غزل شمارهٔ ۳۲۴
هوش مصنوعی: این ابیات از شاعر به دعوت به حضور و طلب جدایی از دنیاست. او خواهان رهایی از قید و بندهای مادی و دنیوی است و میخواهد به سمتی روحانی برود. شاعر به عشق و آتش دل اشاره میکند و ابراز میدارد که در این لحظه میخواهد جانش را فدای عشق کند. همچنین، او از ترس دنیا و عشق عمیق خود سخن میگوید و میخواهد همگان را تحت تأثیر شوق و شجاعت خود قرار دهد. هدف او رسیدن به یک حالت روحانی و رهایی از عالم مادی است.
درآ تا خرقهٔ قالب دراندازم همین ساعتدرآ تا خانهٔ هستی بپردازم همین ساعت
هوش مصنوعی: بیا، تا من لباس ظاهریام را کنار بگذارم. همین حالا بیا، تا به عالم وجود و هستی بپردازم.
صلا زن پاکبازی را رها کن خاکبازی راکه یک جان دارم و خواهم که دربازم همین ساعت
هوش مصنوعی: به صدای یک انسان پارسا و نیکو گوش بده و از بازیهای مادی و دنیوی دست بکش. من تنها یک زندگی دارم و میخواهم همین حالا پردهها را کنار بزنم و به دنیای دیگر بروم.
کمان زه کن خدایا نه که تیر قاب قوسینیکه وقت آمد که من جان را سپر سازم همین ساعت
هوش مصنوعی: خدایا، کمان را به قوس درآور و تیر را آماده کن، زیرا زمانی که moment نیاز باشد که جانم را فدای چیزی کنم، باید همین حالا این کار انجام شود.
چو بر میآید این آتش فغان میخیزد از عالمامانم ده امانم ده که بگدازم همین ساعت
هوش مصنوعی: زمانی که این آتش شعله میکشد، فریاد و نالهام به آسمان میرود. از دنیا به من پناه بده، چرا که میترسم همین الان بسوزم و نابود شوم.
جهان از ترس میدرّد و جان از عشق میپرّدکه مرغان را به رشک آرم ز پروازم همین ساعت
هوش مصنوعی: جهان به خاطر ترس دچار درد و رنج میشود و جان انسان به خاطر عشق پرواز میکند. من هم اکنون میخواهم پرواز کنم و دیگران را به خاطر این توانایی به حسادت وا دارم.