غزل شمارهٔ ۳۵۵
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حالتهای روحی و عاطفی انسانها میپردازد. شاعر به تناقضهایی که در وجود آدمی وجود دارد اشاره میکند و به دوری و نزدیکی به عشق و حقیقت اشاره دارد. او از حاکمیت عشق بر زندگی و رهایی از قید و بندها صحبت میکند و به دعوت به شادی و زندگی آزاد دست میزند. در نهایت، شاعر تاکید میکند که حقیقت و عشق همواره بر همه چیز غالب است و باید از محدودیتها رها شد.
در این خانه کژی ای دل گهی راستبرون رو هی که خانه خانه ماست
هوش مصنوعی: ای دل در این خانه وقتی که راست میروی، گاهی هم کج بیرون برو، زیرا این خانه متعلق به ماست.
چو بادی تو گهی گرم و گهی سردرو آن جا که نه گرما و نه سرماست
هوش مصنوعی: زندگی مانند باد است که گاهی گرم و گاهی سرد میوزد. به جایی برو که نه گرمای زیاد وجود دارد و نه سرمای زیاد؛ یعنی در جایی که تعادل و آرامش برقرار است.
تو خواهی که مرا مستور داریمنم روز و همیشه روز رسواست
هوش مصنوعی: اگر بخواهی من را پنهان نگهداری، باید بدانی که من همیشه روز روشن و آشکارم.
تو میرابی که بر جو حکم داریبه جو اندرنگنجد جان که دریاست
هوش مصنوعی: تو مانند یک فرمانروا هستی که بر جریان آب تسلط داری. اما جان آدمی مانند دریا است و نمیتواند در جریان آب محصور شود.
تو پر و بال داری مرغ واریبه پر و بال مردان را چه پرواست
هوش مصنوعی: تو همچون مرغی هستی که بال و پر دارد، اما مردان با اختیار و قدرت خود، نیازی به پر و بال تو ندارند.
نجس در جوی ما آب زلالستمگس بر دوغ ما بازست و عنقاست
هوش مصنوعی: آب در جوی ما پاک و زلال است، اما مگس بر دوغ ما نشسته و پرندهای خیالی و دور از واقعیت در آن وجود دارد.
صلا ای آفتاب لامکانیکه ذره ذره از تابش ثریاست
هوش مصنوعی: ای آفتاب پرتو افشان، که نور تو از ستارهها هم روشنتر است، در مکان و زمان نمیگنجی و هر ذره از نورت نشان از بزرگی و زیباییات دارد.
بحمدالله به عشق او بجستیماز این تنگی که محراب و چلیپاست
هوش مصنوعی: با تشکر از خداوند، به خاطر عشق او از این تنگنا و محدودیت خارج شدیم که مانند محراب و صلیب است.
دهل برگیر و در بازار میروندا میکن که یوسف خوب سیماست
هوش مصنوعی: دهل را به صدا بیاور و به بازار برو و فریاد بزن که یوسف بسیار زیباست.
دریدم پرده ناموس و سالوسکه جان من ز جان خویش برخاست
هوش مصنوعی: من پردههای حرمت و تزویر را دریدم و جانم از وجود خودم جدا شد.