رباعی شمارهٔ ۴۰۷
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از احساسات خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که از معشوق هیچ فتنه و مشکل خاصی ندارد و اکنون به دنبال درمانی برای دلش است که از معشوق خسته شده است. همچنین به طعنههای معشوق اشاره میکند و میگوید اگر درد و رنجی که به دل او میزند، بر دلش نیست، پس چرا بر چشمانش حس میشود. در کل، شاعر نارضایتی و سردرگمی خود را نسبت به رابطهاش با معشوق بیان میکند.
ماهی تو که فتنهای ندارم ز تو دستدرمان ز که جویم که دلم از تو بخست
هوش مصنوعی: من از تو هیچ فتنهای ندارم، پس برای درمان درد دلم به کجا بروم وقتی که دل من از تو جدا شده است؟
می طعنه زنی که بر جگر آبت نیستگر بر جگرم نیست چه شد بر مژه هست
هوش مصنوعی: اگر تو نوشیدنی را به من طعنه میزنی، چون بر قلبم تأثیری ندارد، بیفایده است. چه ارزشی دارد که بر چشمانم روشنایی هست، وقتی که در دل من خبری از آن نیست؟