رباعی شمارهٔ ۹۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یاد خاطرهای خوشنواز از لحظاتی که اشک شتابان میریزد، میافتد. او در دل به دو چشم محبوبش پندی میدهد که مهمان عزیز است و از او میخواهد تا شربت شراب را بیشتر کنند تا این لحظات به یادماندنیتر شوند.
در چشم آمد خیال آن دُر خوشابآن لحظه کزو اشک همیرفت شتاب
هوش مصنوعی: در چشمانم یاد و خواب آن لحظه زیبا نقش بسته است، لحظهای که اشک به سرعت میریخت.
پنهان گفتم بهراز در گوش دو چشممهمان عزیز است، بیفزای شراب
هوش مصنوعی: در خلوتی، به آرامی گفتم که زیبایی در نگاههای مهمان دوستداشتنی نهفته است، پس بیایید شراب بیشتری بنوشیم.