غزل شمارهٔ ۵۶۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت ساقی و wine (شراب) است و احساسات عاشقانه و دلتنگی را به تصویر میکشد. شاعر از تاثیرات خوشبو و نشاطآور نوشیدنیها، و از کشش دل به سوی معشوق سخن میگوید. او به دوری از آرامش و امنیت اشاره میکند و میگوید که همه چیز حول محور عشق و میچرخد. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که زندگی و احساساتش تحت تاثیر ساقی و شراب قرار دارد و او را به طلب نوشیدنیهای خوشبو و خوش طعم دعوت میکند. این شعر همچنین به عمق احساسات و تعالی روح انسانی نیز پرداخته و بیانگر این است که عشق و زیبایی همواره در گردشند.
همیبینیم ساقی را که گرد جام میگرددز زر پخته بویی بر که سیم اندام میگردد
هوش مصنوعی: ما میبینیم ساقی را که در اطراف لیوان شراب میچرخد و بویی از زر پخته به مشام میرسد، بویی که همچون سیم، زیبایی را به ارمغان میآورد.
دگر دل دل نمیباشد دگر جان مینیارامدکه آن ماه دل و جانها به گرد بام میگردد
هوش مصنوعی: دیگر دل آرام ندارد و جانم را نیز نمیتوانم آرام کنم. چرا که آن ماه دل و جانها در دور و بر بام در حال گشت و گذار است.
چو خرمن کرد ماه ما بر آن شد تا بسوزاندچو پخته کرد جانها را به گرد خام میگردد
هوش مصنوعی: وقتی که ماه ما مانند خرمن روشن میشود، میخواهد جانها را بسوزاند، مانند پختن چیزی که پیرامونش خام است.
دل بیچاره مفتون شد خرد افتاد و مجنون شدبه دست اوست آن دانه چه گرد دام میگردد
هوش مصنوعی: دل بیچاره به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و عقل و خردش را از دست داد و مانند مجنون شد. آن دانهای که در دامن حیلههای او میچرخد و در دامش گرفتار شده، به دست اوست.
ز گردش فارغ است آن مه چه منزل پیش او چه رهبرای حاجت ما دان که چون ایام میگردد
هوش مصنوعی: آن ماه در حرکت و چرخش دنیاست و برای او هیچ تفاوتی ندارد که ما به کجا میرویم یا چه نیازهایی داریم، زیرا زمان همواره در حال گذر است.
شهی که کان و دریاها زکات از وی همیخواهندبه گرد کوی هر مفلس برای وام میگردد
هوش مصنوعی: سلطانی که خزینهاش به قدری بزرگ است که دریاها و معادن باید از او زکات بگیرند، به خاطر کمک به هر فرد بیپولی دور کوچههای او میچرخد تا به او وام دهد.
از این جمله گذر کردم بده ساقی یکی جامیز انعامت که این عالم بر آن انعام میگردد
هوش مصنوعی: از این موضوع عبور کردم، ای ساقی، یک جامی از بخششهایت به من بده، زیرا این جهان به خاطر آن بخششها میچرخد و ادامه مییابد.
شبی گفتی به دلداری شبت را روز گردانمچو سنگ آسیا جانم بر آن پیغام میگردد
هوش مصنوعی: شبی به معشوقهام گفتم که شب را برایت روز میکنم، مثل سنگآسیاب که با چرخش خود، دروازههای زمان را تغییر میدهد. جانم برای آن پیام در تلاطم است.
به لطف خویش مستش کن خوشِ جام الستش کنخراب و می پرستش کن که بیآرام میگردد
هوش مصنوعی: او را با محبت خود رازق و شاد کن، به نعمتهای ظاهریاش توجه کن، او را مست و سرمست نوشیدنیهای خوشگوار کن، زیرا که بدون آرامش و سکون در حال گردش و گشت و گذار است.
گشا خنب حقایق را بده بیصرفه عاشق رامی آشامش کن ایرا دل خیال آشام میگردد
هوش مصنوعی: دربارهٔ حقیقتها پردهها را کنار بزن و به عاشق بیهدف، آنچه را که مینوشد ارائه ده. ای عشق، دل خیالانگیز میگردد و از این نوشیدن شاداب میشود.
بده زان بادهٔ خوشبو مپرسش مستحقی توازیرا آفتابی که همه بر عام میگردد
هوش مصنوعی: از شراب خوشبو بنوش و نپرس که چه کسی مستحق آن است، زیرا تو براستی مانند آفتابی هستی که بر همه میتابد.
نهان ار رهزنی باشد نهان بینا ببر حلقشچه نقصان قهرمانت را که چون صمصام میگردد
هوش مصنوعی: اگر در خفا دزدی باشد که دیدگاه روشنی دارد، حلقهاش را ببر؛ چرا که این کار به قهرمانت آسیب نمیزند، زیرا همچون تیغ برندهای میشود.
اگر گبرم اگر شاکر توی اول توی آخرچو تو پنهان شوی شادی غم و سرسام میگردد
هوش مصنوعی: اگر من کافر باشم یا سپاسگزار، در هر حال تو نخستین و آخرین هستی. وقتی تو ناپیدا میشوی، شادابی و غم و دیوانگی به یکدیگر تبدیل میشوند.
دلم پرست و آن اولی که هم تو گویی ای مولیحدیث خفتهای چه بود که بر احلام میگردد
هوش مصنوعی: دل من پر از عشق و محبت است و تو، ای مولی، اولین کسی هستی که میپرسی از این خوابهایی که در ذهنم میچرخند، چه حالتی دارند.