غزل شمارهٔ ۵۰۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به محبوب است. گوینده بیان میکند که به عشق محبوبش افتخار میکند و از آن شرمنده نیست. او خود را در دام عشق احساس میکند و زندگیاش وابسته به لحظات با محبوب است. شاعر تشبیهات زیبایی به کار میبرد و از احساساتی همچون شگفتی، سرور و کمنظیری در عشق صحبت میکند. همچنین، او به نوعی به بیقدری خود در جهان اشاره میکند، اما در عین حال، عشق را بالاتر از هر چیز دیگری میداند و زندگیاش را بیمعنا بدون آن تصور میکند. در نهایت، او به مفهوم عشق و وابستگی به محبوب میپردازد و مطرح میکند که زندگیاش بر اساس این عشق شکل میگیرد و هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد.
کار من اینست که کاریم نیستعاشقم از عشق تو عاریم نیست
هوش مصنوعی: من کاری ندارم و به همین خاطر عاشق تو هستم و از این عشق هیچ شرم و عیب و نقصی حس نمیکنم.
تا که مرا شیر غمت صید کردجز که همین شیر شکاریم نیست
هوش مصنوعی: وقتی که شیر غمت مرا گرفتار کرد، هیچ چیز دیگری جز همین شیر شکار برایم وجود ندارد.
در تکِ این بحر چه خوش گوهری!که مثَلِ موج قراریم نیست
هوش مصنوعی: در این دریا چه گوهر زیبایی وجود دارد! که ما همچون امواج، آرامش و ثبات نداریم.
بر لبِ بحرِ تو مقیمم، مقیممست لبم گرچه کناریم نیست
هوش مصنوعی: من در کنار دریاِ تو زندگی میکنم و با اینکه در کنارت نیستم، هنوز هم به عشق تو غرق در حالت مستیام.
وقف کنم اشکم خود بر میتکز می تو هیچ خماریم نیست
هوش مصنوعی: اشکم را بر روی میتی نذر میکنم، چرا که از شراب هیچ تاثیری بر من باقی نمانده است.
میرسدم باده تو ز آسمانمنت هر شیره فشاریم نیست
هوش مصنوعی: اگر از آسمان باده تو را به من برسانند، منت هیچ فردی را تحمل نخواهم کرد.
بادهات از کوه سکونت بَرَدعیب مکن زان که وقاریم نیست
هوش مصنوعی: شراب تو از کوه آرامش میآید، ایرادی به آن نگیرید زیرا من آرامش ندارم.
ملک جهان گیرم چون آفتابگرچه سپاهی و سواریم نیست
هوش مصنوعی: من همچون خورشید، فرمانروایی میکنم بر جهان، هرچند که سرباز و جنگجو ندارم.
میکشم از مصر شکر سوی رومگرچه شتربان و قطاریم نیست
هوش مصنوعی: من از مصر شکر را به سمت روم میآورم، هرچند هیچ شتربان و کاروانی ندارم.
گرچه ندارم به جهان سروریدردسر بیهده باریم نیست
هوش مصنوعی: هرچند در این دنیا مقام و موقعیتی ندارم، اما از مشکلات و دردسرهای بیمورد آزاد هستم.
بر سر کوی تو مرا خانه گیرکز سر کوی تو گذاریم نیست
هوش مصنوعی: در کنار خیابان تو جایی برای زندگی من وجود ندارد، زیرا بدون تو هیچ راهی برای عبور و گذر من نیست.
همچو شکر با گلت آمیختمنیست عجب گر سر خاریم نیست
هوش مصنوعی: من مانند شکر با گل تو آمیختهام، بنابراین جای تعجب نیست اگر احساس خاری در خود نکنم.
قطب جهانی همه را رو به توستجز که به گرد تو دواریم نیست
هوش مصنوعی: جهان به سمت تو میچرخد و همه چیز در حال حرکت به سوی توست، جز ما که دور تو میگردیم.
خویش من آنست که از عشق زادخوشتر از این خویش و تباریم نیست
هوش مصنوعی: خود من کسی است که از عشق به وجود آمده، و بهتر از این هویتی که از عشق شکل گرفته، هیچ هویت و نسبی برای من وجود ندارد.
چیست فزون از دو جهان؟ -شهرِ عشقبهتر از این شهر و دیاریم نیست
هوش مصنوعی: چه چیزی از دو جهان بیشتر است؟ - هیچ چیزی بهتر از شهر عشق نیست، اینجا و جهانی که در آن هستیم.
گر ننگارم سخنی بعد از ایننیست از آن رو که نگاریم نیست
هوش مصنوعی: اگر بعد از این چیزی نخواهم گفت، به این دلیل است که عشق و محبوبم در زندگیام وجود ندارد.