غزل شمارهٔ ۳۰۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی شب و احساسي عاشقانه است. شاعر با اشاره به روشنایی شب و ستارگان، از عشق و محبت صحبت میکند و در جستجوی وصال دلبر خود است. او بیان میکند که امشب زمان خوشی و شادمانی است و میخواهد لحظات خوش را با شراب و جشن برگزار کند. همچنین به قدرت عشق و تأثیر آن بر دلها اشاره میکند و از موانع و مشکلاتی که بر سر راه عشق وجود دارد، سخن به میان میآورد. در نهایت، شاعر به کسالت و بیحالی طمعکاران اشاره میکند که نمیتوانند درک کنند چه زیباییهایی در این شب خوابیده است.
آواز داد اختر بس روشنست امشبگفتم ستارگان را مه با منست امشب
هوش مصنوعی: امشب ستارهای روشن صدایم زد و من گفتم ستارهها که در آسمانند، امروز ماه همراهم است.
بررو به بام بالا از بهر الصلا راگل چیدنست امشب می خوردنست امشب
هوش مصنوعی: امشب برای نماز و دعا بالای بام برو، زیرا امشب شب گل چیدن و نوشیدن است.
تا روز دلبر ما اندر برست چون دلدستش به مهر ما را در گردنست امشب
هوش مصنوعی: تا زمانی که محبوب ما در آغوش ما باشد، دل ما نیز با عشق او در گردن اوست، و این شب را با خاطر خوش میگذرانیم.
تا روز زنگیان را با روم دار و گیرستتا روز چنگیان را تَنتَنتَنست امشب
هوش مصنوعی: این شعر به بیان این نکته میپردازد که هر روز با خود شور و نشاط خاصی را به همراه دارد و شبها هم با زنگ و صدای آکوردی میآید. در واقع، شاعر به تضاد بین روز و شب اشاره میکند و بر این واقعیت تأکید میکند که هر یک از این زمانها جاذبهها و زیباییهای خود را دارند.
تا روز ساغر می در گردش است و بخششتا روز گل به خلوت با سوسنست امشب
هوش مصنوعی: این متن به جشن و شادمانی شب اشاره دارد. تا زمانی که شراب در ساغر است و بخشش وجود دارد، ما میتوانیم از زیباییهای شب و گلها لذت ببریم. در این شب خاص، به همراه زیباییهایی چون گلهای سوسن، شور و شوق را تجربه میکنیم.
امشب شراب وصلت بر خاص و عام ریزمشادی آنکه ماهت بر روزنست امشب
هوش مصنوعی: امشب میخواهم شادی و خوشی را برای همه منتشر کنم، چرا که زیبایی تو همچون ماه در دلهای مردم روشنایی میبخشد.
داوودوار ما را آهن چو موم گرددکهآهنرباست دلبر، دل آهنست امشب
هوش مصنوعی: ما مانند داوود، با قلبی نرم و منعطف خواهیم بود. امشب دل ما به دست محبوبی است که مانند آهنگیری دلهای آهنی را تبدیل به چیزهای زیبا میکند.
بگشای دست دل را تا پای عشق کوبدکان زارِ ترسدیده در مأمنست امشب
هوش مصنوعی: دست دل خود را بگشا و به سوی عشق برو، زیرا این مکان که از ترس لرزیده است، امشب به پناهگاهی تبدیل شده است.
بر روی چون زر من ای بخت بوسه میدهکاین زر گازدیده در معدنست امشب
هوش مصنوعی: ای بخت، بر روی من همچون طلا بوسه بزن؛ چرا که این طلای گازگرفته در دل معدن است و حالا شب است.
آن کاو به مکر و دانش میبست راه ما راپالان خر بر او نه کاو کودنست امشب
هوش مصنوعی: آن کسی که با فریب و داناییاش، مسیر ما را بسته، شاید او را به مانند پالان بر دوش خر بدانیم، اما در واقع او فردی نادان است و بیخبر از حقایق.
شمشیر آبدارش پوسیده است و چوبینوآن نیزه درازش چون سوزنست امشب
هوش مصنوعی: شمشیر او که بسیار تند و برّنده بود، حالا فرسوده و بیفایده شده و نیزهاش که باید دراز و مؤثر باشد، حالا به اندازه یک سوزن کوچک شده است.
خرگاه عنکبوت است آن قلعه حصینشبَرگستوان و خودش چون روغنست امشب
خرگاه و قلعهٔ او مانند خانه عنکبوت، سست است و برگستوان و کلاه جنگیاش مثل روغن، نرم. (برگستوان نوعی زره است. خود: کلاه جنگی. حَصین یعنی محکم و استوار)
خاموش کن که طامع الکن بود همیشهبا او چه بحث داری؟ کاو الکنست امشب
هوش مصنوعی: سکوت کن، زیرا همیشه کسی که طمع دارد با او بحث و جدل نکن. او امشب در برابر تو ضعیف است.