تناجی
جلال الدین محمد مولوی

غزل شمارهٔ ۳۸۰

آن خواجه اگر چه تیزگوش استاستیزه کن و گران فروش است
من غره به سست خنده اوایمن گشتم که او خموش است
هش دار که آب زیر کاه استبحری است که زیر که به جوش است
هر جا که روی هش است مفتاحاین جا چه کنی که قفل هوش است
در روی تو بنگرد بخنددمغرور مشو که روی پوش است
هر دل که به چنگ او درافتادچون چنگ همیشه در خروش است
با این همه روح‌ها چو زنبورطواف ویند زانک نوش است
شیری است که غم ز هیبت اودر گور مقیم همچو موش است
شمس تبریز روز نقد استعالم به چه در حدیث دوش است