غزل شمارهٔ ۵۲۳
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع بیوفایی و عشق ناپایدار میپردازد. شاعر از بیعلاقگی و عدم عشق یک موجود به معشوق، حتی وقتی که آثار عشق در اطرافش نمایان است، سخن میگوید. او از وسوسهها و زیباییهای دنیا مثال میزند و به این نکته اشاره میکند که حتی بهظاهر چیزهای جذاب نیز نمیتوانند روح را مجذوب کنند. شاعر به ناامیدی و حسرت خود از عشق ناپیدا اشاره کرده و بر این نکته تأکید میکند که حتی در شرایط دشوار زندگی، روح باید عاشق باشد، وگرنه هیچچیز نمیتواند آن را خوشحال کند. در نهایت، شاعر احساس میکند که هیچیک از جنبههای زندگی، شامل زندگی و مرگ، او را به عشق سوق نداده است.
ای بیوفا جانی که او بر ذوالوفا عاشق نشدقهر خدا باشد که بر لطف خدا عاشق نشد
هوش مصنوعی: ای بیوفا، اگر دل او به محبت وفادار نباشد، نشانهی خشم خداوند است که او نیز بر رحمت و لطف خداوند مهر نورزیده است.
چون کرد بر عالم گذر سلطان ما زاغ البصرنقشی بدید آخر که او بر نقشها عاشق نشد
هوش مصنوعی: وقتی سلطان ما در عالم گذر کرد، چشمانش نقشی را دید که در نهایت او به آن نقشهها علاقهای نداشت.
جانی کجا باشد که او بر اصل جان مفتون نشدآهن کجا باشد که بر آهن ربا عاشق نشد
هوش مصنوعی: جانی نیست که به اصل خود علاقمند نباشد و آهنی هم نیست که به آهنربا جذب نشود.
من بر در این شهر دی بشنیدم از جمع پریخانه ش بده بادا که او بر شهر ما عاشق نشد
هوش مصنوعی: من در این شهر دی قدم زدم و از جمع پری خانه شنیدم که باد بیاید و برساند که او در شهر ما عاشق نشده است.
ای وای آن ماهی که او پیوسته بر خشکی فتدای وای آن مسی که او بر کیمیا عاشق نشد
هوش مصنوعی: آه، درد آن موجودی که همیشه روی زمین زندگی میکند، و افسوس بر آن مسی که نتوانست به کیمیا عشق بورزد.
بسته بود راه اجل نبود خلاصش معتجلهم عیش را لایق نبد هم مرگ را عاشق نشد
هوش مصنوعی: راه مرگ مسدود بود و فرصتی برای رهایی پیدا نمیکرد. نه زندگی برایش مناسب بود و نه به مرگ عشق ورزید.