غزل شمارهٔ ۶۸۸
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و longing (خواسته و دلتنگی) اشاره دارد. شاعر میگوید که چهره محبوبش مانند رنگرز و زلفش مثل نقاشی جانش را تحت تأثیر قرار داده است. او اذعان میکند که حتی اگر روزها بگذرد و سالها از دوری محبوب بگذرد، او همچنان جوان و عاشق باقی میماند. دل شاعر با وجود اینکه دلتنگ است، اما او همچنان به یاد محبوبش است. در پایان، از محبوب میخواهد که به چشمان او نگاه کند و ببیند که عشقش به اندازهای عمیق است که جانهای فراوانی را در خود جای داده است.
روی تو به رنگریز کان ماندزلف تو به نقش بند جان ماند
هوش مصنوعی: چشمانت مانند رنگی است که بر روی بوم می ریزند و موهایت مانند طرحی است که روح را به خود جلب می کند.
گر سایه برگ گل فتد بر توبر عارض نازکت نشان ماند
هوش مصنوعی: اگر سایهی برگ گل بر چهرهی حسرتانگیز تو بیفتد، اثری از آن باقی خواهد ماند.
روزی گذرد ز هجر تو سالیمسکین عاشق چنان جوان ماند
هوش مصنوعی: روزی فرا میرسد که من، این عاشق بیچاره، هنوز هم جوان و سرزنده به خاطر دوری تو باقی میمانم.
دلتنگ نیم اگر چه دل تنگمکآخر دل من بدان دهان ماند
هوش مصنوعی: اگرچه دلم گرفته و دلتنگم، اما دل من هنوز به یاد آن لبها و صحبتهاست.
در چشم من آی تا تو هم بینییک تن که به صد هزار جان ماند
هوش مصنوعی: بیا در چشمان من نگاه کن، تا تو هم ببینی کسی را که برای من به اندازهی صد هزار جان ارزشمند است.