غزل شمارهٔ ۴۵۹
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و توصیف عشق میپردازد. شاعر به معشوق خود میگوید که هرچند به نظر مرده و بیجان میآید، اما عشق زنده و پرحرارتی که در دل عارفان وجود دارد، او را به زندگی و حرکت وا میدارد. او همچنین به تضاد میان خزان و بهار اشاره میکند و میگوید که هرگز نمیتوان خزان را با بهار مقایسه کرد. از نظر او، عشق نه دارای شروع و نه پایان است و باید در جستجوی واقعیات عمیقتر از سطح زندگی بود. شاعر تأکید میکند که در میانه عشق باید به آموختن و درک عمیقتری از این احساس بپردازد و به نوعی از تشویش و ناامیدی برحذر باشد. در نهایت، او به ابراز احساسات خود ادامه میدهد و یادآوری میکند که در دنیای عشق، باید از احساسات و تجربیات عمقتری بهره برد.
ای مردهای که در تو ز جان هیچ بوی نیسترو رو که عشقِ زندهدلان مردهشوی نیست
هوش مصنوعی: ای کسی که در تو هیچ نشانی از زندگی و عشق وجود ندارد، دور شو! زیرا عشق و محبت، به سراغ مردگان نمیرود.
ماننده خزانی هر روز سردتردر تو ز سوز عشق یکی تای موی نیست
هوش مصنوعی: هر روز به بیحالی و سردی تو مشابه پاییز میگذرد، و از شدت عشق، حتی دریغ از یک تار موی تو نیست.
هرگز خزان بهار شود؟ این مجو محالحاشا بهار همچو خزان زشتخوی نیست
هوش مصنوعی: هرگز بهار به خزان تبدیل نخواهد شد. این تصور را نداشته باشید؛ بهار هرگز مانند خزان زشت و ناامیدکننده نیست.
روباه لنگ رفت که بر شیر عاشقمگفتم که این به دمدمه و های هوی نیست
هوش مصنوعی: روباه لنگی به آرامی حرکت کرد و به شیر گفت که این موضوع مربوط به سر و صدا و هیاهو نیست.
گیرم که سوز و آتش عشاق نیستتشرمت کجا شدست تو را هیچ روی نیست
هوش مصنوعی: اگر بپذیریم که عشق و احساسات شدید در وجود تو نیست، پس شرم تو کجا رفته است؟ تو که هیچ اعتبار و منزلتی نداری.
عاشق چو اژدها و تو یک کرم نیستیعاشق چو گنجها و تو را یک تسوی نیست
هوش مصنوعی: عاشق مانند اژدها قوی و بینظیر است و تو در مقابل او فقط یک کرم کوچک هستی. عاشق به اندازه گنجهای بزرگ ارزشمند است ولی تو حتی یک تکه کوچک هم در برابر او نیستی.
از من دو سه سخن شنو اندر بیان عشقگرچه مرا ز عشق سر گفت و گوی نیست
هوش مصنوعی: به من چند حرف در مورد عشق گوش بده، هرچند که من خودم در مورد عشق صحبت کردن ندارم.
اول بدان که عشق نه اول نه آخرستهر سو نظر مکن که از آنسوی سوی نیست
هوش مصنوعی: اول این را دریاب که عشق نه آغاز دارد و نه پایانی. به هر سو که نظر بیندازی، نمیتوانی به یک طرف خاص اشاره کنی.
گر طالب خری تو در این آخرجهانخر میطلب مسیح از این سوی جوی نیست
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا به دنبال چیزهای مادی هستی، باید بدان که به دنبال مسیح و آرامش واقعی نمیتوانی از این طرف زندگی به آن طرف بروی.
یکتا شدست عیسی از آن خر به نور دلدل چون شکمبه پرحدث و توی توی نیست
هوش مصنوعی: عیسی از آن خر (یعنی از جایی که انتظار نمیرفت) به یک نور خاص دست یافته است. دل او پر از افکار و احساسات است، اما در درونش هنوز چیزی خالی و بیمحتوا وجود دارد.
با خر میا به میدان زیرا که خرسواراز فارسانِ حمله و چوگان و گوی نیست
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که با خر به میدان نرو، چون سوارکاران از فارس در نبرد و بازی چوگان و گوی برتری دارند.
هندوی ساقی دل خویشم که بزم ساختتا ترک غم نتازد کامروز طوی نیست
هوش مصنوعی: ساقی، دوستم که در این مهمانی شاداب و خوشحال است، با مهارتش فضای بزم را فراهم کرده تا غم و اندوه به دل من نرسد و امروز روز خوشی است.
در شهر مست آیم تا جمله اهل شهردانند کاین زهی ز گدایان کوی نیست
هوش مصنوعی: من به شهر شاداب و سرمست میروم تا همه مردم بدانند که این خوشی و نشاط از گدایان کوچه نیامده است.
آن عشق میفروش قیامت همیکندزان بادهای که درخور خم و سبوی نیست
هوش مصنوعی: عشقی که او به دیگران میفروشد، حتی در روز قیامت هم ادامه دارد، زیرا آن بادهای که در دلش دارد، نمیتواند در هیچ خمره یا ظرفی جا بگیرد.
زان می زبان بیابد آن کس که الکنستزان می گلو گشاید آن کش گلوی نیست
هوش مصنوعی: از آن نوشیدنی، کسی به سخن درمیآید که زبانش گنگ است و از آن می، گلوی کسی که گلو ندارد، باز میشود.
بس کن چه آرزوست تو را این سخنوری ؟باری مرا ز مستی آن آرزوی نیست
هوش مصنوعی: بس کن که این حرفها برای تو آرزوست؟ برای من، در حالی که مستم، هیچ آرزویی وجود ندارد.