غزل شمارهٔ ۴۸۵
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه پرداخته و به تغییراتی در زندگی و دل خویش اشاره دارد. شاعر به دگرگونی احوال نگار خود اشاره میکند و از تلخی و بیحالی دم میزند. او در جستجوی آب حیات است ولی با صحنهای خونین مواجه میشود. در باغی که باید پر از گل و میوه باشد، فقط خار و سنگ میبیند. شاعر همچنین به قدرت فسون و سحر اشاره میکند، اما این بار تلاشها بیفایده بوده و پری مورد نظرش به آنها پاسخ نمیدهد. ابروهای لیلی و درد و رنج عاشقانه نیز به تصویر کشیده شده است.
شاعر در نهایت از معشوقش میخواهد که او را نجات دهد و زندگی بدون او را غیرممکن میداند. او به نقش خداوند در زندگی اشاره میکند و خواستار لطف و رحمت الهی است تا گشایش و بهشتی را برایش فراهم آورد. شعر به فریبایی عشق و ارتباط میان عالم غیب و شهود و رازهای پنهان اشاره دارد.
سه روز شد که نگارین من دگرگونستشکر ترش نبود آن شکر ترش چونست
هوش مصنوعی: سه روز است که معشوقم تغییر حالت داده و شکر شیرین دیگر طعمی ندارد.
به چشمهای که در او آب زندگانی بودسبو ببردم و دیدم که چشمه پرخونست
هوش مصنوعی: به چشمهای که به نظر میرسید آب حیات بخش دارد، رفتم با کاسهای در دست، اما متوجه شدم که آن چشمه پر از خون است.
به روضهای که در او صد هزار گل میرستبه جای میوه و گل خار و سنگ و هامونست
هوش مصنوعی: در باغی که به جای شکوفه و میوه باید انتظار زیبایی داشت، فقط خار و سنگ و بیابان وجود دارد.
فسون بخوانم و بر روی آن پری بدمماز آنک کار پریخوان همیشه افسونست
هوش مصنوعی: من همواره با نغمهای زیبا برای تو جادو میکنم و بر وجودت جلوهای از زیبایی به ارمغان میآورم، زیرا کار این جادوگری همیشه جذاب و فریبنده است.
پری من به فسونها زبون شیشه نشدکه کار او ز فسون و فسانه بیرونست
هوش مصنوعی: معنی این بیت به این صورت است: محبوب من آنقدر زیبا و جذاب است که نمیتوان با ترفندها و حقهها به او دست یافت، زیرا او فراتر از این چیزهاست و ماهیتش به گونهای است که نمیتوان آن را با فریب تسخیر کرد.
میان ابروی او خشمهای دیرینهستگره در ابروی لیلی هلاک مجنونست
هوش مصنوعی: در میان ابروی او، عصبانیتهای قدیمی نهفته است و گرهای که در ابروی لیلی وجود دارد، سبب نابودی مجنون میشود.
بیا بیا که مرا بیتو زندگانی نیستببین ببین که مرا بیتو چشم جیحونست
هوش مصنوعی: بیا و با من باش، چون بدون تو زندگی برایم معنا ندارد. نگاهی بنداز که نبودنت برای من مانند چشمی در دریا میماند.
به حق روی چو ماهت که چشم روشن کناگر چه جرم من از جمله خلق افزونست
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و روشنی چهرهات، برایم روشنایی ببخش، حتی اگر گناه من از دیگران بیشتر باشد.
به گرد خویش برآید دلم که جرمم چیستاز آنک هر سببی با نتیجه مقرونست
هوش مصنوعی: دل من به دور خود میچرخد و میپرسد که علت گناه من چیست، زیرا هر علتی همیشه با نتیجهای همراه است.
ندا همیرسدم از نقیب حکم ازلکه گرد خویش مجو کاین سبب نه زاکنونست
هوش مصنوعی: به من پیامی میرسد از جانب کسی که حکم ازلی را صادر کرده است، که باید در جستوجوی خودت نباشی، زیرا این موضوع به وجود تو مربوط نمیشود و ربطی به اصل وجود ندارد.
خدای بخشد و گیرد بیارد و ببردکه کار او نه به میزان عقل موزونست
هوش مصنوعی: خداوند میدهد و میگیرد، میآورد و میبرد؛ زیرا کارهای او با معیارهای عقلانی قابل اندازهگیری نیستند.
بیا بیا که هم اکنون به لطف کن فیکونبهشت در بگشاید که غیر ممنونست
هوش مصنوعی: بیا و با لطف و کرم خود، درهای بهشت را برای ما بگشا، زیرا کسی جز تو شایستهی این نعمت نیست.
ز عین خار ببینی شکوفههای عجیبز عین سنگ ببینی که گنج قارونست
هوش مصنوعی: اگر از نظرگاه درخت خاردار به دنیا نگاه کنی، شکوفههای شگفتانگیز را میبینی و اگر از دید سنگ نگاه کنی، گنجهای با ارزشی که شبیه گنج قارون هستند را خواهی دید.
که لطف تا ابدست و از آن هزار کلیدنهان میانه کاف و سفینهٔ نونست
هوش مصنوعی: لطف الهی همیشه وجود دارد و در میان حروف «کاف» و «نون» رازها و کلیدهای بسیاری نهفته است.