تناجی
جلال الدین محمد مولوی

غزل شمارهٔ ۳۸۵

خلق‌های خوب تو پیشت دود بعد از وفاتهمچو خاتونان مه رو می‌خرامند این صفات
آن یکی دست تو گیرد وان دگر پرسش کندوان دگر از لعل و شکر پیش بازآرد زکات
چون طلاق تن بدادی حور بینی صف زدهمسلمات مؤمنات قانتات تائبات
بی عدد پیش جنازه می‌دود خوهای توصبر تو و النازعات و شکر تو و الناشطات
در لحد مونس شوندت آن صفات باصفادر تو آویزند ایشان چون بنین و چون بنات
حله‌ها پوشی بسی از پود و تار طاعتتبسط جانت عرصه گردد از برون این جهات
هین خمش کن تا توانی تخم نیکی کار توزانک پیدا شد بهشت عدن ز افعال ثقات