غزل شمارهٔ ۳۷۲
هوش مصنوعی: این متن به نوعی شعر یا نثر ادبی است که در آن نویسنده از انواع غذاها و خوراکیها صحبت میکند و بیان میکند که او از برخی چیزها پرهیز میکند و به برخی دیگر تمایل دارد. به طور کلی، او نمیخواهد به چیزهای بیارزش یا مضر تکیه کند و در عوض به چیزهایی که برای جان و روحش مفید است توجه میکند. همچنین به اهمیت انصاف و برقراری ارتباط درست اشاره دارد و تأکید میکند که عشق و لذتهای واقعی باید در زندگی او وجود داشته باشد. در نهایت، او بر این نکته تأکید دارد که چیزهای ناپسند و مضر برای او جایی ندارند.
من سر نخورم که سر گرانستپاچه نخورم که استخوانست
هوش مصنوعی: من دلم نمیخواهد که برای چیز باارزشی از دست برود، چون میدانم ممکن است به چیزی بیاهمیت برسد.
بریان نخورم که هم زیانستمن نور خورم که قوت جانست
هوش مصنوعی: من برنج نمیخورم چون ضرر دارد، بلکه خوراکی میزنم که نیروی جانم را تأمین کند.
من سر نخوهم که باکلاهندمن زر نخوهم که بازخواهند
هوش مصنوعی: من از کلاه و زرق و برقها باکی ندارم و به دنبال مال و ثروت نیستم که به من برگردانند.
من خر نخوهم که بند کاهندمن کبک خورم که صید شاهند
هوش مصنوعی: من تحت هیچ شرایطی خود را به بند نمیزنم و به زندگی ساده و محدود راضی نمیشوم. بلکه به دنبال لذتها و برجستگیهای زندگی هستم، مثل کبکی که شکار میشود و از زندگی آزادانهتری برخوردار است.
بالا نپرم نه لک لکم منکس را نگزم که نی سگم من
هوش مصنوعی: من به خاطر کسی خود را بالا نمیبرم و به کسی نیز آسیب نمیزنم، چرا که من از جنس سگ نیستم.
لنگی نکنم نه بدتکم منکه عاشق روی ایبکم من
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق به چهرهات هرگز گمراه نمیشوم و مرتکب خطا نخواهم شد.
ترشی نکنم نه سرکهام منپرنم نشوم نه برکهام من
هوش مصنوعی: من نه تلخی میآورم و نه به اندازه سرکه ترش هستم، همچنین هیچگاه آنقدر پر آب نمیشوم که مانند برکه باشم.
سرکش نشوم نه عکٓهام منقانع بزیم که مکٓهام من
هوش مصنوعی: من سرکش نیستم و مثل عکسی باقی نمیمانم، بلکه با وجود قناعت، باز هم مثل یک نقطه در مکه هستم.
دستار مرا گرو نهادییک کوزه مثلثم ندادی
هوش مصنوعی: تو یک دستار به من دادی و آن را به عنوان امانت گرفتی، اما در عوض هیچ چیز ارزشمندی به من ندادی.
انصاف بده عوان نژادیما را کم نیست هیچ شادی
هوش مصنوعی: با انصاف باش، نژاد ما هیچ کمبودی از شادی ندارد.
سالار دهی و خواجه دهآن باده که گفتهای به من ده
هوش مصنوعی: ای آقای ده، بندهی صاحب نفسی، آن شرابی که دربارهاش به من گفتی را به من بده.
ور دفع دهی تو و برون جهدر کس زنان خویشتن نه
هوش مصنوعی: اگر تو از جایی دور شوی و خود را پنهان کنی، در هیچ جا نمیتوانی زنانت را از خود دور کنی.
من عشق خورم که خوشگوارستذوق دهنست و نشو جانست
هوش مصنوعی: من از عشق مینوشم که برایم لذتبخش است و به مانند طعمی خوش، جان را نیز به رشد و پرورش وا میدارد.
خوردم ز ثرید و پاچه یک چنداز پاچه سر مرا زیانست
هوش مصنوعی: من کمی از غذای لذیذ و خوشمزه خوردم، اما این باعث شده که سرم دچار مشکل شود.
زین پس سر پاچه نیست ما راما را و کسی که اهل خوانست
هوش مصنوعی: از این به بعد ما هیچ گونه شک و تردیدی نداریم و آدمی که درک و فهم دارد، این را می داند.