غزل شمارهٔ ۲۵۴
هوش مصنوعی: این شعر به وصف یاری محبوب و خاص میپردازد که به او بادهای داده شده و زیباییهایش توجه شاعر را جلب کرده است. شاعر در عین حال با زبان استعاری به موضوعاتی چون عشق، غم و بیکسی میپردازد. از طرفی، او به کرم و بزرگی معشوق اشاره میکند و دوری از او را سخت مییابد. شاعر از محبوب میخواهد که با محبت و نورش، همگان را به زندگی و امید برگرداند و از دردهای عالم گم گشته آزاد کند. در نهایت، او از دنیا و زرق و برقهایش فاصله میگیرد و به دوستی حقیقی و معنوی بسنده میکند.
باده ده آن یارِ قدحباره رایار ترشرویِ شکرپاره را
هوش مصنوعی: به من بادهای بده که آن یار، با ظاهر ناخوشایندش، مانند تکهای شیرین و خوشمزه است.
منگر آن سوی، بدین سو گشاغمزهٔ غمازهٔ خونخواره را
هوش مصنوعی: به جای اینکه به آن طرف نگاه کنی، به این سمت توجه کن و زیبایی کسی را که دلها را میرباید و اشکها را جاری میکند، ببین.
دست تو میمالد بیچارهوارنه به کفَش چارهٔ بیچاره را
هوش مصنوعی: دست تو به حالت تأسف و بیچارگی به چیزی میمالد، نه اینکه راه حلی برای مشکل بیچاره پیدا کند.
خیره و سرگشته و بیکار کناین خرد پیر همهکاره را
هوش مصنوعی: به فکر و اندیشه خودت عمیقتر نگاه کن و این عقل و خرد قدیمی را که همیشه حکمفرما بوده، بیهدف و گیج کن.
ای کرمت شاهِ هزاران کرمچشمه فرستی جگر خاره را
هوش مصنوعی: ای بخشش تو، همچون چشمهای است که برای دلهای دردمند و گرسنه، روزی و رحمت میفرستد.
طفل دو-روزه چو ز تو بو برَدمیکِشد او سوی تو گهواره را
هوش مصنوعی: نوزاد دو روزه وقتی که بوی تو را حس میکند، به سوی تو میآید و گهوارهاش را به سمت تو میکشاند.
تَرک کند دایه و صد شیر راای بدل روغن کنجاره را
هوش مصنوعی: اگر دایه به فرزندش بیاعتنایی کند و از او دور شود، بهتر است که به جای آن شیرهای دیگر را انتخاب کرده و تبدیل به چیزی ارزشمند شود.
خوب کلیدی در بر بسته راخوب کمندی دل آواره را
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که منظور این است که یک چیز خوب میتواند درهای بسته را باز کند و همچنین میتواند دلهای سرگردان و ناآرام را آرام کند.
کار تو این باشد ای آفتاب!نور فرستی مه و استاره را
هوش مصنوعی: وظیفه تو این است که ای خورشید، نور خود را بر ماه و ستارهها بتابانی.
منتظرش باش و چو مه نور گیرترک کن این گنگل و نظاره را
هوش مصنوعی: منتظرش باش و همچون ماه نورانی شو، اینجا را ترک کن و به تماشا بنشین.
رحمت تو مهره دهد مار راخانه دهد عقرب جراره را
هوش مصنوعی: بزرگوار تو با رحمت خود، به مارها نیز منزلت میبخشی و به عقربها هم مکان میدہی.
یاد دهد کار فراموش راباد دهد خاطر سیاره را
هوش مصنوعی: باد به ما یادآوری میکند که کارهایی را که فراموش کردهایم، دوباره به خاطر بیاوریم و ذهن ما را از سفرهای دور و دراز سیارات پر کند.
هر بت سنگین ز دمش زنده شدتا چه دمست آن بت سحاره را
هوش مصنوعی: هر بت سنگین به خاطر دمیدن نسیمی زنده شد، بگذار ببینیم آن بت سحری چه قدر میتواند دمیدن کند.
خامش کن گفت از این عالم استترک کن این عالم غداره را
خاموش باش زیرا حرف و گفت از جنس این عالم است؛ این عالم غداره بیمروت را بگذار و ترککن.