل شودبپرد دلم به سوی سما
خمش این نفس دم دل مزنکه فدای تو دل و جان ما