غزل شمارهٔ ۵۷۵
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و longing شاعر نسبت به محبوبش است. شاعر از محبوب خود میپرسد که خانهاش کجاست و به این نکته اشاره میکند که در دلهای مشتاقان، مکان خاصی برای او وجود ندارد. او از ناپیدایی و حضور در دل افراد صحبت میکند و ابراز میکند که در جستجوی محبوب خود در جایجای دنیا، به نتیجهای نرسیده است. در نهایت، شاعر همچنان به عشق و دلتنگیاش ادامه میدهد و به دنبال نشانهای از محبوبش است.
ایا سر کرده از جانم! تو را خانه کجا باشد؟الا ای ماه تابانم! تو را خانه کجا باشد؟
هوش مصنوعی: ای شیریننفس من! آیا میتوانی بدون من زندگی کنی؟ ای ماه درخشان من! تو کجا میتوانی خانه داشته باشی؟
الا ای قادر قاهر! ز تن پنهان به دل ظاهرزهی پیدای پنهانم تو را خانه کجا باشد؟
هوش مصنوعی: ای ایزد بزرگ و توانمند! تو که از دیدگان پنهانی، اما در دلها نمایانی. چه شگفتانگیز است که تویی که وجودت بهخودیخود پنهان است، کجا میتوانی خانه داشته باشی؟
تو گویی خانهٔ خاقان بود دلهای مشتاقانمرا دل نیست ای جانم! تو را خانه کجا باشد؟
هوش مصنوعی: دلهای مشتاقان من گویی همانند خانهٔ پادشاهان است، اما برای من هیچ دل و مکانی وجود ندارد. ای جانم، خانهٔ تو کجاست؟
بود مه سایه را دایه به مه چون میرسد سایهبگو «ای مه! نمیدانم تو را خانه کجا باشد»
هوش مصنوعی: سایهای وجود دارد که به مه مانند دایهای نزدیک میشود و به او میگوید: «ای ماه! نمیدانم خانهات کجاست».
نشان ماه میدیدم به صد خانه بگردیدماز این تفتیش برهانم تو را خانه کجا باشد؟
هوش مصنوعی: من نشان ماه را در صد خانه نمیدیدم و از این جستجو به دنبال تو هستم که بدانم خانهات کجاست؟