غزل شمارهٔ ۵۶۹
هوش مصنوعی: این شعر به وصف آمدن بهار و زیباییها و شادیهای آن میپردازد. شاعر به حضور نگار و ساقی اشاره میکند که روح و نشاط را به ارمغان میآورند. بهار با شقایقها و ریحانها و زیباییهایش مملو از صفا و شفا است. شاعر از حضور حبیب و طبیب سخن میگوید که دلها را شاد و درمان میکنند. به طور کلی، شعر بر زیباییهای بهار و احترامی که این فصل به دلها و زندگی میآورد، تأکید دارد و میگوید این فصل پر از نعمتهای الهی است که هر درد و غمی را درمان میکند.
بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمدنگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده است، فصلی پر از زیبایی و خوشبوئی. محبوب من نیز با این فصل زیبا آمده است، و او با صبوری و آرامش خود، دل ها را شاد می کند.
صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمدخرامان ساقی مه رو به ایثار عقار آمد
هوش مصنوعی: صبح فرا رسید و نوید صبحانه آمد. روحی تازه و شاداب در فضا پیچیده است و ساقی زیبای ما با لطافت و نرمی به سمت ما میآید تا نوشیدنیهای خوشمزهاش را تقدیم کند.
صفا آمد صفا آمد که سنگ و ریگ روشن شدشفا آمد شفا آمد شفای هر نزار آمد
هوش مصنوعی: صفا و آرامش به وجود آمد و همه چیز روشن و شفاف شد. درمان و بهبودی برای هر کسی که در رنج است، به سوی ما آمد.
حبیب آمد حبیب آمد به دلداری مشتاقانطبیب آمد طبیب آمد طبیب هوشیار آمد
هوش مصنوعی: عزیزم آمد، عشق من با خود آرامشآورانی برای دلهای بیتاب آورد. پزشک دلسوزی آمد که هوشیار و بخشنده است.
سماع آمد سماع آمد سماع بیصداع آمدوصال آمد وصال آمد وصال پایدار آمد
هوش مصنوعی: موسیقی و شادی به ما رسید، بدون هیچ گونه درد و رنج. وصالی حقیقی و پایدار به وجود آمد.
ربیع آمد ربیع آمد ربیع بس بدیع آمدشقایقها و ریحانها و لاله خوش عذار آمد
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده است و زیباییهای آن آغاز شده است. گلهای شقایق، ریحان و لاله با جلوهی دلربا و ظاهری زیبا به فصل تازه خوشآمد میگویند.
کسی آمد کسی آمد که ناکس زو کسی گرددمهی آمد مهی آمد که دفع هر غبار آمد
هوش مصنوعی: فردی به میان ما آمد که هیچکس از او نخواهد بود. همچنین، کسی دیگری آمد که غبار و مشکلات را از هر طرف میزداید.
دلی آمد دلی آمد که دلها را بخنداندمیی آمد میی آمد که دفع هر خمار آمد
هوش مصنوعی: دلهایی که غمگین هستند، با ورود یک دل شاد، به شادی و خنده میآورند. همچنین، نوشیدنیای به وجود میآید که میتواند هرگونه حسی از غم و ناراحتی را از بین ببرد.
کفی آمد کفی آمد که دریا در از او یابدشهی آمد شهی آمد که جان هر دیار آمد
هوش مصنوعی: کفی به وجود آمد که دریا از آن نفس میکشد. پادشاهی به عرصه آمد که روح هر سرزمینی را به همراه دارد.
کجا آمد کجا آمد کز این جا خود نرفتست اوولیکن چشم گه آگاه و گه بیاعتبار آمد
هوش مصنوعی: او از جایی آمده که خودش هرگز نرفته است، اما چشمانش گاهی آگاهند و گاهی بیاعتنا.
ببندم چشم و گویم شد گشایم گویم او آمدو او در خواب و بیداری قرین و یار غار آمد
هوش مصنوعی: چشمم را میبندم و میگویم که او آمده است. وقتی چشمم را باز میکنم، میبینم که او در کنار من است، هم در خواب و هم در واقعیت، مانند دو دوست نزدیک.
کنون ناطق خمش گردد کنون خامش به نطق آیدرها کن حرف بشمرده که حرف بیشمار آمد
هوش مصنوعی: الان سخنگو ساکت میشود و آنکس که ساکت است با سخن شروع میکند. گفتن را رها کن، چون گفتار بیپایانی وجود دارد.