غزل شمارهٔ ۵۲۶
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و دیوانگی میپردازد. شاعر از لولی (دیوانه) سخن میگوید که به شدت تحت تأثیر عشق قرار گرفته و زندگیاش تحت تأثیر آن تغییر کرده است. او به جستجوی خوشی در میان حوض و آب میپردازد و از افسون عشق سخن میگوید. شاعر به مخاطب هشدار میدهد که به عقل خود اعتماد نکند، چرا که عشق میتواند عقل را از بهت درآورد. در نهایت، او از تجربهی خود میگوید و به زیباییهای عشق و اثر آن بر وجود انسان اشاره میکند، و عشق را به شمعی تشبیه میکند که در نورش خورشید و ماه را بیاهمیت جلوه میدهد.
ای لولیان ای لولیان یک لولییی دیوانه شدتشتش فتاد از بام ما، نک سوی مجنونخانه شد
روی سخن یک لولی با جمع لولیان است و خطاب به آنان از دیوانه شدن خود میگوید طشتش فتاد از بام ما نک سوی مجنون خانه شد(افتادن طشت از بام) کنایه از رسوا شدن است وچون میگوید (بام ما) نشانه اینست که از رسوا شدن خود میگوید. من لولی دیوانه ای هستم که اکنون راهی دیوانه خانه شده ام
میگشت گِرد حوض او، چون تشنگان در جست و جوچون خشک نانه ناگهان در حوض ما ترنانه شد
هوش مصنوعی: همچون تشنگانی که در جستجوی آب هستند، گشت و گذار میکردند دور حوض او، تا اینکه ناگهان در حوض ما، شادی و سرور به وجود آمد.
ای مرد دانشمند تو دو گوش از این بربند تومشنو تو این افسون کهاو ز افسون ما افسانه شد
هوش مصنوعی: ای مرد حکیم، این دو گوش خود را ببند و به این افسون توجه نکن، زیرا او از جادوی ما به یک افسانه تبدیل شده است.
زین حلقه نجهد گوشها کاو عقل برد از هوشهاتا سر نهد بر آسیا چون دانه در پیمانه شد
هوش مصنوعی: گوشها از این حلقه فرار نمیکنند، زیرا عقل را (به کیمیاگری) از حواس و هوشها دور کرده است. در نهایت، به مانند دانهای که در پیمانه قرار میگیرد، سرش را بر آسیا میگذارد.
بازی مبین بازی مبین اینجا تو جانبازی گزینسرها ز عشق جعد او بس سرنگون چون شانه شد
هوش مصنوعی: بازی را نشان نده و در اینجا انتخاب کن که چگونه بازی کنی. به خاطر عشق او، سرها به سمت پایی میافتند، همانطور که موها هنگام شانه کردن پایین میریزند.
غره مشو با عقل خود بس اوستاد معتمدکهاستون عالم بود او، نالانتر از حنانه شد
هوش مصنوعی: به خود مغرور نشو، زیرا که برتری و اعتماد تو به عقل خود تنها نباید باشد. آن شخصی که به او اعتماد کردهای، عالم و دانا است، اما او نیز درون خود درد و اندوهی عمیق دارد.
من که ز جان ببریدهام چون گل قبا بدریدهامزان رو شدم که عقل من با جان من بیگانه شد
هوش مصنوعی: من که از جان خود جدا شدهام، مانند گلی هستم که از شاخهاش جدا شده است. به همین دلیل، عقل من از جانم دور شده و با آن ارتباطی ندارد.
این قطرههای هوشها مغلوب بحر هوش شدذرات این جانریزهها مستهلک جانانه شد
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که ذرات کوچک و ناتوانی که به عنوان نشانههایی از هوش انسانی هستند، در برابر عمق و وسعت هوش بزرگ (که به مانند دریا میماند) شکست خورده و از بین رفتهاند. به عبارت دیگر، وجود این ذرات کوچک در مقابل عظمت و برتری هوش کلان و واقعی، بیمعنا میشود و به نوعی نابود میشود.
خامش کنم فرمان کنم وین شمع را پنهان کنمشمعی که اندر نور او خورشید و مه پروانه شد
هوش مصنوعی: اگر بخواهم این شمع را خاموش کنم و آن را پنهان سازم، باید بدانم که این شمع به قدری نورانی است که خورشید و ماه هم به خاطر آن پروانهوار به دورش میچرخند.